bozqurd
Cumartesi, Aralık 15, 2007
اعتراض

این وبلاگ به خاطر اعتراض به تفرقه موجود بین دوستان میلت چی تعطیل می باشد

دوستان میلت چی من کم کم فراموش کرده اند که وظیفه آنها چیست ؟؟؟

همه به دنبال قدرت و مطرح کردن خود هستند

ملت آذربایجان و خاک مقدس آن، هیچ موقع کسانی را که بدلیل مطرح کردن خود، عقاید پاک ملت غیور آذربایجان را پله ترقی خود قرار می دهند و با ریختن خون فرزندان آن بدنبال معروف شدن هستند ، را نخواهد بخشید.

من نمی دانم چهرگانلی با اوبالی و او با ایلدریم و او با .... چه دعوایی دارند .

وقتی جریان پیغام پسغام های اینها رو میشنوم ناخودآگاه یاد ضرب المثل :

درد عمی دردی دییر زمی دردی دیر

می افتم .

به هرحال من دیگر هیچ وابستگی به این آدمها ندارم و قضاوت را به وجدان بیدار مردم آذربایجان می سپارم.

یاشاسین آذربایجان

bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 12:44 PM | xoy | 2 söz


Comments:


  • At Çarşamba, 25 Şubat, 2009, <$BlogCommentAuthor$>

    aziz qardaşım sağ olun
    en doğru bir fikriniz var
    biz azerbaycan türkü olarak birlik tekce yolumuzdur
    fars şovinizmi bir güclu organize olmaqla bizim içimizde tefreğeni güclendirirler.
    biz türküz ve qarşımızda kürd terorçusu ve fars şovinizmi var el ele verek ve topraqlarımızı işğaldan kurtarak.
    sayğılarımla atilla
    ATILLA_AZTURK@YAHOO.COM

     
  • At Çarşamba, 15 Nisan, 2009, <$BlogCommentAuthor$>

    YA$ASIN AZAD AZERBAYCAN
    saytida yazdiginiz yazilara gore cox uzuldum,atilla beyden yorumlarina gore cox te$ekur edirem cox dogru soyluyubler.
    menim fikrimce,Azerbaycan milletinin boyuk isteyi ozgurluk ve istiqlaldir,Azerbaycan feallari liderlik yox belke birlike sari milletimizi yonlendirmelidiler hec zaman fars $ovinizmin tuzaklarina aldanmamaliyix.
    bozqurdlar azadligimiz birliyimizdedir
    sayqilarimi ve sevgilerimi sunuram.SAGOLUN

     
Çarşamba, Kasım 14, 2007
كيرمان´دان بير توركجه قوشوق:
شعري تركي از شاعر حمزه حمزه اي از تركان استان كرمان
كيرمان´دان بير توركجه قوشوق:

از وبلاگ كرمان-ترك نشريات دانشجوئي ترك در سراسر ايران، شاخه مستقل و ويژه اي را در تاريخ مطبوعات ترك در ايران و آزربايجان جنوبي تشكيل مي دهند. اين نشريات علاوه بر آنكه به عنوان محفلهاي ادبي مطبوعه، نقش بسيار مهمي در تربيت نسلي از جوانان تركي نويس و تركي خوان دارند، همچنين خلا ان.جي. او و نهادهاي مدني و سياسي مستقل غيردولتي–كه در ايران وجود ندارند و نهادينه نشده اند- را به درجه معيني پر مي كنند. از ديگر عملكردهاي بسيار ارزشمند نشريات دانشجوئي ترك، ايجاد رابطه و پيوند با گروههاي ترك پراكنده بومي در شهرهائي كه در آنها انتشار مي يابند بويژه در خارج جغرافياي آزربايجان جنوبي، و يا به عبارت ديگر دياسپوراي تركان آزربايجاني در خارج آزربايجان جنوبي و فارسستان است. اين نشريات همزمان با آشنا كردن تركان بومي اين مناطق با وطن مادري آزربايجان و فرهنگ و زبان تركي و مسائل آنها، مي توانند به پلاتفورمي بسيار مساعد براي انعكاس صداي اين تركان فراموش شده و دور افتاده از وطن تبديل شوند. گله جك، نام يكي از اين نشريات دانشجوئي ترك در كرمان-فارسستان است. در شماره اول سال اول اين نشريه شعري تركي از شاعر ترك آقاي حمزه حمزه اي (حمزه لو) اصلا از ايل افشار درج شده است. در زير اين شعر هم با رسم الخط چاپ شده در اين نشريه و هم به تركي استاندارد در داخل كروشه آورده مي شود. پس از شعر نيز اطلاعات كوتاهي در باره ايل افشار و بخش ترك نشين ارزوئيه در شهرستان بافت استان كرمان-فارسستان داده شده است. قوشار (شاعر): حمزه حمزه اي، اوروزييه (ارزوئيه)- كيرمان- فارسيستان ليدا حمزه آته دن گلديم آنه يه [آتادان گلديم آنايا]
بير زره چن قانه دٶندوم [بير ذرره جه ن قانا دٶندوم]

ياتوم آنه بشرينده [ياتديم آنا ؟ ينده]
بئش آيينده جانه دٶندوم [بئش آييندا جانا دٶندوم]
ظولمتتن گلديم دونيايه [ظولمتدن گلديم دونيايا]

امديم آغيز، توتدوم مايه [امديم آغيز، توتدوم مايا]
آته بنزه وئرده دايه [آتا بنزه ؟ وئردي دايا]

بير طئفل نادانه دٶندوم [بير طيفل-ي نادانا دٶندوم]
اٶنده اوخدئم كلام [اٶنده اوخودوم كلام]
استادمه وئرديم سلام [اوستاديما وئرديم سالام]

صراف اولدوم ايشتن تمام [صرراف اولدوم ايشدن تامام]
درس آليب روانه دٶندوم [درس آليب، روانا دٶندوم]

ايگيرمي اولدوم دلي [ايگيرمي اولدوم دلي]
چاغيرديلر دئديم بلي [چاغيرديلار، دئديم بلي]
توتدوم او قلعه خئيبري [توتدوم او قالا خئيبري]
او رستمه زاله دٶندوم [او روستم-ي زالا دٶندوم]
ائله كي قيرخه يئتيشديم [ائله كي قيرخا يئتيشديم]
مردلرين جمعينه قريشتيم [مردلرين جمعينه قاريشديم]
مردلرينن دئديم، دانشتيم [مردلرينه ن دئديم، دانيشديم]
حٶكمه سولئيمانه دٶندوم [حكيم سولئيمان´ه دٶندوم]
الليسينده دوردو عئينيم [الليسينده دوردو عئينيم]
قوي تا گولسون دلي گيينيم [قوي تا گولسون دلي گٶيلوم]
$
؟..............؟ ؟..............؟
ائله كي آلتميشه يئتيرديم [ائله كي آلتميشا يئتيرديم]
گازسٶز ديشلريم چكتم [گازسٶز؟ ديشلريمي چكديم]
قره تيكلري رنگ اتيم [قارا توكلري رنگ ائتديم]
بير آق رنگ ديوانه دٶندوم [بير آغ رنگ ديوانا دٶندوم]
يئتميشده كيچ ائله ديم [يئتميشده كٶچ ائيله ديم]
ايكي قيچي ايچ ائله ديم [ايچي قيچي اوچ ائيله ديم]
شيرين عٶمري پوچ ائله ديم [شيرين عٶمرو پوچ ائيله ديم]
؟................؟
ايزينده (١٠٠) گتيرين آتيم [يوزونده گتيرين آتيم]
اٶخين قنبر براتيم [اوخويون قنب باراتيم]
هر نه تئزتر گئتديم چاتم [هر نه تئزره ك گئتديم چاتيم]
؟................؟
ياريمنان كينارا توتم [ياريمدان كنارا دوردوم؟]

برمنن بير داشه توتم [بورنومدان بير داشي توتدوم]
شيرين بدني بوياتم [شيرين بدني بوياتديم]
قره استخانه دٶندم [قارا سومويه دٶندوم]
استخانه لر خرد اولدولر [سوموكلر خورد اولدولار]
خردلر قورد اولدولر [خوردلار قورد اولدولار]
قوردلر بيربيرن ينده لر [قوردلار بيربيريني يئديلر]
هانه گلديم، هانه گئتديم [هاياندان ؟ گلديم، هايانا گئتديم؟]


قايناق-منبع: نشريه گله جك كيرمان طيب بيليملري بيلي يوردو تورك اٶيره نجيلرينين درگيسي. بيرينجي ايل، بيرينجي سايي، ١٣٨٦ نشريه دانشجويان تورك دانشگاه علوم پزشكي كرمان-سال اول، شماره اول، خرداد ١٣٨٦ ارزوئيه: ارزوئيه از توابع شهرستان بافت با جمعیتی بالغ بر ۱۸۰۰۰ نفر در فاصله ۲۵۰ كيلومتري جنوب غربي شهر كرمان فارسستان واقع شده است (همچنين محلي به همين نام در استان اردبيل آزربايجان وجود دارد). شهرستان بافت كه یکی از قطبهای مهم کشاورزی استان کرمان میباشد شامل سه دهستان به نامهای صوغان (سوغان)- وکیل آباد و ارزوئیه به مرکزیت شاهماران میباشد. اقتصاد اين منطقه بر پايه كشاورزي و دامپروري قرار گرفته است. محصولات كشاورزي منطقه عبارتند از خرما، پنبه، انواع غلات شامل گندم - ذرت و انواع صیفی جات. ايل افشار: طوائف ساكن در استان كرمان فارسستان اساسا ترك بوده و به زبان تركى سخن ميگويندּ ايل افشار يكي از بزرگترين ايلات تشكيل دهنده توده ترك در اين استانند. ايل ترك و آزربايجاني افشار، در بخش جنوبی منطقه وسیعی كه از جنوب غربی رفسنجان در جهت جنوب شرقی تا بزرگراه كرمان - بم امتداد دارد زندگی می كنند. قشلاق زمستانى آنها بلوك ارزويه و يايلاق تابستانى آنها بلوك اقطاعى استּ مركز تجارى و داد و ستد تركان افشار، شهر بافت است. دامدارى فعاليت اصلى تركان افشاري را تشكيل ميدهدּ آنها همچنين به صنايع دستى ميپردازندּ محصولات دستى ايل افشار داراى كيفيت بسيار بالايى بوده و در تمام ايران شهره اندּ محصولاتى نظير قالى٬ بافته هاى تزئينى ججيم٬ گليم٬ خورجين٬ چنته٬ شيركى٬ نمكدان٬ قاشقدان و ديگر لوازم ضرورى خانه كه توسط مردان و زنان طائفه توليد ميشود منبع درآمد قابل ملاحظه اى براى آنان استּ پشم نرمى كه از گوسفندان آنها بدست ميآيد يكى از بهترينها بوده و داراى شهرت جهانى استּ اسامی طویف ايل ترك و آزربايجاني افشار در كرمان به نظر نامه نگار از این قرار است: علی قرلو، اشرفلو، قاسملو، پیر مرادلو، ره درازلو، حیدر محمد شاهلو، آمویی، میرجانی، جان قلی اشاقی، فارسی مران، صفی قلی اولادی، ساربانּ محمدعلی خان سدید السلطنه در سفرنامه خود طوایف افشار را چنين ثبت كرده است: حمزه لو، قاسم اولادی، جلاللو، آل كسوا، زرگر، صفی قلی اولادی. طبق همين نويسنده تیره های مستقل ایل افشار از این قرارند: پورممشالو، پیرمرادلو، آقاجان لو، ولیپور، قرایی، میرحسینی، فارسی مدان، میرجانی، قره قویونلو، قره گزلو حمزه خانی، برآوردی، عمویی، غنچه ای، صادقی، رایینی، شهسواری، جامعه بزرگی، مرادی، ساوندر، خبری.
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 9:17 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Perşembe, Kasım 08, 2007
از خاطرات منتشر نشده یک فرزند کوروش کبیر
از خاطرات منتشر نشده یک فرزند کوروش کبیر
کهن دیارابی خیال ما شوشعر سرود میهن پرستانه «ای ایران» همه مشنگی ما ایرانیان را یک جا در خود دارد
.1. خالی بندی
ای ایران ای مرز پرگُهر----- ای خاکت سرچشمهٔ هنر
«مرز پرگهر»؟«خاک ایران» «سرچشمه هنر» است؟ خاک، سرچشمه هنر است؟سنگ کوهت درّ و گوهر است----- خاک دشتت بهتر از زر استسنگ کوه های درکه و دربند از در و گوهر بهتر است؟خاک بیابان قم از طلا باارزش تر است؟ایران ای خرّم بهشت من----- روشن از تو سرنوشت منایران، «بهشت خرم» است؟ ایران؟ بهشت است؟ سرنوشت ما روشن است؟ فرضا که سرنوشت ما روشن باشد، دلیل این روشنایی ایران است؟گر آتش بارد به پیکرم----- جز مهرت در دل نپرورمشما در حال قدم زدن در خیابان هستید. ناگهان آسمان می غرد ولی به جای باران آتش شروع به باریدن می کند. آتش روی بدن شما می بارد. شما عاشق ایران می شوید
.2. پارانویا
ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم----- جان من فدای خاک پاک میهنمآهای دشمن، من انقدر ایران را دوست دارم که حاضرم جانم را فدای خاک اش کنم. خاک ایران پاک است. من محکم هستم. من از تو محکم تر هستم. اگر تو سنگی من آهن ام. پوزات بخورد.دور از تو اندیشهٔ بَدان -----پاینده مانی تو جاودان«بدها» به ایران فکر می کنند. ما بد نیستیم. بدها باید از فکر کردن به ایران دست بردارند تا ایران تا ابد جاودان بماند
.3. توهم و مشنگی محض
تا گردش جهان و دور آسمان به‌پاست----- نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماستخدا هست. خدا از خود نور ساطع می کند. نور خدا را فقط ما در مرز پرگهر می بینیم. نور خدا ما را راهنمایی می کند. نور خدا ما را تا زمانی که جهان می گردد و آسمان دور می زند راهنمایی خواهد کرد.در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما----- پاینده باد خاک ایران مامرز پرگهر راه دارد. در این راه جان ما بی ارزش است. ما مایلیم خاک ایران (در اثر عوامل طبیعی مثل فرسایش خاک و غیره؟) هرگز از بین نرود بلکه تا ابد باقی بماند
.4. چس ناله، کلیشه، و انحطاط
مهر تو چون، شد پیشه‌ام----- دور از تو نیست اندیشه‌امچی چی؟! متوجه نشدم چی گفتی.از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم -----مهر اگر برون رود تهی شود دلممن دارای گِل هستم .این گِل من را از آب و خاک و مهر ایران سرشته اند. اگر عشق نباشد دل خالی می شود.
جان مادرتان از این مشنگ بازی ها دست بردارید.در مراسم تان ترانه های نوش آفرین یا شهره را بخوانید
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 2:29 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Cumartesi, Eylül 29, 2007
هشدارهای تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان
هشدارهای تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان
در خصوص وروئ به فاز مقاومت مسلحانه
ملت شریف آذربایجانفعالین حرکت ملی آذربایجان
بیانیه اعلام موجودیت حزب گونئی آذربایجان میلی پارتیسی (AMP-G) مندرج در سایت وزین ” آزاد تبریز” موجبات مسرت و خوشحالی ما را از باب بسط فعالیت های حزبی و تشکیلاتی در داخل حرکت ملی آذربایجان فراهم آورد. اما از آنجائیکه معتقدیم در شرایط فعلی برخی مواضع و دیدگاه های اعلام شده از سوی تشکیلات AMP-G مغایر با مصالح و منافع ملی آذربایجان می باشد به عنوان تشکیلات فعال در داخل مرزهای آذربایجان بر خود واجب دانستیم که ضمن هشدار، صراحتا به نقد مواضع AMP-G خصوصا در بحث شیوه های مسلحانه بپردازیم.
ملت آذربایجان با سابقه درخشان انقلابی و روشنکرانه خود نمونه بارز استقامت و پایمردی در مقابل یاغیان و دشمنان است. حرکت های مردمی انقلاب مشروطیت به رهبری ستار خان سردار کبیر ملت آذربایجان، تشکیل دولت ملی به رهبری رسول زاده در باکو، قیام ملی و تشکیل حکومت ملی به رهبری شهید سید جعفر پیشه وری نمودار واقعی این ادعا هاست. این واقعیت انکار ناپذیری است که هر ملتی برای حفظ منافع ملی و اراضی خود باید بازوی قدرتمندی داشته باشد و هیچ دگرگونی ممکن نخواهد بود مگر این که ملتی به پا خیزد. اما مطئمنا حرکت های نسنجیده و غیر اصولی در هر جنبشی که با عدم درک کامل از شرایط مکانی و زمانی انجام می پزیرد پیام آور شکست و انحطاط برای آن جنبش خواهد بود.
ما هم باور داریم که، آذربایجان از بدو پیدایش تمدن بشری مهد آزادی طلبی و استقلال طلبی بوده است و هشتاد سال است که سرزمین و ملیت ما تحت سطیره قرار گرفته و استقلال واقعی ما از بین رفته و خاک های آذربایجان تکه تکه شده است. ما هم قبول داریم که آذربایجان جنوبی و خاورمیانه شرایط حساس خود را سپری می کند و اگر ملت و فعالین آذربایجان هوشیارانه عمل نکنند بدون شک بازنده بازی خواهند شد. اما هیچ وقت باور نداریم که در شرایط شکننده فعلی ملت آذربایجان و فعالین حرکت ملی خواهیم توانست با وارد شدن به فاز نظامی سعادت ملی را برای ملت آذربایجان به ارمغان آوریم. اگر شما فکر می کنید که برخی شیوه ها از سوی به گفته شما اشخاص و تشکیلات های غیر مسئول ممنوع شده بود و شما این ممنوعیت را خواهید شکست باید رک و بی پرده بگویم که شما ماشه نابودی حرکت ملی در داخل مرزهای آذربایجان را می کشید. اگر شما فکر می کنید که آنچه را که شما اندیشه اید به فکر دیگران نرسیده است، کاملا در اشتباه هستید. واقعیت جامعه فعلی آذربایجان چیز دیگری را تعریف می کند که فعلا به دلیل جلو گیری از سئو استفاده شونیسم فارس، مصلحت بحث اش در این گفتار نیست، ولی اگر لازم دیده شود به ناچار با فاکت های علمی منتشر خواهد شد.
چه کسی امروز نمی داند که دست هایی در کار است که جنبش ملی روبه رشد و بالنده آذربایجان را در قربانگاه مثله نمایند. باور کنیم دشمنان قسم خورده آذربایجان از همه کس بهتر می دانند که نقاط ضعف و قدرت حرکت ملی در کجا و در چیست و آنقدر هم بد شان نمی آید که از طرف فعالین حرکت ملی گلوله ای چکانده شود. شونیسم فارس با چهره کریه و منحوس خود سعی در کشاندن پای حرکت ملی آذربایجان به شیوه های مسلحانه دارد تا از آن طریق تسویه حساب نهایی را با فعالین حرکت ملی بکند.
آیا تئوریسین ها مشی منسوخ شده مسلحانه در حرکت ملی آذربایجان دقتی در شرایط و داده های مذهبی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… آذربایجان (را تحليل) کرده اند. آیا تحلیل های بدست آمده از اوضاع و موقعیت های کردستان ، بلوچستان، الاهواز با اوضاع آذربایجان یکسان است. آیا جامعه شهری و روستایی آذربایجان آماده قبول وارد شدن به فاز مسلحانه می باشد؟ مبارزه مسلحانه بر روی کدام بستر طبقاتی و اجتماعی پایه ریزی می شود؟ این ها و ده ها سوال دیگری که بنا به مصلحت حرکت ملی مطرح نمی شود تئوری وارد شدن به فاز نظامی را مردود و محکوم می کند. پس چرا اینچنین تیشه دشمن به دست بر ریشه حرکت ملی می زنید. متعجبیم از این همه بی مبالاتی.
آذربایجان میلی دیره نیش تشکیلاتی (تشکیلات مقاومت ملی-AMDT) با احساس مسئولیت تاریخی در این مقطع حساس همه کسانی را که با عدم تحلیل دقیق شرایط مذهبی،سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فعلی ملت آذربایجان، عجولانه و نسنجیده حرکت ملی را به شیوه های غیر معقول رهنمون می شوند هشدار داده و از عواقب خطر ناک آن ابراز نگرانی می کند.
آذربایجان میلی دیره نیش تشکیلاتی ( تشکیلات مقاومت ملی-AMDT)
کمیته سیاسی۰۲/۰۷/۱۳۸۶
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 11:44 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Salı, Eylül 25, 2007
سخنرانی کامل احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا
سخنرانی کامل احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا
http://wcbstv.com/video/?id=103767@wcbs.dayport.com
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 10:50 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Pazar, Eylül 23, 2007
"سو" دئییبدیر منه اولده آنام، "آب" کی یوخ !


ننگ اولسون سنه فاشیست


"سو" دئییبدیر منه اولده،آنام "آب" کی،یوخ!
"یوخو"اویرتدی اوشاقلیقدامنه،"خواب" کی،یوخ
ایلک دفعه کی،"چورک"وئردی منه "نان" دئمه دی
ازلیندن منه "دوزدانه"، "نمکدان" دئمه دی
انام ،"اختر" دئمه یبدیرمنه،"اولدوز "دئییب او
سو دوناندا،دئمه ییب "یخ"دی بالا،"بوز"دئییب او
"قار" دئییب ،"برف" دئمه ییب،"دست" دئمه ییب"ال"دئییب او
منه هئچواخت "بیا" سویله مه ییب،"گل"دئییب او
یاخشی خاطیرلاییرام،یاز گونو اخشام چاغی لار
باغچانین گون باتانیندا کی،ایلیق گون یاییلار
گل:-دئیه ردی،-داراییم باشیوی ای نازلی بالام!
گلمه سن گر،باجیوین آستاجا زولفون دارارام
او دئمه زدی کی ،-"بیا شانه زنم بر سر تو"
"گر نیایی بزنم شانه سر خواهر تو"
بلی،داش یاغسادا گویدن،سن او سان من ده بویام
وار سنین باشقا انان،واردی منیم باشقا انام
اوزومه مخصوص اولان باشقا ائلیم واردی منیم
ائلیمه مخصوص اولان باشقا دیلیم واردی منیم
ایسته سن قارداش اولاق،بیر یاشایاق،بیرلیک ائدک
وئریبن قول-قولا،بوندان سورا بیر یولدا گئدک
اولا،اوزگه کولک لرله گرک اخمایاسان
ثانیا،وارلیغیما،خالقیما خور باخمایاسان
یوخسا گر زور دئیه سن ملتیمی خوار ائده سن
گون گلر،صفحه چونر،مجبور اولارسان گئده سن



شهید پروفسور زهتابی
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 9:32 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Salı, Eylül 18, 2007
مصادره فرهنگ تورک براي فارسها٫



مصادره فرهنگ تورک براي فارسها٫ مد شدن استفاده از "فرهنگ تورک" تحت عنوان "فرهنگ ملي ايران" !!

همانگونه که در مباحث پيشين از اين دست شاهد بوده ايم٫ فرهنگ غني و ريشه دار تورک در سرتاسر جغرافياي ايران ريشه دارد. علت اين گستردگي و استحکام ايجاد حکمرانيهاي دراز مدت و امپراطوريهاي قدرتمند در سرزمين متعلق به تورکان ميباشد. تاريخ به ياد دارد که منطقه معروف به ايران براي هزاره ها قلمرو تورکان بوده است.

امروزه با اينکه در دنياي مدرن زندگي ميکنيم اما هنوز شاهد رواج فرهنگ متين و متمدن تورک در بين مردمان منطقه ايران هستيم. از طرز برخورد گرفته تا شعر٫ از نويسندگي گرفته تا فيلمسازي و اخيرا از لباس گرفته تا شيوه ازدواج!! بلي اشتباه نخوانده ايد٫ موج جديدي از مصادره فرهنگ تورک شروع شده و آنهم از سوي جامعه روشنفکر جامعه ايراني!! آناني اين موج را شروع کرده اند که فارس را ايران و ايراني را فارس ميدانند









اين عکس (سمت پایین، یک عروس و یک داماد) براي دعوت از دوستان و آشنايان براي مراسم عروسي يکي از بازيگران مشهور سينماي ايران آماده شده است. شيوه آرايش٫ لباس و حتي طرز پز دادن به دوربين يادآور سالهاي حکومت امپراطوران قاجار در ممالک محروسه قاجار ميباشد. طرح پشت صحنه و طرز انشاي دعوتنامه٫ مراسم در باغ روباز و در واقع همه چيز در حال و هواي امپراطوري تورک قاجار طراحي شده است.

کارت دعوت فوق با رعايت اصول اوليه دوران قاجار و حتي به صورت مهروموم شده به مدعوين ارسال شده بود!! موردي عجيب و تقريبا کمياب در رژيم کنوني اسلامي ايران که با تجدد و مدرنيته مخالفت ميکند. نکته اي که بايد در نظر داشت اين است که مواردي از اين دست اگر در خدمت اشاعه تاريخ و فرهنگ ساختگي فارس باشد٫ نه تنها از سوي رژيم منع نميشود بلکه به نوعي مورد حمايت نيز قرار ميگيرد. اجراي برنامه هاي سنتي تورکي آذربايجاني با عناوين جعلي ايراني! و يا ملي ايران در صدا و سيما٫ سرقت موذيانه عادات و رسوم آذربايجاني و تغيير نام آنها به فرهنگ ايراني!! زنگ خطري است که بايستي ما آذربايجانيها را به واکنش مجبور نمايد. اين در حالي است که برگزاري کلاسهاي آموزش رقص٫ زبان و شعر تورکي قدغن است.

فارسهايي که در ايران جعلي خود در "بشقاب" تورکي "قورمه" سبزي تورکي خورده و "لباس" تورکي ميپوشند!! از بازمانده هاي حکومت تورکها و تجارب آنها بهره برده و موفقيتهاي تورکان را به اسم خود مينويسند!! هنوز هم تقويم و تاريخشان تورکي است و بهره مند از يافته ها و ساخته هاي تورکان هستند!! ميخواهند اين همه افتخار تورکها را طي يک سياست زيرکانه به نام خود مصادره نمايند. اين کاري است که اگر تداوم داشته باشد نتيجه اي اسف بار و خطرآفرين براي آذربايجان و تورکها در پي خواهد داشت.

تورکهايي که به دلايلي به خارج از ممالک محروسه مهاجرت کرده اند ٫ خود از ارکان معتبر اينگونه سواستفاده ها هستند. آنهائي که بدون آگاهي از سياست زيرکانه فارسها و تنها براي خدمت به آبا و اجدادشان که به اشتباه ايراني ناميده شده اند٫ مراسم و لباس سنتي و اصيل خود را با نام ايراني معرفي ميکنند. در مراسم مخصوص در کشورهاي اروپائي شاهد حضور چشمگير آذربايجانيهايي هستيم که با لبسا و رقص تورکي مروج اسم جعلي ايران هستيم. باشد که فعاليت هدفدار و مستمر فعالين فرهنگي آذربايجان به اين مشکلات خاتمه داده و سروساماني به بي برنامه گيهاي تورکان خارج از ممالک محروسه باشيم. در داخل و خصوصا شهرهاي آذربايجاني موج هويت خواهي با سرعتي باورنکردني در حال پيشروي است٫ اين موج را به خارج نيز هدايت نمائيم.

ارتباط علمي و فرهنگي داخل و خارج از آذربايجان يکي از اصول پيروزي ماست.
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 11:40 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Pazar, Eylül 16, 2007
Turk Dilinda Maktab










Turk Dilinda Maktab

bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 10:16 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Çarşamba, Eylül 05, 2007
کودکان ترک دوبله شده به فارسی
کودکان ترک دوبله شده به فارسی
--------------------------------
پرده اول- سوار اتوبوس از ارومیه به خوی می آمدم، در ردیف پشت سر من خانواده ای با دو پسرشان یکی تقریباً 12 ساله و دیگری ده ساله نشسته و با هم فارسی صحبت می کردند، موردی پیش آمد پدر خانواده با یکی از مسافرین ترکی صحبت کرد، دانستم که اینها ترک هستند، من که به موضوع حساسیت دارم، در فرصتی مناسب به طرف ایشان برگشته و مؤدبانه گفتم: عذر می خواهم، شما با بچه هایتان فارسی صحبت می کنید، فکر نمی کنید که چقدر به زبان مادریمان لطمه وارد می آید و باعث نابودی تدریجی آن می شود!؟
جواب داد: چون این بچه ها در ارومیه به دنیا آمده اند، فارسی صحبت کرده ایم، غم سنگینی دلم را فشرد، گفتم : مگر ارومیه شهر فارسی زبان است؟ گفت: نه، می خواستیم وقتی بچه ها مدرسه می روند، قبلاً زبان فارسی را یاد گرفته باشند.
گفتم: ولی با این عمل انس و الفت و علاقه ی طبیعی کودکانتان را با زبان مادری را قطع کرده اید و آنها را بیگانه با ملت شان بار می آورید، در ثانی در مملکت مان اینهمه دکتر، مهندس، استاد دانشگاه،... و نخبگان ترک زبان وجود دارند، آیا در کودکی با آنها فارسی صحبت کرده اند؟
پرده دوم- توی صف سنگک ایستاده بودم، جلوتر از من مردی با پسرهفت- هشت ساله اش بودند .
مرد با دیگران ترکی صحبت می کرد و با بچه اش به زبان فارسی، پرسیدم: این بچه شماست؟ گفت: بلی. گفتم: شما حتماً ساکن تهران هستید و به خوی مهمان امده اید. گفت: نه ما، در خوی هستیم. گفتم: پس چرا با این بچه فارسی صحبت می کنید؟
انگار قبلاً هم با این سؤال مواجه شده و طرف را منکوب کرده بود. با لحن فاتحانه ای گفت: تازه می خواهیم انگلیسی هم یادش بدهیم. الان فیلمهای کارتونی را بهتر از من و تو می فهمد. گفتم: کار خوبی می کنید فرانسوی هم یادش بدهید. ولی اول باید زبان مادری اش را یاد بگیرد. گفت: ترکی را بالاخره یاد خواهد گرفت. گفتم: تا اینها ترکی حرف زدن را یاد بگیرند، پدر زبان مادریمان را در آورده اند. اینها هر می روند با پدر مادرشان فارسی را به آنجا می برند. علاوه از تخریب، ترکی را در سایه قرار داده و به مردم عادت فارسی حرف زدن را تلقین می کنند. به اصطلاح فارسی را جا می اندازند که بسیار خطرناک است. در ثانی اگر همه آذربایجانی ها مثل تو فکر کنند و با بچه هایشان فارسی صحبت کنند، تصدیق می کنید که این بچه ها فرصت یادگیری زبان مادریشان را نخواهند داشت و در عرض پنج- شش سال زبان مادریمان ریشه اش قطع می شود. الان در ارومیه اقلیتی بوجود آمده که فارسی صحبت می کنند و از زنجان که چی بگم...!
طرف نرم شده بود. ادامه دادم: بعضی از بچه هایی که والدین شان با آنها فارسی صحبت کرده اند، هویت شان را گم می کنند، دیگر به زبان مادری شان بر نمی گردند و فارسی زبان باقی می مانند. حرفم را تصدیق کرد و گفت آری باید زبان مادریمان را حفظ کنیم.
پرده سوم- در ایستگاه ماشین خط نشسته بودم، پدر و مادری همراه دختر بچه ی سه – چهار ساله شان انتظار ماشین خط را داشتند. با بچه فارسی صحبت می کردند. من از دختر بچه به ترکی پرسیدم: اهل کجا هستی؟ معلوم بود حرف مرا نفهمیده. نگاهی به من و نگاهی به پدر مادرش کرده سرش را پایین انداخت. پرسیدم: تورکی نه بلد؟ به زبان بین الملی، با حرکت سرش فهماند که نه. پدرش در حالی که می خندید به ترکی گفت: این فارس است گفتم: مگر شما شما ترک نیستید؟ گفت: چرا، ولی با این بچه فارسی صحبت می کنیم. گفتم این بدبختی بزرگ ماست که بدست خودمان زبان مادریمان را نابود می کنیم. چرا ما باید بچه ها یمان را بیگانه به زبان مادری و بیگانه به ملت شان بار بیاوریم.
مادر بچه داخل صحبت شد و گفت: مشکلات زندگی آنقدر زیاد است و آنقدر ذهن ما را مشغول کرده که اصلاً فکر این چیزهایی که تو می گویی نیستیم. گفتم: ولی شما مشکل آفرینی می کنید به ملت مان. گفت: ما بچه مان هستیم، می خواهیم برنامه های تلویزیونی را بفهمد. جواب دادم: می دانید چه چیزهایی از بچه تان گرفته اید؟ خودتان دیدید که قادر نیست با من حرف زده و ارتباط بر قرار کند. حتماً با دیگر بچه های هم سن و سالش هم قادر به ایجاد رابطه نیست. تاثیر عمیق و همه جانبه ای که یک ساعت ارتباط و بازی بچه با همسالانش در رشد ذهنی و سلامت روانی او بجا می گذارد، بیشتر و سازنده تر از همه ی برنامه های تلویزیونی در این بچه است.
پدر بچه گفت: من با خانم در خانه ترکی صحبت می کنیم، این بچه می گوید: تلویزیون فارسی حرف می زند، شما چرا ترکی صحبت می کنید؟
پرده چهارم – من با خیلی ها در این مورد صحبت کرده ام، فقط یک مورد استثنائی پیش آمد. در یک مغازه بقالی وقتی می خواستم با پدری که با بچه اش فارسی صحبت می کرد وارد بحث شوم، با عصبانیت گفت: بچه خودم است و به کسی هم مربوط نیست. گفتم: عذر می خواهم که موجب ناراحتی تان شدم. البته می شد فهمید که ایشان قبلاً از جای دیگر ناراحتی داشته است.
پرده پنجم – در ارومیه برای خرید کالای مورد احتیاجم به مغاره ای رفتم، نزدیکی های عید نوروز بود، بساطی هم از لوازم عید، جلو مغازه پهن شده و پسر تقریباً دوازده ساله ای روی یک چهار پایه، کنار درب مغازه نشسته بود، به داخل مغازه رفته مشغول انتخاب جنس شدم. خانمی وارد مغازه شده به فارسی چیزهایی به جوان فروشنده گفت. من که سابقه ی ذهنی بدی مخصوصاً از خانمها در این بابت از ارومیه داشتم، با دردمندی گفتم: خانم شما را به خدا فارسی حرف نزنید، ارومیه را فارس نکنید. خانم به ترکی جواب داد: من با آن پسرک ترکی حرف زدم، او به من فارسی جواب داد و به داخل مغازه راهنمایی کرد. خیال کردم این مغازه فارس است.
بعد از او مشتری دیگری هم که از قرنطینه ی آن پسرک گذشته بود، داخل مغازه شده فارسی صحبت کرد. جوانی که داخل مغازه بود ترکی صحبت می کرد. من با نرمی و محبت به آن پسر بچه گفتم: ببینید شما در روز با دهها مشتری سروکار دارید و همه شان را مجبور می کنید فارسی صحبت کنند. این کار تو باعث تضعیف زبان مادری ما، در نتیجه محو شدن زبان مادریمان می شود. تو در ارومیه نشسته ای و با ترکهای همشهری ات فارسی حرف می زنی. به عقلت رجوع کن ببین کار درستی انجام می دهی؟
مشتری بعدی که داخل مغازه شد، پسرک با او ترکی صحبت کرده بود. جوان داخل مغازه وقتی جنسها را مرتب و دسته بندی می کرد گفت: این پسر فرزند صاحب مغازه است. چون اینها می خواهند وقتی و خویشانشان از تهران می آیند، پیش آنها خجل نباشند، با این بچه فارسی صحبت کرده اند (عذر بدتر از گناه) گفتم: آنهایی که از تهران می آیند باید خجالت بکشند که از ارومیه به تهران رفته و زبان اجدادیشان را دور انداخته اند.
صاحب مغازه از گرد راه رسید. من که خرید خوبی کرده بودم، پیش خودم حساب کردم، موردی برای عصبانیت صاحب مغازه وجود ندارد. به صاحب مغازه گفتم: من از بعضی اهالی ارومیه گله مندم که اصلاً به فکر زبان مادریمان نیستند. مثلاً این اقا پسر با اینکه بزرگ شده باز با همه فارسی صحبت می کند. صاحب مغازه بسرعت گوشی تلفن را برداشت با گفتن الو شروع کرد فارسی را به طرز مسخره ای به لحن ترکی صحبت کردن.
گوشی را گذاشت و گفت: نمی خواهم بچه ام اینطوری صحبت کند. گفتم اولاً به آن صورتی که تو صحبت کردی نیست. ثانیاً مگر این بچه قرار است در اینده فارسی صحبت کند؟ پس تکلیف زبان مادریمان چه می شود؟ این کار شما باعث نابودی زبان مادری و به فارس شدن ارومیه خواهد انجامید. مشتری به ظاهر فارس زبانی داخل مغازه شده و به حرفهای ما گوش می کرد. صاحب مغازه نگاهی به آن مشتری انداخت و در حالی که از لحن کلام و حالت چهره اش تملق و عافیت جویی خوانده می شد (یعنی این منم که این خدمت را می کنم ) به تندی رو به من کرده گفت بلی: ارومیه فارستان است.
چه تلخ و دردناک است که باز عده ای وجود دارند، ترک بودن را مایه ی حقارت پنداشته و به ملت شان از بالا به پایین نگاه می کنند. اینها به مثابه ی ستون پنجم تهاجم همه جانبه ی زبان فارسی عمل می کنند و به زبان مادری و ملت شان ظلم و اهانت می کنند.
با دیدن این مغازه دار من حقیر عظمت کار پیامبران الهی و رنجهایی را که برای هدایت قومشان کشیده اند را با تمام وجودم حس می کنم. گرچه در مقابل این اقیانوسهای بی کران مرتبط با منبع وحی قطره سهل است که ذره هم نیستم.
در زنجان وضع بدتر از اینهاست و به صورت فاجعه ای اسف بار نمود پیدا کرده است. در شماره 352 نشریه ی امید زنجان مطلب تکان دهنده ای تحت عنوان " خدا حافظی تلخ با زبان مادری " به قلم جوانی بنام مهدی محرمی چاپ شده بود. جان مطلب این بود که 95 درصد دختران و زنان و تقریباً 25 درصد پسران و مردان شهر زنجان در جامعه که حضور پیدا می کنند، فارسی صحبت می کنند.
انگار ارومیه هم می خواهد راه زنجان را برود و پشت سرشان شهرهای دیگر آذربایجان.
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 9:25 AM | xoy | 1 söz


Comments:


  • At Perşembe, 22 Mayıs, 2008, <$BlogCommentAuthor$>

    دوست عزيز سلام
    شما بهتر بود جهت نشان دادن اعتراض اجناسي كه برداشته بوديد پس مي داديد و از آنجا خريد نمي كرديد

     
Perşembe, Ağustos 30, 2007
از خاستگاه دانشمندان تا خاستگاه سوپوران

از خاستگاه دانشمندان تا خاستگاه سوپوران / سید حیدر بیات

دلم به درد آمد. در ترکی می گویند: اورگیم آجیدی, معادل فارسی این واژه را پیدا نکردم, معادل نه چندان دقیق این کلمه می‌تواند اینگونه باشد: دل تلخ شدم. اطلاعیه شورای شهر سجاس بسیار تلخ بود. وقتی غلامحسین کرباسچی بر سر صفحه قدرت شطرنج ایران مغلوب و راهی دادگاه شد جمله‌ای گفت که شاید برای عده‌ای کاملا عادی بود. کرباسچی گفت: آبدارچی ما یک آذری بود که غذای مرا می آورد. بلی نه تنها آبدارچی شهردار تهران بلکه دهها و صدها هزار سوپور در شهرداری تهران و قم و شهرکهای تابعه، ترک هستند. در قم این را بارها آزموده ام, وقتی که نیمه های شب از کوچه ها رد میشوم به هر سوپوری که برمیخورم به عمد به زبان ترکی میگویم: یورولمایاسیز, و بلافاصله جواب ساغ اولاسیز, یا آللاه چوخ گؤرمه سین میشنوم. دیگر به این وضع عادت کرده‌ام.اما اطلاعیه شورای شهر سجاس واقع در خدابنده زنجان تلخ‌تر از همه اینها بود، به این جهت که زمانی سجاس در کنار سهرود که یک فرسخ از هم فاصله دارند گل سرسبد مدنیت آذربایجان و ایران و یکی از عالم خیزترین مناطق ایران بودند و شاید به جرات بتوان گفت کمتر منطقه‌ای در آذربایجان به اندازه سجاس و سهرورد عالم و عارف و فیلسوف و فقیه و شاعر داشته است و در حالی که وزرا و مدیران دولت آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی با بودجه‌های میلیاردی برای شهرهای کویری دایره‌المعارف سازی و مناقب نویسی می‌کنند، این شهر عالم پرور آذربایجان به صادرات سوپور شهرداری روی آورده است. به راستی آقایان، عالیجنابان! حرف آخر را بزنید. میخواهید با آذربایجان چکار کنید؟ بعد از دوره فرقه دمکرات که کمر آذربایجان را برای یک قرن شکست، نباید به فکر دلجویی از آذربایجان بود؟ رژیم پهلوی در آذربایجان بیست و پنج هزار نفر را کشت، بیست و شش هزار نفر را فقط به جنوب تبعید کرد، بیست و چند هزار آواره شوروی و سیبری و … شدند، و در واقع اکثریت قریب به اتفاق آنانی را که سرشان به تنشان می‌ارزید از بین برد یا تبعید و آواره کرد و در یک کلام آذربایجان را از نیروی انسانی چیزفهم خالی کردند و به یک نسل کشی گزینشی دست زدند و حال بعد از دهه‌ها از آن واقعه، تاریخنویسان رسمی و شوونیست با وقاحت تمام بر آن امر سرپوش میگذارند و حتی از رژیم پهلوی و قوام به خاطر این کارش تمجید می‌کنند و دوباره فرزندان این آب و خاک را برای سوپوری به تهران می‌فرستند و اگر نرفت….آری اطلاعیه شورای شهر سجاس که برای اعزام سوپور به تهران اعلام آمادگی کرده است، بسیار درد آور بود. به یاد سجاس و علمای آن افتادم. به یاد رکن الدین سجاسی، شیخ قربانعلی زنجانی، ابن سعید سجاسی، شهاب الدین سهروردی و دهها عالمی افتادم که روزگاری آفتاب علم و ادب مشرق زمین بودند و حال فرزندان آنان باید برای سوپوری به بهای روزی سه وعده غذا و چندرغازی پول راهی پایتخت شوند. دلم به درد آمد و سری به کتابهای کتابخانه خود و سایتهای انترنتی زدم و در همان نگاه نخست نام دهها عالم بزرگوار که از این قصبه و اطراف آن که امروز شهر شده است برخاسته‌اند در جلوی چشمم سبز شد. بخشی از آنها را در اینجا می‌اورم باشد که پایتخت‌نشینان و مسئولان آنان خجالت بکشند و بدانند که به کدام منطقه و محیط سفارش سوپور داده‌اند و دولتیان اندکی تامل کنند که چرا باید دیار دانشمند پرور دیروز امروز به سوپور پروری تنزل کند؟ فقط خدا کند که شورای ده یا شهر سهرورد نیز مشابه این اطلاعیه را صادر نکرده باشد. گفتنی است سجاس یکی از شهرهای آذربایجان محسوب میشود که در شش فرسخی جنوب شرقی زنجان و چهار فرسخی مغرب سلطانیه و یک فرسخی شمال سهرورد قرار دارد.
دانشمندان عارفان و فقهیان شیرازـ ابوالغنایم شیخ رکن الدین سجاسی از عارفان و دانشمندان مشهور نیمه اول قرن هفتم هجری، مرید قطب الدین ابهری و استاد و مراد شمس تبریزی و از مشایخ سلسله صفویه اردبیل. در واقع رد پای شیخ رکن الدین در دو حادثه بسیار مهم شرقی به چشم میخورد یکی نقش او در پرورش مشایخی که اندیشه‌های آنان منجر به تشکیل حکومت صفویه و قزلباشها گردید و دیگری نقش او در پرورش شمس تبریزی که شمس به نوبه خود با تاثیرگذاری در مولانا، مولانا و مثنوی معنوی او را تقدیم بشریت کرد.- آیت الله العظمی مولی قربانعلی زنجانی سجاسی که به قول احمد کسروی فتواها و سخنان او مشروطه خواهان را تکان میداد و توسط یپرم ارمنی دستگیر و به عراق تبعید شد.- شمس سجاسی از سخن آوران بزرگ سده ششم و اوایل قرن هفتم- خواجه محمد بابا سجاسی- استاد سید علی بابا نجار سجاسی، سنگ تراشـ اسحاق بن ابراهیم شمس سجاسی مولف کتاب فرائد السلوکـ ابو جعفر محمد بن علی بن محمد بن عبدالله ابن سعید السجاسی ادیب و شاعر- آیت الله مولی حسین سجاسی زنجانی متوفای ۱۳۲۰ مفسر و اصولی شارح اصول کافی- سید محمود بن محمد سجاسی قزوینی مولف کتاب الشهاب الثاقب که آن را در سنه ۱۲۶۸ تالیف کرده است. (الذریعه جلد ۱۴ ص ۲۵۲)- سید محمود بن محمد باقر السجاسی القزوینی مولف کتاب ادبی قبله الافاق در ۱۳۳۵- واعظ ملاحسین بن علی السجاسی نزیل زنجان مولف کتاب تفسیری وسیلة النجات- جعفر بن محمد باقر بن عباس علی بن محمد القوافی الانکورانی الزنجانی السجاسی الاصل فاضل متولد حدود ۱۲۶۸ هجری و او را تالیفاتی است. (مجمع المولفین، ج ۱۳ ص ۳۷۹)
مکتب فلسفه سجاس بعضی اعتقاد دارند که شیخ شهاب الدین سهروردی نیز متعلق به مکتب فلسفی سجاس بوده است و نیز گفته‌اند زمانی هفتاد مجتهد مسلم و جامع الشرایط در سجاس می‌زیسته‌اند.
هنرمندان سنگ تراش سجاس:بر اساس اين گزارش، در شهر سجاس یکی از شهرهای تابع شهرستان خدابنده، سنگ نوشته های تاریخی موجود که مربوط به دوره ۸۴۴ الی ۱۰۴۵ هـ ق است از نظر نقوش و نوشته ها بسیار پرکار و هنرمندانه هستند. برخی از آنها بعد از عبارت اسمی پسوند سجاسی آمده است نام یکی از استادکاران سنگ تراش بنام استاد سید علی بابا نجار سجاسی با عبارت عمل استاد بر روی سنگ‌ها ذکر شده است. (http://www.chtn.ir/newsshow.aspx?ID=۱۳۵۹۸)
سجاس در کلام دانشمندان، شاعران و نویسندگان سده های نخست هجری- شعری از معجم البلدان در مورد سجاسو قطعت اطوال البلاد و عرضهاما بین سندان و بین سجاسمعجم البلدان ص ۵۱۷
- شعری از عبدالله بن خلیفه در مورد سجاسو لم اسحث الرکب فی اثر عصبةمیممه علیا سجاس و ابهرامعجم البلدان ص ۱۸۹
ـ سجاس در کلام بحتری:بحتری شاعر نام آور عرب سروده است:
علمای منسوب به سجاس را چه می‌نامند؟سیوطی در کتاب گرانسنگ لب اللباب فی تحریر الانساب می‌نویسد: سجازی به اشخاصی نسبت داده میشود که از قریه‌ای نزدیک بخارا برخاسته‌اند و سجاسی به اشخاصی منسوب به سجاس مابین ابهر و همدان نسبت داده‌ میشود.این کلام سیوطی نیز بر کثرت علمایی دارد که از سجاس برخاسته‌اند.(لب اللباب فی تحریر الانساب، جلال الدین سیوطی، نسخه معجم فقهی)
ـ سجاس در تاج العروس یکی از کتابهای معروف لغت عربسچاس ککتاب بین همدان و ابهر، تاج العروس ماده سجاس
http://www.35000000.com
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 9:09 AM | xoy | 1 söz


Comments:


Çarşamba, Ağustos 29, 2007
گزارشهای مغرضانه و منسجم ضد ترک در رسانه های فارسی
گزارشهای مغرضانه و منسجم ضد ترک در رسانه های فارسی

آیدین تبریزی

اخیرا گزارشی توسط آقای جوانمردی در رادیو فردا با عنوان " بهره برداری پیمانکاران ترکیه از انزوای سیاسی ایران" منتشر شده است که جز با توجه به کینه نویسنده از ترکها قابل توجیه نیست. گزارش آقای جوانمردی از ترکیه نمونه رایج گزارشهای مغرضانه ای است که بی توقف در رسانه های فارس زبان بر علیه ترکیه و به طور کلی همه کشورهای ترک زبان منتشر می شود. متاسفانه پس زمینه ذهنی ضدیت با هر چه رنگ و بویی از "عنصر ترک" را در خود داشته باشد به یک "حس مشترک" در میان بسیاری از ایرانیان تبدیل شده است. چندی پیش که دو شرکت ترکیه ای "ترک سل" و "تاو" در مناقصات قانونی و با پیشنهاد پایین ترین قیمت برنده شده بودند با هیاهوی بسیاری که ترکها می خواهند پول ایران را بچاپند و با بهانه اسرائیلی بودن آنها از کار برکنار شدند و پروژه ترک سل به پیمانکاری که قیمت بالاتری پیشنهاد کرده بود، واگذار شد! در اینجا نیز آقای جوانمردی با "ناجوانمردی" گزارشی مغرضانه مخابره می کند تا زمینه را برای تکرار همان سناریو آماده کند! در حالیکه هنوز هیچ قراردادی با شرکتهای ترکیه ای بسته نشده و تنها صحبت از "رغبت" شرکت های پيمانکار ترکيه‌ برای‌ رقابت در انعقاد قرارداد با ايران (یعنی شرکت در مناقصات) وجود دارد، ایشان چنان گزارش می دهند که گویا می خواهند چپاول ثروتهای ایران توسط ترکها را افشا کنند! " ۳۰ ميليارد دلار پول ايران به‌ جيب پيمانکاران ترک سرازير می شود." گویی آنها قرار نیست اگر برنده مناقصه شدند، هیچ خرجی بکنند و هیچ کاری انجام دهند بلکه همه پول را به جیب خواهند زد! و برای موجه کردن این "ناجوانمردی" خود، آنرا به مساله انرژی هسته ای مربوط می کنند! آیا قرارداد ترک سل هم به خاطر انرژی هسته ای و حاضر نبودن رقیبان و یکه تازی ترک سل به آنها تعلق یافته بود یا به خاطر پیشنهاد پایین ترین قیمت در یک رقابت اقتصادی؟!
متاسفانه یک سیاست منسجم ضد ترکیه در رسانه های فارس وجود دارد که هرگز از پیشرفتهای اقتصادی ترکیه خبری منتشر نمی شود و خواننده باور ندارد که شرکتهای ترکیه ای هم در برخی زمینه ها توان رقابت با بزرگترین شرکتهای دنیا را کسب کرده اند. دلیل اصلی آن البته هزینه پایینتر نیروی انسانی آنها در مقایسه با شرکتهای اروپایی است که آنها را در زمینه های خاص صنعتی که دانش فنی اش را کسب کرده اند، قادر به رقابت با دیگران می نماید. امروزه شرکتهای پیمانکاری ترکیه پروژه های بسیار زیادی بویژه در اتحادیه اروپا دارند و بازار اقتصادی را از بسیاری از شرکتهای اروپایی گرفته اند. اینگونه گزارشهای مغرضانه در حالیست که اهدای پروژه 100 میلیارد دلاری آزادگان به چینی ها به امید این که از ایران در شورای امنیت دفاع کند و پیش فروش گاز بسیار ارزان قیمت به هند (حتی بسیار ارزانتر از قیمت گازی که امروز به ترکیه فروخته می شود!) هیچگاه با این اصطلاحات عامیانه مثل "به جیب زدن" آن هم در یک رسانه مثل رادیو فردا منعکس نمی شود. سود معقول یکی از پایه های فعالیتهای اقتصادی است و طبیعی است که هر شرکتی از جمله شرکتهای ترکیه ای هم به دنبال سود از فعالیتهای خود باشند. هیچ شرکتی بدون سود و "برای رضای خدا" کار نمی کند و به کار بردن چنین اصطلاحی در مورد پروژه هایی که هنوز حتی به مرحله مناقصه نرسیده، چه برسد به قرارداد، چیزی جز ضدیت با ترکها را نشان نمی دهد! نمی توان در یک منطقه و از آن مهمتر در یک کشور زیست و اینگونه مغرضانه به هم نگاه کرد
.
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 9:11 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Çarşamba, Haziran 27, 2007
شانلي بابك قالاسي



عدالت سيز اولان شاهدان؛
يئنه تاج لار آلاسي يام شانلي بابك قالاسي يام!


سينه گه رييب گردن چكن


ظاليم لرين بئلين بوكن

بولادلارين باغرين سوكن،شانلي بابك قالاسي يام

باشي اوجا قالاسي يام!

يئلين كوكسون سوكه- سوكه

گويلره باش چكه- چكه

آديمدا يوخ ذره لكه،قوشدان قاناد سالاسي يام

شانلي بابك قالاسي يام!

يئر اوزوندن ظولمو سيلن

معتصم لر قلبين دلن

تاريخيني اولو بيلن،اوجا داغلار لالاسي يام

شانلي بابك قالاسي يام!

من سيغمارام هر بوداغا

بير چيراغام گلن چاغا

ایفتیخارام قاراداغا،يئنه باجلار آلاسي يام

شانلي بابك قالاسي يام!

دونيا ائشيتسين سسيمي

آزالدمارام هوسيمي

يارالانميش ايلان كيمي،خايين گوزو چالاسي يام

شانلي بابك قالاسي يام!

«خوشنام» سوسما بئله گاهدان

الين اوزمه تك آللاهدان

عدالت سيزاولان شاهدان،يئنه تاج لار آلاسي يام

شانلي بابك قالاسي يام!

محرم وليپور

قایناق : میللی شورا

فراخوان فعالین حرکت ملی آذربایجان
روزهای هفتم و هشتم تیرماه سال 86 ، حرکت ملت آذربایجان جهت شرکت در هشتمین قورولتای ملی قلعه بابک به سوی قصر جمهور آغاز خواهد شد.
در تاریخ دهم تیر ماه، مصادف با سالروز میلاد بابک، اسوه حریت خواهی، مقاومت و شهادت طلبی ملت آذربایجان، راس ساعت 10 شب، مراسم ملی نورافشانی در سراسر آذربایجان برپا خواهد شد.
در عصر روز پنج شنبه 14 تیر ماه نیز از ساعت 6 بعد از ظهر تجمعات مسالمت آمیز مردمی در میادین و خیابانهای اصلی شهرها، بخشها و روستاهای آذربایجان با شعارهای "هارای هارای من تورکم "و "تورک دیلینده مدرسه اولمالیدیر هرکسه" برگزار خواهد گردد.
اعلان تجمع در تبریز از سوی فعالین حرکت ملی آذربایجان:
محل تجمع: بین چهار راه آبرسان و فلکه دانشگاه
مسیر اول : بازار تبریز-خیابان امام به سوی چهار راه آبرسان
مسیر دوم : چهار راه عباسی- خیابان آزادی به سوی چهار راه آبرسان
مسیر سوم: چهار راه مارالان - خیابان آزادی به سوی چهار راه آبرسان
همچنین:در روز 5 شنبه 14 تیرماه،از ساعت 20 الی 24 در شاه گؤلی گرد هم خواهیم آمد و به یاد قهرمان ملی آذربایجان و در سالگرد تولد او لحظه های خوشی را همراه باخانواده های خود تجربه خواهیم کرد
.

bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 9:18 AM | xoy | 2 söz


Comments:


  • At Cumartesi, 21 Temmuz, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    baraye defa az khak e IRAN ta paye jan ISTADEHEEM
    shoma ham behtar ast dast az mozdoorye englis va USA va Turkie bardarid chera ke keshvare azarbayejan va khak haye kordestane joda shode az IRAN be har gheymati shode baz pas khahim gereft

     
  • At Salı, 24 Temmuz, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    بادرود
    یک پرسش از شما داشتم:
    در همه کتابهای تاریخی قاتلان بابک خرمدین را ترکان دربار معتصم عباسی (که خود مادرش نیز ترک بود ) ذکر کرده اند و نام آنها را هم آورده اند. دیدگاهتان چیست؟
    البته یک مسئله روشن است که آذریها هیچ ارتباطی با آن ترکها در واقع ترکهای اصیل و ناب ) ندارند.)

     
Pazartesi, Haziran 25, 2007


تورک دونیاسی نین چاغداش لیدری ابوالفضل ائلچی بیین دوغوم گونو قوتلو اولسون
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 10:41 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Cumartesi, Haziran 02, 2007
آخرین پیوندهای میان آذربایجان و فارسستان در حال گسیختن است
آخرین پیوندهای میان آذربایجان و فارسستان در حال گسیختن است
فاشیزم فارس، تورکها را جزء قاتلین سید الشهداء در کربلا می داند
در یکی از پر ازدحام ترین نقاط شهر 12 میلیونی تهران، یعنی در ایستگاه شلوغ و تازه احداث مترو امام حسین، یکی از دیوارهای مترو، به نوعی نقاشی موسوم به سبک قهوه خانه ای اختصاص داده شده است. است. در این نقاشی که در زیر مشاهده میفرمایید یک غلام رنگین پوست با نوشته ای با عنوان "غلام ترک"جزء سپاه کوفه و در واقع جزء قاتلین حضرت سید الشهداء (ع) به تصویر کشیده شده است!
این نقاشی که در ادامه سلسله اهانتهای دینی و مذهبی شوونیزم فارس به تورکها صورت می گیرد بی شک توهین بی شرمانه ای به عموم ملت آذربایجان است. این در حالی است که در متون دینی حضور یک آهنگر تورک در میان یاوران امام حسین (ع) ذکر شده است. اسلم ترک- غلام ترک- یکی از شهدای کربلا بود .وی غلام حضرت اباعبدالله ،تیر انداز و کماندار ماهر و نیز کاتب امام حسین (ع) و همچنین قاری قران و آشنا به زبان عربی بود .
آنهایی که در گذشته در تئاترهای خیابانی به هنگام اجرای نمایش جنگ احزاب، حضرت علی(ع) را فارس زبان و عمربن عبدود را تورک زبان معرفی می کنند، در فیلم مسافر ری تورکها را ویرانگر مزار مقدس سید الشهدا معرفی می نمایند، یا در سی دی های آموزشی شبکه آموزش و انیمیشنهای درس تاریخ این شبکه تورکها را همانند شیاطین به تصویر می کشند و برای تقویت فاشیزم فارس از قول حضرت پیغمبر(ص)حدیث جعلی برروی اسکناسهای پنجاه هزار ریالی می نویسند، در جدیدترین اهانت فاجعه بار خود، تاریخ دین را آشکارا تحت مطامع فاشیستی خود تحریف کرده ، تورکهای را قاتل امام سوم شیعیان معرفی می کنند. این در حالی است که حتی در مساجد تورکان اهل سنت تورکیه، در زیر گنبد همه مساجد، نام حسن و حسین(علیهما سلام) در کنار نام حضرت علی(ع) و حضرت رسول (ص)با زیبایی ویژه ای ترسیم شده است.
اقدام اخیر شوونیزم، آخرین پیوندهای میان تورکهای آذربایجان و فارسهای فارسستان را گسست. بی شک این تصاویر هزینه ای بسیار سنگین برای نظام آپارتاید در پی خواهد داشت




*************************************************















نحوه تماس با متروي تهران جهت اعتراض به نصب به تصاوير نصب شده در ايستگاه ميدان امام حسين (ع) و توهين به توركها.
وب سايت: http://www.tehranmetro.com
محسن هاشمي، مدير عامل و رييس هيات مديره شركت متروي تهران:
m_hashemi@tehranmetro.com
جعفر ربيعي، مدير عامل شركت بهره برداري متروي تهران: rabiee@tehranmetro.com
محمد منتظري، مجري خط 6 مترو: montazeri@tehranmetro.com
كوروش ميرزاده، مدير روابط عمومي شركت مترو: mirzadeh@tehranmetro.com
محسن محمديان، رييس روابط عمومي شركت بهره برداري مترو:
m_mohammadian@tehranmetro.com
بيان نظرات: info@tehranmetro.com
تلفن: +9821 88740110 نمابر: +9821 88740144
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 12:25 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Cumartesi, Mayıs 26, 2007
گؤزل آدلار
گؤزل آدلار
کاري از:
مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني (آبتام)، 18- جي اؤزل سايي

نشاني مرکز: تهران- صندوق پستي159-16845




آباز (اوْ) ................ABAZ
قديم تورك آدلاريندان، قافقاز ائللريندن، اردبيل و موغاندا نئچه بؤيوك منطقه و كؤوشن آدي
آتاباي (اتابك) (اوْ) ...ATABAY
بؤيوك آتا، بؤيوك و وارلي آدام، توركمن طايفالارينين بيرينين آدي، له‌له بگ، آتابايليق تورك تاريخينده خاص بير حكومت نووعو اولموشدور.
آتالاي (اوْ) ..................ATALAY
تانينميش ، آدليم
آتامان (اوْ) ................ATAMAN
فرمان وئرن، باشچي، آتا ساييلان
آتيلا (اوْ) .......................ATILA
آدلي،سانلي، تانينميش، ساواشچي، فاتح، هون توركلرينين اورتا آسيادان، اوروپايادك اولان امپراطورلوغون بؤيوك و آدليم خاقاني (43، 453 م.). اوروپاليلار اونا "تانرينين قامچيسي" آد وئريبلر.
آتوسا (ق) .................ATUSA
اوددان يارانميش
آخار (اوْ) .......................AXAR
آخان، آخيجي ، گئديشدن دايانمايان، گئري قاييتمايان
آراز (اوْ) .......................ARAZ
اوغور، خوشبخت‌ليك، بليرتي، آذربايجانين ان آدليم چايي
آرال (اوْ) .....................ARAL
بير-بيرينه ياخين آدالار، داغلار آراسيندا اولان گؤل يا دنيز، غربي توركوستاندا بير درياچه‌نين آديدير، سئيحون و جئيحون چايلاري بو گؤله تؤكولور.
آرپينار (ق) ..............ARPINAR
دورو بولاق، پارلاق سو
آرتاباي (اوْ) ...........ARTABAY
اوردو به‌يي، اوردونون بؤيوگو
آرتاش (ق) ......................ARTAŞ
دوست، تانيش، يولداش، آرخاداش
آرتان (اوْ) ...................ARTAN
آرتيق پاك اولان
آرتوم (اوْ) ..................ARTUM
چاليشقان
آرزي(ق) ) .......................... ARZI
ديلك، ايستك، آرزو
آرسوي (ق) ................ARSOY
هنرلي، صنعتكار، هنرلي سويدان اولان، پاك سويلو(نژاد)
آرش (اوْ) ....................ARƏŞ
سينماز ايگيت، يئنيلمز و سارسيلماز ايگيت، آرش= ارشك = ار + شك ( ار: ايگيت، كيشي، قهرمان - شك: سينماز)، ارشق مشگين شهرده بؤيوك بير ماحالين آديدير.، دمير كيمي اولان ايگيت، ايشيق‌لي ايگيت
آرمان (اوْ) ..................ARMAN
چوخ پاك، ناموسلو، دوزگون، ديلك، آرزي، ايستك
آسانا (ق) .......................ASANA
گؤزل قيز
آسلان (اوْ) .......................ASLAN
اورمانلارين پادشاهي كيمي تانينان، ييرتيجي دؤرد آياقليلارين ان گوجلوسو، آسلان كيمي گوجلو قورخماز و دؤيوشدن قاچمايان؛
باشچي‌ليغا
ياراشيقلي و باجاريقلي اولان
آشقين (ق) ......................AŞQIN
آشيب-داشميش، حددن كئچميش، لبريز
آغشين (اوْ) ....................AĞŞIN
آغ بنيز، اوزو آغ
آلاله (ق) .......................ALALƏ
آل لاله، قيرميزي لاله
آلاو (اوْ) .......................ALAV
اوْد شعله‌سي، آلاز
آلاي (اوْ) .......................ALAY
صف، قوشون، كوتله، خلق (توده)، قيزيل آي، قيزارميش آي
آلپار/ آلپر (اوْ) .....ALPPAR/ ALPƏR
قهرمان ايگيت، قوچاق ايگيت
آلتان (ق) .......................ALTAN
قيزيل شفق، آل دان؛ گونش دوغاركن افقلرده يايديغي قيزيل رنگ (شفق سرخ)، قيزيل، آلتون
آلتاي (اوْ) .....................ALTAY
يوكسك اورمان، اورتا آسيادا سيبريه‌ايله موغولستان آراسيندا كي سيرا داغلارين آدي
آلتون (ق) ..................ALTUN
قيزيل، آلتان
آلتوناي (ق) ...........ALTUNAY
قيزيل آي
آلغان (اوْ) ..................ALĞAN
چكيم‌لي، آليم‌لي، جاذب
آلقان (اوْ) ...................ALQAN
قاني لاپ قيرميزي اولان
آلقين (اوْ) ....................ALQIN
قورخماز، جسارتلي، درنك، توپلانتي، انجمن
آلما (ق) ......................ALMA
گؤزل، لطيف و خوش قوخولو مئيوه‌لردندير.
گؤز‌لليك سمبولو
آلميلا (ق) ...................ALMİLA
آلما "ديوان الغات الترك"
آليشان (اوْ) .............ALIÇŞAN
آلاولانان، يانيب ياخيلان، اودلانان، ايشيقلي
آنار (اوْ) ......................ANAR
آنلايان، خاطرلايان، اعتنا ائله‌ين
آنيل (ق) ........................ANIL
تانينميش، آدليم، آدي ديللرده اولان، شؤهرتلي
آيار (اوْ) .....................AYAR
گولر اوز، اور‌ك آچان
آياز (اوْ) ......................AYAZ
سحرين سرين يئلي، سازاقلي و قورو هاوا، ايشيق، آيلي، آچيق و بولوتسوز گئجه
آيپار (ق) .....................AYPAR
آي كيمي پارلاق، آي كيمي ايشيقلي
آي‌پارا (ق) .................AYPARA
آي پارچاسي
آي پري (ق) .................AYPƏRİ
آي كيمي گؤزل ملك
آيتاش (ق) .....................AYTAŞ
آي كيمي اولان، آيلا برابر اولان، آياتاي
آيتان (ق) .......................AYTAN
دئييب-دانيشان، سؤز سؤيله‌ين، آي كيمي پارلاق دان
آيتاي (ق) .....................AYTAY
آياتاي
آي‌تك (ق) ....................AYTƏK
آي كيمي گؤزل و پارلاق ، مهسا
آيتن (ق) .......................AYTƏN
آي كيمي، آيلا برابر
آيخان (اوْ) ....................AYXAN
آي كيمي آدليم و پارلاق اولان خان، اوْغوز خانين اوغلونون آدي
آيدا (ق) .........................AYDA
سو قيراغيندا گويه‌رن بيتگي
آيدار (ق) ......................AYDAR
باشين تپه‌سينده و آليندا تؤكولن ساچ ، كاكل
آيدان (ق) ......................AYDAN
آيا اوخشار قيز، آي كيمي قارانليقلارا ايشيق ساچان قيز، آيدان گلن قيز
آيدين (اوْ) .......................AYDIN
فيكري آچيق، ضيالي، روشنفكر، بللي، دورو، ايشيق، آچيق
آيسال (ق) ......................AYSAL
آي كيمي، آيا بنزر
آيسان (ق) .....................AYSAN
آي كيمي پاك و پارلاق تانينميش، آي سانيلان، آي كيمي گؤزل
آيسل (ق) ......................AYSƏL
آي كيمي، آيا بنزر، آي كيمي پارلاق و گؤزل
آيسو (ق) ....................AYSU
آي كيمي پارلاق سو
آيسودا (ق) ................AYSUDA
سودا اولان آي
آيشاد (اوْ) ...................AYŞAD
آي كيمي اولان شاه، آي كيمي پارلاق و آدليم شاه، ايگيت شاه، ايگيت حؤكمران
آيشان (ق) ...................AYŞAN
لكه‌سيز شؤهرتي اولان، آي كيمي پارلاق بير عنواني اولان
آيشن (ق) ...................AYŞƏN
آي كيمي پارلاق، آيدين و تئشه‌لي، سئويملي قيز
آيشين (ق) ..................AYŞİN
آيا بنزر، آي كيمي
آيگول (ق) ...................AYGÜL
گول كيمي گؤزل و آي كيمي پارلاق
آيگون (ق) .................AYGÜN
آي كيمي پارلاق و گون كيمي گؤزل، گونو موتلو و سئوينج‌ايله كئچن آدام
آيلا (ق) .......................AYLA
آيين چئورسينده اولان ايشيق ، هاله
آيلار (ق) ...................AYLAR
چوخ پاك و چوخ گؤزل
آيلين (ق) ....................AYLİN
آيلا
آيمان (ق) ..................AYMAN
گؤز‌لليك، ايشيقليق و پاكليقدا آي كيمي اولان
آيناز (ق) ...................AYNAZ
آي كيمي نازلي اولان، اينجه حركتله دولانان
آيواز (اوْ) ..................AYVAZ
كوراوغلونون اوغوللوغو كي ياغي‌لارايله دؤيوشمكده جسارتلر گؤسترميشدي.
ائلتاش (ق) ....................ELTAŞ
بير ائللي اولان، وطنداش
ائلتان (ق) .............................ELTAN
اؤلكه شفقي، اؤلكه‌ني آيدينلادان شفق
ائلجان (ق) ..........................ELCAN
ائلين اوره‌يي، ائلين بؤيوگو وباشقاني
ائلچين (ق) ............................ELÇİN
ائل ياراشيغي، ائله لايق، ائله يارارلي اولان
ائلخان (اوْ) ........................ELXAN
ائلين بؤيوگو، خاني، بير اؤلكه‌نين حاكيمي
ائلدار (اوْ) .........................ELDAR
ائل حاكيمي، ائل صاحبي، ائل يولوندا دؤيوشن، ائل قايغي‌سيني چكن، ائل سئور
ائلدنيز (اوْ) ..................ELDƏNİZ
آدليم آدلاردان، دنيز اولان يئر، دنيز حاكيمي
ائلشاد (اوْ) .......................ELŞAD
شاد ائل، ائلين شادليغي، ائلين شادليغينا سبب اولان، ائل بگي، ائل باشچيسي
ائلشن (اوْ) .......................ELŞƏN
ائلين شادليغي، ائلين شنليگينه سبب اولان، بگ، حؤكمدار، بير يئرين حاكيمي، خاني و باشچي‌سي اولان
ائلگون (ق) ..........................ELGÜN
خلق، اينسانلار، قوهوم، طايفا
ائلمان (اوْ) .......................ELMAN
ائل سمبولو و نماينده‌سي
ائلناز (ق) ..................ELNAZ
ائلين نازلي قيزي، ائلين ايستكلي و سئويملي قيزي
ائليار (اوْ) ...................ELYAR
ائلينه يارديم ائدن، ائل يولوندا دؤيوشن، ائلينه داياق دوران، آرخاسيندا ائل دايانان
ائلياز (اوْ) ..................ELYAZ
ائلينه شنليك گتيرن، ائلين يازي
اتابك (اوْ) .................ƏTABƏK
آتاباي
ارتاش (اوْ) ................ƏRTAŞ
ايگيت، قوچاق كيمي، ارله برابر، ار كيمي
ارتان (اوْ) ..................ƏRTAN
گون چيخان چاغ
ارجان (اوْ) ..................ƏRCAN
اور‌كلي، جسارتلي، قورخوسوز
اردال (اوْ) ....................ƏRDAL
ياشلي و دواملي بوداق
اردالان (اوْ) .................ƏRDALAN
اردالايان، پهلوانلار سرعتله ضربه ووران
اردم (اوْ) .......................ƏTDƏM
هنر، كولتور، باجاريق، اؤزلوك، انساني، انسان ائدن معنوي ده‌يرلرين بوتونلويو
ارسلان (اوْ) ..................ƏRSALAN
ايگيت اسلان، قوچاق شئر، اسلان كيمي قورخماز و جسارتلي كيشي
ارسوي (اوْ) ..................ƏRSOY
قهرمان بير ائلدن اولان، قوچاق ائللي، ايگيت نسلي
ارشن (اوْ) ......................ƏRŞƏN
شن ايگيت، شاد اوغلان
اركين (اوْ) ......................ƏRKİN
باغلي اولمادان ايش گؤره بيلن، باغلي اولمايان، آزاد
ارگين (اوْ) .......................ƏRGİN
تجروبه‌لي و كامل آدام
ارمان (اوْ) .......................ƏRMAN
يئتگين ايگيت، اردملي، هنرلي، توران توپراقلاريندا اولان بير شهر
ارمغان (ق) ...................ƏRMƏĞAN
سووقت، اتحاف، باغيش
اسلان (اوْ) ...........................ƏSLAN
آسلان
اسمر (ق) ..........................ƏSMƏR
بوغدايي(گندمگون)، قاراشين
اسن (ق) ..........................ƏSƏN
ساغ، ساغلام
اسنگول (ق) ...................ƏSƏNGÜL
گؤزل رنگلرله تام آچميش گول، ديري و گؤزل گول
اسيم (ق) ...........................ƏSİM
سرين يئل، اسين
اسين (ق) ............................ƏSİN
اسينتي، سحر يئلي (نسيم)، اوره‌كدن يارانان دويغو و عاغيلا گلن دوشونجه (الهام)
افشار (اوْ) .......................ƏFŞAR
آوْوشار، ائل آدي
بابك (اوْ) .......................BABƏK
بابك آذربايجانين ان بؤيوك قهرمانلاريندان بيرينين آديدير، بابابگ (بابابَي) كي سونرالار بابك شكلينه دوشوب.
باتور (اوْ) .......................BATUR
باهادير، قهرمان
باخيش (ق) ..........................BAXIŞ
باخماق، باخماق حالتي
بارمان (اوْ) ....................BARMAN
آلپ ارتونقانين (افراسياب) اوغلونون آدي، سبزوارين بهرمان كندي بو آدلا ايلگيلي‌دير.
باريش (اوْ) ......................BARIŞ
باريشيق، تبريز ياخينليغيندا يانليشجا "بارنج" يازيلان، باريش كندينين آدي
باريشماز (اوْ) .............BARIŞMAZ
باريشمايان، دوزه‌ليشمه‌ين، دوشمنه ساتيلمايان
بارين (اوْ) ......................BARIN
احتياجي اولمايان، زنگين (غني)، گوجلو
بالاش (اوْ) .....................BALAŞ
بالاجا كيشي، عائله‌نين كيچيك اوشاغي
بالتاش (ق) ....................BALTAŞ
بال كيمي شيرين و دادلي
بالسان (ق) ....................BALSAN
بال كيمي، بالا بنزر، شيرينليك و فايدالي اولماقدا تانينميش، هامينين سئودييي و ايسته‌ديي
بايات (اوْ) ...................BAYAT
تانري آدلاريندان، باي آد، اوغوز بؤلويوندن بيري، بايلار و بؤيوكلر قبيله‌سي
بايار (اوْ) ....................BAYAR
باي ار، بؤيوك قهرمان، بؤيوك باشچي، آغا، ارباب
بايتاش (اوْ) ...................BAYTAŞ
باي كيمي اولان، زنگين اولان،
بايخان (اوْ) ...............BAYXAN
زنگين خان، خانلارين زنگيني
بايرام (اوْ) ...............BAYRAM
سئوينج و ايلنجه گونو، شنليك، جشن
بايسال (اوْ) ......................BAYSAL
باي كيمي آدليم و وارلي
بايسان (اوْ) .......................BAYSAN
زنگين آدلي، باي شؤهرتلي، باي كيمي آدلي-سانلي
بايسو (ق) ........................BAYSU
بوْل و بركتلي سو
بايمان (اوْ) .......................BAYMAN
زنگين آدام، وارلي كيشي
بورلا (ق) .........................BURLA
اوجا بويلو. دده قورقود ناغيللاريندا باييندير خانين قيزي و سالور قازانين حيات يولدلشينين آدي
بولوت (اوْ) .......................BULUT
سو بوغوندان اوجالاردا بير يئره ييغيلان سو داملالاري
بهادر (اوْ) .....................BƏHADIR
باهادير، قهرمان
پارلا (ق) ............................PARLA
ايشيق وئر، هميشه پارلاق اوْل.
پارلار(ق) .......................PARLAR
هميشه پارلايان، ايشيق وئرن
پارلاق (ق) ...................PARLAQ
پاريلدايان، ايشيقلي
پاشا (اوْ) .......................PAŞA
خان، بگ
پينار (ق) .......................PINAR
بولاق، چشمه
تاران (ق) ..........................TARAN
گئنيش يئر، زه‌مي، تارلا
تارخان (اوْ) .......................TARXAN
ترخان
تارلا (ق) ...................TARLA
ز‌مي، مزرعه
تاماي (ق) .................TAMAY
بوتون آي
تامو (اوْ) .....................TAMU
دامو
تانسو (ق) ...................TANSU
آللاه وئرن نعمت و يادا سو، بولاغي تمثيل ائده‌رك، اونون تميزليگي و دورولوغونو گؤسترن، بولاق كيمي تميز و دورو سو
تاوار (اوْ) ..................TAVAR
بؤيوك، ايري
تايفور (اوْ) .................TAYFUR
بير قوش آدي، آتيلان، هوْپلايان، آتيلا- آتيلا يول گئدن، آياغي يونگول، تئز و سرعتله بير ايشي گؤره‌ن و يا بير مسافتي طي ائدن
تايلان (ق) ...................TAYLAN
اوجا بوْي، بويو اوزون اولان
تايماز (اوْ) ...................TAYMAZ
سوروشمه‌ين، ييخيلمايان، دوران، دايانان
تئومان (اوْ) .......................TEOMAN
ذاتي، سوتي خالص اولان، اصيل دوزگون كيمسه‌لرين اوشاقي
تئللي (ق) ......................TELLİ
اوزون و گؤزل تئلي اولان قيز، ساچلي، ديللي، ديلي اولان، دانيشان
تئلمار (اوْ) ..................TELMAR
تئلمان
تئلمان (اوْ) ....................TELMAN
ديلچي، ديلله اوغراشان، ادبياتچي
تئل‌ناز (ق) ......................TELNAZ
شيرين ديللي، خوش دانيشيق‌لي، تئللي و نازلي قيز
ترخان (اوْ) .......................TƏRXAN
اسلامدان اؤنجه وئريلميش اولان بير آددير، "بگ" دئمكدير.، سوْيلو آدام، پاك سوْيلو، دين بؤيوگو، دين رهبري، باشقان، حاكم، "ايكينجي معلم" آدلانميش فاريابلي بؤيوك عالم و فيلسوف ترخان اوزلوق، كي "ابونصر فارابي" آدي‌ايله تانينميشدير.
ترلان (اوْ) .......................TƏRLAN
اوْو قوشلاريندان، قورخماز، چابك، چالاغان، گؤزل، گؤيچك
توْخاي (اوْ) .......................TOXAY
وارلي و زنگين ايگيت
توْران (ق) ........................TORAN
سحر آچيلان يا آخشام گون باتان چاغي، سحر هاوانين ايشيقلانماسي يادا آخشام هاوانين قارانليق‌لاشماسي
توْغان (اوْ) .......................TOĞAN
اوْو قوشلاريندان، قارتال
توْغاي (اوْ) ...................... TOĞAY
چايلارين قيراغيندا اؤزو گؤيه‌رن آغاجلار
توْغرا (اوْ) .......................TOĞRA
پادشاهين امضاسي، اوْو قوشلاريندان
توْغرول (اوْ) ..................TOĞROL
توغان جنسيندن اولان بير جور اوْو قوشو، ييرتيجي قوشلاردان بير قوش، مين قاز اولدوره‌ر، بير داناسيني يئيه‌ر.، سلجوقلارين نئچه بؤيوك شاهلارينين آدي
توراج (ق) ..................TURAC
كهلييه اوخشار بير جور قوش آدي
تورال (اوْ) ...................TURAL
ياشار، دورار، اؤلمز، دونيا دوردوقجا ياشار، اونودولماز، ايگيت، قهرمان، دده‌قورقود ناغيلاريندا اولان بير قهرمانين آدي
توران (ق) .......................TURAN
قديم وتانينميش آدلاردان، قديم فارس قايناقلاردا بو سؤزله تئز-تئز راستلاشيريق، اونلاردا تورك توپراقلاري بو آدلا تانينميشدير.
تورنا (ق) ...................TURNA
دورنا
تومار (اوْ) ....................TUMAR
بير خسته‌يه باخماق، بيريني دوشونمك، بيرينه خدمت ائتمك
توماي (ق) ...................TUMAY
تاماي
تومروس (ق) ..............TUMRUS
تومروس آنا ساكالارين بؤيوك ائلي اولان ماساژئت‌لرين ملكه‌سي‌ايدي. او بير ساواشدا هخامنش شاهي، كوروشون باشيني كسيب و اونون قوشونونو قيريب قورتاردي.
جانتاش (ق) ..............CANTAŞ
سئوگيلي، آرخاداش، يولدلش
جئيران (ق) ................CEYRAN
گؤزلرينين گؤز‌للي يي ايله تانينميش بير حيوان آدي، مارال
جئيلان (ق) ................CEYLAN
جئيران
جوشقون (اوْ) ....................COŞQUN
جوشان، توفانلي، هيجانلي، چوخ دويارلي. ايچه‌ريسي گوجلو حركتدن دولو
چاغري (اوْ) ......................ÇAĞRI
بيريني بير يئره چاغيرماق
چايلان (ق) .................ÇAYLAN
شلاله
چيچك (ق) .................ÇİÇƏK
گول، تازا آچميش گول ، آتيلانين آناسينين آدي، بيزانسين خزر توركلريندن اولان ملكه‌سي، دده‌قورقود ناغيللاريندا ايگيت بئيره‌كين سئوگيلي سينين آدي.
خاقان (اوْ) .......................XAQAN
بؤيوك خان، خانلار خاني، توركلرين حؤكومت سيستئمينده ان گوجلو و دونيا سوييه‌لي حؤكومت‌لرين ان بيرينجي و بيريجيك خاني، امپراطور
خزر (ق) ......................XƏZƏR
خزرلر تورك تاريخي‌نين بؤيوك ائللريندندير، خزرلرين قوردوقلاري خاقانليق، ساساني‌لرله چاغداش و اونلاردان داها گئنيش، گوجلو و يوكسك‌ايدي. اونلار خزرين شماليندان دوغو آوروپايا كيمي هابئله قافقاز توپراقلاريندا حكم سوره‌رديلر.، خزر دنيزي اؤز آديني بؤيوك خزر ائليندن آلميشدير.
داشقين (اوْ) .......................DAŞQIN
دولغونلوقدان داشان، داشميش دورومدا اولان، جوشوب داشان
دالغا (ق) ........................DALĞA
لپه، هاوانين و سويون آلچاق – اوجا گئديشي
دالغين (ق) ....................DALĞIN
درين فيكيره گئدن، چوخ دوشونن
داملا (ق) .......................DAMLA
دامجي، ائليندن آيري دوشوبسه اؤز‌ل‌ليكلريني قورويوب ساخلايان و اؤزلويونو ايتيرمه‌ين كيمسه، قطره
دامو (اوْ) .......................DAMU
اودلو، آلاولي يئر، قيامتده گناهكارلارين يانديغي يئر، جهنم
دنيز (ق) ........................DƏNİZ
بؤيوك بير يئري دوتوب اوقيانوسا يولو اولان سو پارچاسي، دنيز اصلينده تنگيز اولموش. چنگيز آديدا بورادان مئيدانا گلميشدير.
دومرول (اوْ) .......................DOMRUL
ياشاييش وئرن، حيات باغيشلايان، نسيل تؤره‌دن، دده‌قورقود ناغيللارينين اساس قهرمانلاريندان اولان دوخا قوجا اوغلو دلي دومرولون آديدير.
دورنا (ق) .....................DURNA
بير جور گؤزل قوش آديدير، دورنا گؤيچك قيزلارا ياراشان آدلاردان ساييلير. بوينو، ديمدييي و قيچلاري اوزون اولان بو كؤچري قوشون يئر اوزونده 12 چئشيدي بللي اولموشدور. دورنالار قاباقدا اوچان قلاووزون(راهنما) آرخاسينجا اوچار سو قيراقلاريندا يئره قونارلار، دورنانين گؤزلليگيده اونون اوچوشوندادير.
دومان (اوْ) .......................DUMAN
چن، سيس، بوغونوق هاوا دورومو
دؤنمز (اوْ) .......................DÖNMƏZ
قاييتمايان، دايانان، توتدوغو يولو بوراخمايان، وئردييي سؤزه باغلي قالان، اوز چئويرمه‌ين
دوزگون (اوْ) ...................DÜZGÜN
دوز، ساغلام، نظم‌لي، دوز ايش گؤر‌ن، اينانمالي
ريحان (ق) .......................REYHAN
خوش عطيرلي بير گول، گؤللري نارين و عطيرلي بير گول
سارا (ق) ..........................SARA
سارا
ساراي (ق) ........................SARAY
بوتون آي
سارغين (ق) ...................SARĞIN
چكيجي، جاذبه‌لي ، ساريلميش، يوماق
سارگول (ق) ....................SARGÜL
ساري گول
سارمان (اوْ) ....................SARMAN
ساري اوزلو
سارين (اوْ) .......................SARIN
ماهني، شرقي
سالار (اوْ) .......................SALAR
سالماق مصدريندندير؛، هر ايشي سهمانا سالان، رقيب‌لر و پهلوانلاري ييخيب يئره سالان، بؤيوك و گوجلو پهلوان، تؤرك ائللريندن بيرينين آدي
ساناز (ق) .........................SANAZ
ساني آز اولان، تايسيز
سانال (ق) .................SANAL
آدليم، شوهرتلي، آدلي- سانلي
ساناي (ق) ..................SANAY
آي شوهرتلي، آي كيمي پاكليغا- گؤزللييه تانينميش، قرارسيز، بير يئرده دايانا بيلمه‌ين
ساوالان (اوْ) .......................SAVALAN
باج آلان، آذربايجانين ان اوجا داغي ساوالاندير، بو سوسموش و ولقانلي داغين زيروسينده گؤزل بير گؤل وار. ساوالانين معناسيندا باشقا فيكيرلرده ايره‌لي سورولور:
ساوا خوشبختليك و سعادت قوشودور
ساو خبر و موشتولوق معناسيندادير
ساو، سان و شهرت دئمكدير
ساو ديوان‌الغات‌الترك ده مثل و آتالار سؤزو آنلاميندا گلميشدير.
سحر (ق) .....................SƏHƏR
گونون آچيلان زاماني
سايا (ق) .....................SAYA
بير اوزلو، بير رنگ، قاتيشيغي اولمايان، دوز آدام، صاف و ساده آدام، آذربايجانين فولكولوريك شعر نوع‌لريندن؛ سايالاري ساياچيلار بايرام چاغلاري شهرلر و كندلرده گزيب اوخويارلار.
سايان (اوْ) .......................SAYAN
تربيه‌لي، حؤرمتجيل، سايار، سايغيلي ، شرقدن يابلنوئي و غربدن آلتاي داغلارينا باغلانان، سيبيرايله موغولستان آراسينداكي سيرا داغلارين آدي
سايمان (اوْ) ...................SAYMAN
بؤيوك خان ، چوخ سايغيلي ، حساب ايشلريله اوغراشان، محاسبه‌چي
سئودا (ق) .....................SEVDA
سئوگي، ايستك
سئوگي (ق) ................SEVGİ
سئودا، سئومك دويغوسو
سئوگي‌ناز (ق) .................SEVGİNAZ
مهربان و نازلي قيز
سئويل (ق) ..................SEVİL
سئويلن، سئوگي‌يه ده‌ين، سئومه‌لي
سئويل‌آي (ق) .................SEVİLAY
سئوگي‌يه ده‌ير آي، سئويلن آي
سئوين (ق) .................SEVİN
سئوينمك، شاد اول، غم گؤرمه، هميشه شادليقدا اول
سئوينج (ق) ................SEVİNC
شنليك، شن اولماق، سئوينمك
سلجوق (اوْ) ................SELCUQ
سئل كيمي آخان، بؤيوك سلجوقي دولتي‌نين قوروجوسو، دده‌قورقود ناغيللاريندا اوروزقوجانين اوغلو سلجوق، دوندارين آتاسينين آديدير.
سولماز (ق) .................SOLMAZ
هميشه ياشايان، سولمايان، گؤزلليگيني هميشه‌ليك ساخلايان، رنگيني ايتيرمه‌ين
سوماي (ق) ....................SOMAY
بوتون آي، ماه بدر
سونا (ق) ...........................SONA
گؤز‌ل‌ليكله تانينميش بير جور اؤردك – قو، گؤزل، گؤيچك
سونار (اوْ) .......................SONAR
سون درجه‌ده ايگيت و قوچاق اولان، قهرمان
سونال (ق) ......................SONAL
سوناايله باغلي، سونا قوشو ايله ايلگيلي
سوناي (ق) .................SONAY
آخيرينجي آي، سونونجو آي، تايسيز آي، ايلين سون آييندا دونيايا گلميش
سون‌گول (ق) ................SONGÜL
سون آچان گول، سون درجه‌ده گؤزل گول
سؤنمز (اوْ) .......................SÖNMƏZ
هئچ سؤنمه‌ين، هميشه يانيب ايشيق وئره‌ن، هميشه سئوگي ايله ياشايان
سهند (اوْ) .......................SƏHƏND
سهند آذربايجانين بؤيوك داغلارينداندير، اونون 17 قله‌سينين اوجاليغي 3000 متردن يوخاري‌دير. سهندين "جام داغي" يئرلي ماد- ماننالارين ديني اولان زرتشتيزم و مقدس اود اوجاقلارينين مركزي اولموشدور.
شاخار (اوْ) .......................ŞAXAR
پارلار، چاخار، ايشيقلانار
شلاله (ق) .....................ŞƏLALƏ
اوجا يئردن آخان سويون شيريلتي‌سي، آبشار
شنال (ق) .....................ŞƏNAL
يولداشليق ائدن، شنليك‌له عؤمور سوره‌ن، شن اينسانلارلا يولداشليق ائدن
شن‌آي (ق) .....................ŞƏNAY
سئوينج و شادليقلا كئچن آي، ايلك اوشاغين دوغولدوغو آي
شوباي (اوْ) .......................ŞUBAY
دؤيوشچو، عسگر
شيرين (ق) .....................ŞİRİN
ديلده- يئرده شيرين، سئومه‌لي قيز اوشاغي
شيما (ق) .........................ŞİMA
قديم تورك آدلاردان
شيمشك (اوْ) ..................ŞİMŞƏK
ايلديريمدان تؤره‌نن ايشيلتي، بولوتدان بولوتا يا بولوتدان يئره بوشانيركن يارانان و چاخان اؤته‌ري ايشيق، آذرخش
طرلان (اوْ) ....................TƏRLAN
ترلان
طغرا (اوْ) .......................TOĞRA
توغرا
طغرل (اوْ) .....................TOĞROL
توغرول
فرآي (ق) ..................FƏRAY
اويغون آي، ياراشيقلي آي، فايدالي و بهره‌لي آي، آي كيمي ياراشيقلي، اويغون و بهره‌لي
فرتان (ق) ..................FƏRTAN
ياراشيقلي و اويغون دان، پارلاق دان، گونشين بولوتسوز بير هاوادا چيخماسي، چيخارلي سحر
فرخان (اوْ) ...................FƏRXAN
فرلي خان، باجاريقلي خان
فيدان (ق) .....................FİDAN
آغاج و آغاج‌جيقلارين هله يئني يئتيشه‌ني، تينگ، تنه‌ك، نهال
قاچاي (اوْ) ......................QAÇAY
آي پارچاسي، سئوئر، زرنگ و چئويك ايگيت
قاراخان (اوْ) .....................QARAXAN
بؤيوك خان، آلپ‌ارتونقانين(افراسياي) بؤيوك سردارلاريندان
قارامان (اوْ) ......................QARAMAN
قهرمان، قاراشين، جنوب غربدن اسن يئل، قارامانلار سلسله‌سينين قوروجوسو.
قارتال (اوْ) ......................QARTAL
اوجا داغلارين اوچوروملاري و ال چاتماز يئرلرده يووا سالان ان گوجلو ييرتيجي قوش، فيكري يوخاري‌لاردا گزه‌ن، ايشله‌ره مسلط اولان، گوجلو، اراده‌لي و قورخماز
قرنفيل ( ق) .................QƏRƏNFİL
گول آدي‌دير، ميخك
قوقوش (ق) ...................QUQUŞ
قو قوشو، قو قوشو كيمي گؤز‌لليكده و گؤيچك‌ليكده آدليم اولان، فارسجا گوگوش يازيلير
قومرال (ق) ....................QUMRAL
آچيق قهوه‌اي، قونور آل
كؤنول (ق) ......................KÖNÜL
اوره‌ك، ايستك
گؤيخان (اوْ) .......................GÖYXAN
اوغوزخانين اوغلونون آدي
گؤيوش (اوْ) .......................GÖYÜŞ
فيدان، يئني يئتمه، جوجرتي
گولتاش (ق) .....................GÜLTAŞ
گول كيمي، گول تكين، گول ايله برابر اولان
گول‌سان (ق) .................GÜLSAN
گول كيمي گؤزل و طراوتلي، گول سانيلان
گولخان (اوْ) .................GÜLXAN
گول كيمي سئويلن خان
گولدن (ق) .................GÜLDƏN
گول كيمي، گول ساييلان، گولدن يارانان
گولر (ق) ...................GÜLƏR
اوزوگولن، غملي اولمايان، شاد ياشايان، نازلانان، خوشبخت اولان
گوللر (ق) ..................GÜLLƏR
گولون جمعي‌دير، گوللر كيمي پاك و گؤزل چيچكاه‌نر، دايم گوللو اولار
گولمان (اوْ) .......................GÜLMAN
گولر، گولوجو، گولومسه‌ييجي
گول‌ناز (ق) ..................GÜLNAZ
نازلي گول
گون‌ال (ق) ................GÜNƏL
گونش اللي، الي ايشيقلي، الي ايستي، الي دولو
گونال (ق) .....................GÜNAL
گون ايله ايلگيلي، گونشه باغلي
گوناي (ق) .....................GÜNAY
گونون دايانان يئري، گونش گؤرونن يئر ، گون كيمي پارلاق و ايشيقلي آي
گونتاش (ق) ...................GÜNTAŞ
گون كيمي، گونشله برابر
گونتان (ق) ...................GÜNTAN
گونون ائركن چاغلاري، دان سؤكولن زامان
گونتاي (ق) .....................GÜNTAY
گونش كيمي، گونش برابر
گونر (ق) ...................GÜNƏR
گونش چيخان چاغي
گونش (ق) .................GÜNƏŞ
يئره ايستي و ايشيق كوره، گون، گونون ايشغي، گونون ايشيغي دوشن يئر
لاچين (ق) .................. LAÇIN
جسارت و قورخمازليق رمزي اولان بو شكاري قوشون آدي، اوغلان آدي اولماغا اويغون گليرسه‌ده اونون گؤزللييي قيز آدينا چئوريلمه‌سينه سبب اولموشدور.
لاله (ق) .................LALƏ
داغدا چؤلده سو قيراغيندا و شئح يئرده گؤيه‌رن كيچيك بير گولون آديدير.
ماتان (ق) .................MATAN
آغ، توتوق، گؤز‌ل، گؤيچك
مارال (ق) ..............MARAL
جئيران، گؤزل، گؤيچك
ماناس (ق) ................MANAS
اورتا آسيا توركلرينين گؤزل و بؤيوك ناغيللاريندان اولان "ماناس" ناغيلي‌نين قهرماني. ماناس ناغيلي حجم باخيميندان دونيانين ثبته يئتيشميش ان بؤيوك ناغيلي‌دير.
دونيانين آدليم و بؤيوك ناغيللاريندان "انه‌ئيد" و "ايلياد" هر بيريسي 10 مين، "اديسه" 12 مين، "شاهنامه" 60 مين، "رامايانا" 48 مين، "مهابهاراتا" 214 مين بيت‌ديرلر بير حالدا كي "ماناس" ناغيلي‌نين مصراعلارينين سايي ياريم ميليوندان آرتيق‌دير. بو ناغيلين چئشيدلي واريانتلاريني نظره آلاندا بو سايي بير ميليون مصراعدان يوخاري گئدير.
ماهني (ق) ................MAHNI
نغمه، مارش، بسته‌لنميش ريتم‌لي دئيش
مايدا (ق) .................MAYDA
نارين، اينجه
مايسا (ق) ..................MAYSA
پاييزدا آرپا اكيني، تاخيل
متين (اوْ) .......................MƏTİN
آغير، وقارلي. متين چوخ قديم آدلارداندير، بو سؤز اسكي چاغلاردان تورك ديليندن عرب ديلينه و او ديلدنده فارس ديلينه كئچميش و هله‌ده بو ديللرده ايشلك سؤزلردندير.
مونار (ق) ...................MUNAR
ايلغيم، گؤز خطاسي ايله پاريلتيلاري اوزاقدان سو كيمي گؤرمك، گؤز يانيلماسي، سراب
نارگيله (ق) .................NARGİLƏ
نار، نارداناسي، آذربايجان اويون هاوالاريندان، عزير بير دانا
نارگول (ق) .....................NARGÜL
نار گولو كيمي اينجه و گؤزل اولان
نارين (ق) ........................NARIN
كيچيك، يوموشاق، اينجه
نازگول (ق) ..................NAZGÜL
نازلي گول
نازلي (ق) .....................NAZLI
عشوه‌لي، ناز ائدن
نازنين (ق) ...................NAZƏNİN
نازيله، عزيزليق‌يله بويويه‌ن قيز
نرگيز (ق) .....................NƏRGİZ
قديم و آدليم توركو آدلاردان ، آغ، كيچيك و گؤزل قوخولو بير گولون آديدير. عربجه اونا نرجس دئيلير، بو سؤزون چوخ قديم زامانلاردا عرب ديلينه كئچمه‌سي ممكوندور. بعضي‌لر بو آدين يونان سؤزو اولدوغونو دوشونورلر، قديم يونان ناغيل‌لاريندا نارسيس آدلي گؤزل و غرورلو بير اوغلان وار، بير گون بو اوغلان اؤز شكليني سودا گؤرور اؤز-اؤزونه وورولوب عاشيق اولور، اورادا قاليب و دونور. اونون دونوب قالديغي و آرادان گئتدييي يئرده بيتن چيچه‌يين آدي نارسيس قويولور. آنجاق بوتون شرق اؤلكه‌لرينده نرگيز قيز آديدير بو آدين نارسيس‌له اوخشارليغي اولسادا اونونلا هئچ بير علاقه‌سي يوخدور.
نورسل (اوْ) ....................NURSƏL
نور كيمي ، پارلاق، نورسان
نورسئل (اوْ) ....................NURSEL
نور سئلي، سئل كيمي ايشيق
اوختاي (اوْ) .....................OXTAY
اوخ كيمي، سرعت‌له ايش آپاران، قيزغين
اودمان (اوْ) ....................ODMAN
اودلو، چوخ آلاولي، چوخ حرارتلي
اوغوز (اوْ) .....................OGUZ
تورك ائللريندن، ساغلام و گوجلو آدام
اونار (ق) ..................ONAR
عزيزليك، سايغي
اوناي (ق) ....................ONAY
اويغون، يئرينده، يارارلي
اونور (اوْ) ...................ONUR
گوجلو، قدرتلي، شرف، ناموس، اؤزلوك، معنوي ده‌ير، انسانين اؤزونه
دويدوغو سايغي
اورخان (اوْ) .....................URXAN
شهرين حاكيمي، شهرين بؤيوگو، خاني
اورشان (اوْ) ....................URŞAN
شاني يوكسك
اوغور (اوْ) .......................UĞUR
خوشبخت‌ليك، گؤروش، آلين يازيسي، يازغي
اولدوز (ق) ......................ULDUZ
گونش و آي‌دان باشقا گؤيده گورونن ايشيقلي جسملردن هر بيري
اوماي (ق) ...................UMAY
قديم ملت‌لرين بعضي‌سي هر بير طبيعي عاميله اؤزه‌ل تانري قرار وئريب اونا اينام بسلرديلر، مثلا گوي تانريسي، دنيز تانريسي و ... – رب‌النوع
اومود (اوْ) ......................UMUD
آرزي، ايستك، گؤزله‌مك، گووه‌نج، آرخايين
اوميد (اوْ) ......................ÜMİD
اومود
اولجان (ق) ...................ÜLCAN
حركتلي، چوخ جانلي، يئرينده دورمايان
اولكر (ق) .................ÜLKƏR
اولدوز، ثريا اولدوزو
واران (اوْ) ....................VARAN
اوغور قازانان، نائليت الده ائدن، چاتان، يئتيشن
وورغون (اوْ) .....................VURĞUN
وورولموش، كؤنول وئرميش، سئودالي
هاراي (اوْ) .....................HARAY
سس، هاي، جار، چيغيرتي
ياشار (اوْ) ....................YAŞAR
قالار، اونودولماز، اؤلمز
يالچين (ق) .................YALÇİN
اوجا صخره، سرت قايا، اؤرتولمه‌ميش، گيزلنمه‌ميش
يالمان (اوْ) .....................YALMAN
قيلينجين كسرلي يئري، كسيجي، و باتيجي سلاحلارين كسن و باتان قسمي
يالقيز (اوْ) ....................YALQIZ
تك، كيمسه‌سيز، ائولنمه‌ين، مجرد
يانار (اوْ) .....................YANAR
آلاولانار، سؤنمز
ياووز (اوْ) ....................YAVUZ
قورخولو، دهشتلي
ييلماز (اوْ) .....................YILMAZ
سارسيلماز، يورولماز، اؤلمز، اوره‌كلي
ايپك (ق) .....................İPƏK
ايپك بؤجه‌يي بارامالاري (پيله) چؤزوله‌رك چيخان اينجه، يوموشاق و پارلاق تئل، اينجه، يوموشاق
ايلقار(ايلغار) (ق) ....................İLQAR
آنلاشما، سؤز وئرمه، دوشمانا ساري يوروش، يغما
ايلياز (اوْ) .......................İLYAZ
باشا- باش ياز اولان ايل، ايلي باشا- باش ياز كيمي اولان كيمسه، عؤمرونو شادليقلا سور‌ن
ايلديريم (اوْ) ......................ILDIRIM
بولوتدان، بولوتا يا يئره الكتريك بوشالماسي، گؤي گورولتوسو
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 9:57 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Salı, Mayıs 22, 2007
سون خبرلر
بازار آغزیندا بؤیوک ایزدیهام - اینتیظامی قووه لر حدد دن آرتیق اورانی کونترولدا ساخلاییب و هله لیک تظاهرات باشلانماییب. خط واحید بوگون تام اینتیظامی و پلیس قووه سین ایختیاریندا و بوتون 4 یول لاردا خط واحید اتوبوسلاری ایچی دولو مامورلارلا حاضیردیرلار. بازارین ایچینده اینتیظامی قووه لر یئرلشدیریلیب هرکسی توتورلار. بیر ساعاتین ایچینده 2 دن آرتیق یاخالانان واردیر.
تبریزده تظاهرات باشلاییب
بازار آغزیندان باشلانان تظاهرات ایندی آبرسانا طرف یوریوشده دی
ایندی آبرساندا گوله سسی اشیدیلیر
اورمو دا تظاهرات باشلانماخدادی
سولدوز گرگین وضع ده دی
خرداد آیی 6:20
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 7:07 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Pazartesi, Mayıs 21, 2007
فراخوان تظاهرات به مناسبت سالگرد قيام ملي تورکهاي آذربايجان

فراخوان تظاهرات به مناسبت سالگرد قيام ملي تورکهاي آذربايجان (اول خرداد 1385)
ملل غيور آذربايجان



اول خرداد بمناسبت اولين سالگرد قيام ملي تورکهاي آذربايجان بر عليه شوونيسم فارس به حرمت شهداي انقلاب ملي آذربايجان در تمامي شهرهاي آذربايجان تظاهرات خواهيم کرد. در اين روز ملي با تمام قدرت به شوونيسم فارس اعتراض نموده و با شعارهاي هاراي –هاراي من تورکم با شهدايمان تجديد ميثاق خواهيم کرد. بگذاريد دشمن بداند که در مسلک ما مرگ هست ولي بازگشت نيست. بگذاريد دنيا بداند که راه شهيدانمان تا سر منزل پيروزي نهائي ادامه خواهد داشت.
سال گذشته در همين روز( اول خرداد 1385) شوونيسم فارس به تظاهرات مسالمت آميز و بر حق ملت آذربايجان در تبريز آتش گشوده و اعتراض مسالمت آميز را غرق خون کرد. شوونيسم فارس با هجوم وحشيانه به تظاهرات دهها تورک بيگناه را شهيد کرد. گناه اين شهدا فقط تورک بودنشان بود. جرم آنها اين بود که به تورک بودن خود افتخار کرده و از هويت تورک خود دفاع مي کردند. اينها تنها به خاطر اعتراض به سوسک خطاب کردن تورکها در روزنامه دولتي ايران(روزنامه ايران) گلوله باران شدند. اينها بخاطر گفتن هاراي-هاراي من تورکم کشته شدند. مارا فقط بخاطر تورک بودنمان مي کشند.
امروز در کشور به اصطلاح ايران تورک بودن جرم است.روزنامه رسمي دولت ايران تورکها را سوسک خطاب مي کند و هر گز تنبيه نمي شود ولي معترضين به اين روزنامه ( بخوانيد فحشنامه ايران) تير باران مي شوند. شوونيسم فارس صرفا به خاطر اعتراض ما به توهين آشکار روزنامه ايران بود که بر ما آتش گشود و دهها فرزند شريف تورک آذربايجان را شهيد، صدها انسان بيگناه را زخمي وهزاران نفر را زنداني کرد.شوونيسم فارس ضمن سرکوب خونين معترضين به فحاشي هاي روزنامه ايران با بي شرمي تمام روزنامه ايران را با بودجه محرمانه مورد الطاف و نوازش قرار ميدهد. امروز هم اين روزنامه که ما تورکها را سوسک خطاب کرده آزادانه به فحاشي خود مشغول است . اين در حالي که صدها نفر از معترضين به فحاشيهاي روزنامه ايران هنوز هم زنداني هستند. هنوز هم صدها جوان بيگناه ترک در زير شکنجه هاي شوونيسم فارس هستند. ولي ماننا نيستاني با بودجه محرمانه رژيم که از ملل تحت ستم اخاذي شده است جهت تفريح و استراحت به فرانسه اعزام ميشود.
شوونيسم فارس به اين نيز بسنده نکرده بلکه اينبار در روزنامه ديگر رژيم بنام آفتاب يزد امسال به همان لحن و در همان ايام مجددا ما تورکها را سوسک خطاب مي کند. اينها بيانگر آن است که تا زماني که شوونيسم فارس را به طور جددي تنبيه نکرده ايم اين گونه تحقير و توهين ها ادامه خواهد داشت. اينها بيانگر آن است که تا زماني که اشغالگران شوونيست فارس را از سرزمينمان آذربايجان بيرون نکرده ايم اين تحقير و توهين ها ادامه خواهد داشت.
اي ملت شريف ترک آذربايجان
ما بايد راه شهيدان خود را ادامه داده و قاتلين آنهارا به سزاي اعمال خود برسانيم. ما امروز بايد بدست خودمان شوونيسم فارس را مجازات کنيم. بگذاريد دشمن بداند که راه شهيدانمان ادامه دارد. بگذاريد دشمن بداند که ما از شهادت نمي ترسيم. ما مي ميريم ولي در اسارت نمي مانيم.
80 سال است که شوونيسم فارس زبانما را قدغن، سرزمين مارا اشغال ومارا مورد بدترين تحقير و توهين ها قرار داده است.
80 سال است که شوونيسم فارس سرمايه مارا تاراج کرده به اصفهان و کرمان مي برد.
80 سال است که شوونيسم فارس اقتصاد ملل غير فارس را ويران کرده و مارا به روز سياه و بدبختي نشانده است. تمامي دارائي هاي ملل غير فارس صرفا در خدمت شوونيسم فارس و براي رشد مناطق فارس نشين صرف مي شود.80 سال تباهي و بدبختي را بر ما تحميل کرده اند. ديگر بس است. امروز روز دادخواهي است. امروز روز قيام بر عليه شوونيسم جنايت پيشه فارس است. زمان آن رسيده است که اشغالگران فارس را از سرزمين خودمان اخراج کنيم. امروز روز انقلاب است. امروز روز آزادي است. روز آزادي از اسارت شوونيسم فارس است.
اي مللت غيور آذربايجان بپا خيز، اي شير زنان و شير مردان آذربايجان بپا خيزيد. بپا خيز اي ملت تورک آذربايجان که امروز روز ميدان و روز مبارزه است. امروز روز عصيان بر شوونيسم فارس است.
اول خرداد 1386 در سرتاسر شهرهاي آذربايجان روز اعتراض و تظاهرات بر عليه شوونيزم فارس است.
زمان تظاهرات 4.30 بعد از ظهر ، در تبريز بازار آغزي (راستا کوچه)، اورمو خيابان عطائي ، سولدوز خيابان امام، اهر خيابان معلم ، خوي خيابان امام (سينا کوچه سي). در اردبيل ساعت 5 بعد از ظهر در بين چهارراه شريعتي و ميدان شريعتي خواهد بود.
شعارهايمان:
هاراي هاراي من تورکم.
ياشاسين تورک مللتي
رد اولسون فارس شوونيستي
تورک ديلينده - مدرسه ، مدرسه
مللتچي زندانيه - آزادليق-آزادليق
آذربايجان اوياقدير- کيمليگينه داياقدير
آذربايجان اولمويوب - کيمليگيندن دونمويوب
آذربايجان مللتي - چکئنمز بو ذللتي
گونئي گليب عصيانا - فارسلار قاچين کرمانا
آذربايجان ثروتي - آذربايجاندا قالسين
آذربايجان وار اولسون - دوشمنلري خار اولسون
آذربايجان بير اولسون – مرکزي تبريز اولسون
تبريز، باکي ، آنکارا - فارسلار هارا بيز هارا
بيز اولمئگه حاضيريق- بابکين سربازييق
تکجه قورتولوش يولو استقلال –استقلال
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 10:58 AM | xoy | 0 söz


Comments:



اطلاعیه همبستگی جبهه دمکراتیک مردمی ملت عرب احـواز
بمناسبت اولین سالگرد قیام شکوهمند ملت غیورآذربایجان در مقابله با شؤنیسم فارس



امپراطوری هار افسارگسیخته شؤنیسم فارس که بنای تمدن پوسیده و اضمحلال شده خویش را در اسارت ، سرکوب و اشغال سرزمینهای دیگر ملل( ترک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن) می بیند، بیش از هشتاد سال است که بر سرنوشت این ملتها حاکم شده ، در از بین بردن هویت ملی این ملل با استناد به سیاست تحقیر فرهنگ و آداب و رسوم آنان و در مقابل با تملق و چاپلوسی و اظهار فضل خود خواهانه، کاذب و دروغین تمدن بزرگ خویش به سیاست فارسینه کردن دانش آموزان و دانشجویان و دیگر طبقات این ملتها با فرهنگ بیگانه خویش از هیچ توطئه و نیرنگی دریغ نکرده و نمی کند.
رژیمی که با پایمال کردن حقوق سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و آزادیهای انسانی آنان در ابعاد گسترده تلاش کرده و می کند و هر از چندگاهی به آزمایش نبض ملتهای تحت ستم ملی و انسانی دست می زند، که این بار با ( بحـران کاریکاتور) در صدد بود که بیازماید ، که آیا هنوز نبض بابک سردار قهرمان و ملی ملت آذربایجان می تپد ... که با پاسخ دندان شکن و قهرمانانه فرزندان دلیر و غیور ترک آذربایجان جنوبی در تاریخ یکم خرداد 1385 با قیام شکوهمندی که با شعار ( یـاسـاشین آذربایجان) آغاز شده بود ، کاخ عنکبوتی شؤنیسم فارس را به لرزه در آورده سردمداران آن را به عقب نشینی وادار کرد.
آری همانگونه که ملت غیور احواز با قیام شکوهمند خویش چهره غیر انسانی این مدعیان تمدن بزرگ را در سطح جهان آشکار و برملاء ساخت و ملتهای غیور کرد ، بلوچ و ترکمن با مقاومت و پایداری قابل ستایش خویش در مقابله با سیاستهای ددمنشانه شؤنیست فارس پایداری کرده و خواهند کرد و بدون شک این رژیم درمانده و در حال احتضار که با فشارهای بین المللی و مقاومت روز افزون ملل تحت ستم ملی وانسانی در داخل روز بروز به زباله دان تاریخ دروغین خویش نزدیکتر می شود.یقینا با اتحاد و مبارزه خستگی ناپذیر شیرزنان و دلاوران این ملتها بر علیه شؤنیسم فارس ، طوماردیکتاتوران و پلیدان را در هم پیچیده به حق تعیین سرنوشت واراده ملی و انسانی خویش دست یافته ، پیروزی را رقم خواهند زد.
درنهایت جبهه دمکراتیک ملت عرب احواز ضمن حمایت و اعلام همبستگی از مبارزات بحق ملت ترک اذربایجان جنوبی برای رسیدن به حقوق ملی و انسانی و حق تعیین سرنوشت خود فرزندان مبارز عرب احواز را به مشارکت در مراسم احیای سالروز مبارزات ملی ملت ترک اذبایجان جنوبی فرا می خواند .
گرامی باد خاطره قیام شکوهمند ملت غیور آذربایجان جنوبی علیه شؤنیسم فارس
پاینده باد اتحاد مبارزاتی ملل تحت ستم ملی و اشغال شده برای رسیدن به حق تعیین سرنوشت
جبهه دمکراتیک مردمی ملت عرب أحــواز
16.5.2007
www.alahwaz.com

bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 10:35 AM | xoy | 3 söz


Comments:


  • At Pazar, 03 Haziran, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    واقیتهای آذربایجان نه آنیست که شما خود فروخته گان آرزو میکنید
    سرنوشت آذربایجان را مردم غیور این سرزمین تایین میکنند نه شما وطن فروشان.
    آذربایجان همیشه تاریخ ایرانی بوده و خواهد ماند.
    دیدید که با وجود عربده ها وزوزه های شما هیچ اتفاقی نیفتاد وشما همچنان بر طبل رسوایی خو میکوبید.

     
  • At Pazar, 03 Haziran, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    واقیتهای آذربایجان نه آنیست که شما خود فروخته گان آرزو میکنید
    سرنوشت آذربایجان را مردم غیور این سرزمین تایین میکنند نه شما وطن فروشان.
    آذربایجان همیشه تاریخ ایرانی بوده و خواهد ماند.
    دیدید که با وجود عربده ها وزوزه های شما هیچ اتفاقی نیفتاد وشما همچنان بر طبل رسوایی خو میکوبید

     
  • At Pazar, 03 Haziran, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    ما این اتحاد شوم شما نوکران بیگانه پرست را نابود خواهیم ساخت. منتظر باشید وببینید چه کسی میماند؟

     
جوانان آذربایجان برای قیام یک خرداد، هم قسم می شوند

براساس اخباری که از برخی شهرها و حتی روستاها دریافت کرده ایم،در آستانه قیام سراسری اول خرداد ماه، اوضاع در سراسر آذربایجان ملتهب است و جوانان غیور و جسور آذربایجان، جهت دفاع از ناموس ملی خود، هم قسم می شوند.گفته می شود در یکی از شهرهای غرب آذربایجان، جمعی از جوانان غیرتمند تورک، جمعه شب گذشته، با حضور در باغستانی در مجاورت شهر، با نهادن دستها بر قران کریم و پرچم آذربایجان، به سه نام مقدس، الله، آذربایجان و ملت تورک قسم خورده اند
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 10:30 AM | xoy | 0 söz


Comments:



توجه توجه


قابل توجه عموم فعالین حرکت ملی آذربایجان در تبریز
زیر زمین مسجد دانشگاه تبریز بازداشت گاه مخفی و مشترک وزارت اطلاعات و سپاه است

بر اساس اطلاعات قابل اتکایی که از دو شاهد عینی دریافت شده است، بخش بزرگی از محوطه زیر زمین مسجد دانشگاه تبریز، بعنوان بازداشت گاه و شکنجه گاه مشترک نیروهای وزارت اطلاعات و سپاه مورد استفاده قرار می گیرد. با توجه به اینکه این مسجد در برابر یکی از مهمترین اماکن تجمع فعالین حرکت ملی آذربایجان قرار دارد لذا در زمان بحران، بخشی از دستگیر شدگان سرشناس، مجروحین و جنازه های مقتولین، بسرعت و مخفیانه به این مکان منتقل می شود. ورود و خروج به این زیر زمین از محل مسجد ممنوع است و در کل هیچ دری از جانب مسجد به این محوطه باز نمی شود. برخی از فعالین که با چشمهای بسته به زیر زمین این مسجد منتقل شده اند معتقدند که از این شکنجه گاه به فضای سبز روبروی مسجد در انسوی خیابان، یک تونل زیر زمینی احداث شده است.
آنها تاکید می کنند که این تونل سبب افزایش چشمگیر قدرت مانور مامورین ضد شورش در برابر مردم معترض می گردد. یکی از کسانی که به هنگام ساخته شدن بنای مسجد در تقریبا ده سال پیش قادر به مشاهده اتفاقی زیر زمین شده است می گوید: در این زیر زمین چندین کریدور بصورت موازی ساخته شده که در دو طرف هر کدام از این کریدورها، دهها سلول انفرادی به ابعاد دو متر در یک و نیم متر و بدون نورگیر تعبیه شده است. وی اظهار می دارد که زیر زمین مسجد دانشگاه تبریز با زیر بنایی بیش از هزار متر، علاوه بر سلولهای انفرادی، واجد تاسیسات ویژه مخابراتی و اطلاعاتی نیز می باشد.
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 10:23 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Cumartesi, Kasım 18, 2006
ساخت قره باغ دوم در جگر گوشه آذربايجان
ساخت قره باغ دوم در جگر گوشه آذربايجان
امروز ظهر در برنامه دانيشير آذربايجان هموطني از اروميه با تماس تلفني خود مساله جدي را براي ملت بزرگ ترك آذربايجان بازگو كرد وموضوع از اين قرار است كه حزب كارگران كرد پ ك ك و پژاك با وزارت اطلاعات ايران توافق كرده اند كه در صورتي كه پ ك ك و پڈژاك دست از تجزيه طلبي ودرگيري درايران بردارند رژيم ايران در جريان خصوصي سازي شركتها ، ادارات وكارخانه ها پستهاي حساس در منطقه آذربايجان غربي را به كردها واگذار كند و آنها هم با توجه به افكار شوم خود تركيب جمعيتي استان آذرباجان غربي را از ترك به كرد تغيير دهند وقره باغ دوم را بوجود آورند .
با اعلام اين موضوع توسط شخص مذكور سريعا به كانال كردستان تي وي مراجعه وشاهد سخنراني رهبر گروه تروريستي پ ك ك در مورد موضوع آذربايجانغربي و اين توافق شوم شديم . واينك وظيفه ما چيست ؟
وظيفه ما فعالين حركت ملي آذربايجان در مقابل اين توطيه شوم آگاه سازي ملت ميباشد واين طوفاني را كه رژيم ايران به راه انداخته است بايد از مسير خطرناك خود خارج ساخته وبه سمت تهران وسنندج و سليمانيه برگردانيم تا ضربه اي ديگر بر پيكره پوسيده فاشيسم فارس و افراط گرايان كرد بزنيم . نيروهاي پ ك ك عمدتا در3 منطقه شمال عراق ، جنوبغربي تركيه وغرب ايران فعاليت دارند واز طريق كوره راهها به راحتي در هر 3منطقه در رفت وآمد هستند وبا توجه به حمايت كامل جلال طالباني ريس جمهورعراق ويكي از رهبران بلند پايه كرد از عمليياتهاي خرابكارانه وتروريستي پ ك ك درايران وتركيه در عراق مشكلي ندارند كه هيچ دفتر وشعبه هم براي خود ميزنند و اينك هم كه با دستور مسعودبارزاني پرچمهاي عراق از مراكز دولتي شمال عراق به زير كشيده شده وپرچمهاي كردستان به آسمان كشيده شده است .
واينك با اتحاد ايران و پ ك ك تروريستهاي كرد در داخل ايران نيز به راحتي فعالييت خواهند كرد كه عمده فعاليت آنها در آذربايجانغربي خواهد بود كه مستقر كردن كردها در مناطق تاريخي تركها يكي از مهمترين پروژه هاي آنها خواهد بود كه با همكاري عوامل رژيم ايران سريع تر و با موفقيت بيشتري انجام خواهد شد .
تنها كشوري كه با پ ك ك مقابله ميكند تركيه است . كشور تركيه در ماه قبل قصد آغاز عملييات بسيار گسترده نظامي در منطقه شمال عراق را داشت كه با مخالفت شديد كشور امريكا و كشورهاي عضو آتلانتيك شمالي (ناتو)متوقف وبا اعزام نيروهاي تركيه به لبنان تقريبا منتفي شده است واين توقف دست وفكر پ ك ك را براي رسيدن به اهداف خود در ايران با كمك مستقيم كشورهاي امريكا و انگليس باز گذاشت ودراينجا كلا حمايت امريكا وانگليس را از پ ك ك مشاهده ميكنيم ،امريكا با جلوگيري از عملييات نظامي تركيه بر عليه پ ك ك در شمال عراق دست آنها را براي كشتار هرچه بيشتردر تركيه وپروژه كردستان شرقي (آذربايجانغربي ) باز گذاشت وبا وجود حضور كاملش در عراق به هيچ عنوان بر عليه گروههاي مسلح كرد وافراطيون كرد عملييات نميكند .انگليس هم درماههاي گذشته به هنگام شلوغ كاري كردها در آذربايجان غربي با گذاشتن نقشه تركيب قومي ايران استان آذربايجانغربي را قسمتي از كردستان معرفي كرد بود .درجريان سفر احمدي نژاد به اروميه وسولدوزهمانند تبريزهيچ استقبال كننده اي درخيابانها وجود نداشت واحمدي نژادخبر از توطئه جدي وجديدي داد وآن تشكيل استان مرزي خوي بود كه بعد از مراغه ، اهر ومرند اينك خوي در هدف استان شدن قرار گرفته است ،در شهر سردشت برعكس اروميه هزاران نفربه استقبال از پاسدار جنايتكار احمدي نژاد رفته بودند . گفتيم اينك نوبت ماست تا با عملكرد خود وآگاه كردن ملت بزرگ ترك اجازه ندهيم قره باغ ديگر در آذربايجان به وجود آيد ونگذاريم كه بعد از داشناكهاي ارمني اينك تروريستهاي افراطي كرد آرامش ملت مارا برهم زنند .دوستان وبرادران امروز آذربايجان از سويي در رنج قره باغ قرار دارد ،ازسوي زبانش وهويتش درحال نابودي توسط فاشيسمهاي فارس است ،ازسوي ديگر فرزندانش توسط عوامل رژيم جمهوري اسلامي توسط گلوله هاي آريايي كشته ميشوند و اينك ميخواهند ضربه سختي برپيكره تازه جان گرفته آذربايجان بزنند .در لحظاتي كه به قره باغ مظلوم مي انديشيم ميگوييم :چرا پدرانمان درآن زمان با داشناكهاي ارمني مقابله نكردند ودرقره باغ وخوجالي فاجعه هاي انساني به وجودآمد واينك نوبت ماست تا اجازه ندهيم در سالهاي آتي فرزندان اين خاك مقدس در حسرت بهشت آذربايجان بمانند .به پا خيزيد تابه جهان نشان دهيم كه اينجا نه سليمانييه وبصره عراق است ونه ديار بكر وشانلي اروفا اينجا آذربايجان است اين سرزمين آتش است وما فرزندان بابك كبير وستارخان بزرگ هستيم اجازه نخواهيم داد تا فرزندان اسماعيل سيميتقو و رهروان اوجالان وبارزاني بارديگر آذربايجان را به خون بكشند . امروز با گفتگو وآگاه سازي ملت مبارزه ميكنيم و اگر مجبور شويم اسلحه هم به دست ميگيريم وقسم به خون شهداي آذربايجان در آن روز از تهران گرفته تا اصفهان ،از شيراز تا سنندج ، از سليمانيه تا آن سر دنيارا به آتش ميكشيم و موجوديت پ ك ك و پژاك را ازصفحه روزگار محو ميكنيم واين ملت كرد وفارس است كه به خاطر اشتباه سرانشان در آتش خشم ملت بزرگ ترك خواهند سوخت .
بر اين اساس درجلسه ويژه گروه دالغا دستورات جديدي اتخاذ شد :1-اعضا گروه بايد تمامي فعاليت هاي جانبي خود در اينترنت را معلق نگه دارند2- انعكاس مطالب تاريخي در جهت فعاليت كردهاي افراطي در آذربايجان را سرعت بخشند3- نوشتن نامه به مراجع بين المللي ( [2] يونسکو ، [3] سازمان ملل ، [4] عفو بين الملل ) ونشريات وكانالهاي خبري كشور تركيه دي اچ اي - سي ان ان تورك و ان تي وي وارسال اين نامه به سايتهاي مبارز
35000000 و آزاد تريبون و گاموح4- آشنا ساختن دوستان و مبارزين استان آذربايجان غربي به خصوص مناطق نزديك به كردستان با گروه دالغا و كميته سرپرستي براي دريافت آخرين تحولات منطقه ومقابله سريع با توطيه هاي نيروهاي پ ك ك و پژاك و احتمالا حزب دموكرات كردستان
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 3:47 AM | xoy | 2 söz


Comments:


  • At Cumartesi, 28 Nisan, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    to inghadr ahmagh hasti ke hokoomate dastneshandeye pahlavi ra ba 2500 sal e eftekhare ma moghayese mikoni!?
    vaghean anche dar morede tork ha miguiand haghighat darad!
    zemnan to sage kasife TAJZIE TALABI hasti ke arezooiat ra bayad bekhodat be goor bebari!
    narahati dar morede KOOROSH BOZORG minevisam choon baese etehade bishtare IRANIAN mishavad na? pas bemir ey HARAMI! ke ma ta abad az marzhaye Iran pasdari mikonim ta az gazande Saghaee mesle shoma dar aman bashad!!!
    zemnan ey harami IP tora gereftam yekbare digar in atraf peydat shavad midam pedarat ra salavati konand!
    lanat be atatorke sagzade
    inam IP kasife to:
    85.105.32.166

    faghat boro too hamoon WC ke atatork toosh khak shode in tarafa peydat nashe!
    zemanan gozareshe blog kasifeto dadam ta daresho takhte konand
    HARAMZADEH

     
  • At Perşembe, 03 Mayıs, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    akhe dokhtareye ashghale kesafat to az tarikh chi midooni?>
    IQ !!!
    boro ba khialatet khosh bash avazi

     
ستارخان تؤرنی 2006








































bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 3:17 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Perşembe, Kasım 16, 2006
ستارخان اویان


ستارخان گئیب نخودی
گئتدیم سنگرده یوخ ایدی
آچدی قرآنین اوخودی
آی ماشا ا.. قالاج اوغلان
ابولفضله سراج اوغلان
ستارخان گئیب قره نی
باغلاییب بندی _ بره نی
قویمور کناردان گله نی
بارک ا.. قاللاش اوغلان
مشروطه یه فراش اوغلان
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 2:34 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Pazartesi, Kasım 13, 2006
بیر یئنی وبلاگ
بير يئني وبلاگ آذربايجان وبلاگ لارینا ایضافه لندی. یورد من وبلاگی کی بیر نچه گون دور ایشینه باشلاییب ایلک یازی سی (ديل،ديلسيزليک، شعر) محمد رضا لوایی یازدیخلاریننان دیر. بو وبلاگ آذربایجان تاریخی و ادبیاتی حاقیندا تورک ملتینه بیلدیریش وره جک .
منیم یولداشیم دومان بیرلیک سون بی سنه ایشلرینده باشاریلار دیلیرم .
یاشاسین آذربایجان
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 3:03 PM | xoy | 0 söz


Comments:


OÇUNCU SOZLÜK
لغات 3
OÇUNCU SOZLÜK

یاماج ------------------- پرتگاه ، کوهپایه
یئکن ------------------- باد بان
یاییلیم ------------------- شلیک
یالتاق ------------------- چاپلوس
چاناق ------------------- کاسه
کیر پی ------------------- جوجه تیغی
قارینجا ------------------- مورچه
ایره لی ------------------- جلو
اوگی ------------------- نا تنی
چیر مالاق ------------------- بالا کشیدن
دوستاغ ------------------- زندان
بایراق ------------------- پرچم
بیلگی سایار ------------------- کامپیوتر
دان یئلی ------------------- نسیم ِ صبحگاهی
قارشی ------------------- مقابل
گرکمک ------------------- ایجاب کردن
قارشیلاماق ------------------- استقبال کردن
اینام ------------------- باور، عقیده
کوتله ------------------- توده،خلق،مردم
شانلی ------------------- مشهور
اوزگور ------------------- آزاد
اوُمماق ------------------- آرزو کردن، انتظار داشتن
اومود ------------------- امید
یارارلی ------------------- مفيد
یاراماق ------------------- مفید واقع شدن
بی فایده،به درد نخور یاراماز،ياراسيز -------------------
وارلیق ------------------- دارایی
دویغو ------------------- احساس
ماراق ------------------- علاقه
گنج ------------------- جوان
ایلک ------------------- اول،اولین
ایلک تحصیلات ------------------- دوره ابتدایی
قازئت ------------------- مجله
ساحه ------------------- زمینه
خسته ------------------- بیمار
خسته لیک ------------------- بیماری
تالان ------------------- ویران
تالاماق ------------------- ويران كردن،غارت كردن
دایاق ------------------- پشتیان، تکیه گاه
ماراقلاری ------------------- جالب و جذاب
آلیشماق ------------------- شعله ور شدن
قوُل ------------------- برده ، اسیر
قوشالاشماق ------------------- جفت شدن
قوشا ------------------- جفت،زوج
تمل ------------------- اساس،پایه
امکداش ------------------- همکار
امک ------------------- کار، زحمت ، تلاش
داش ------------------- پسوند با هم بودن
اوغور ------------------- موفقیت
اوزمان ------------------- متخصص
دربه چه ------------------- دریچه
آراشدیرماق ------------------- تحقیق ،جستجو
آرایشدیریجی ------------------- محقق
گورکملی ------------------- خوش سيما،برجسته
یاساقلا نماق ------------------- ممنوع شدن
یاساق ------------------- ممنوع
درگی ------------------- نشریه
ضیالی ------------------- روشنفکر
آیدین ------------------- روشنفکر
کولتور ------------------- فرهنگ
قابغی ------------------- دغدغه،علاقه
وُورغون ------------------- عاشق
اویرنجی ------------------- دانشجو، دانش آموز
زنگین ------------------- غنی،ثروتمند
کیملیک ------------------- هویت
دونوش نقطه سي ------------------- نقطه عطف
باشقان ------------------- رئیس
جمهور باشقانی ------------------- رئيس جمهور
توء رن ------------------- مراسم
جانلی ------------------- زنده
آنسکلو پئدی ------------------- دايره المعارف
دَ یَرلی ------------------- با ارزش
دَ یَر ------------------- ارزش،اهمییت
یاییلماق ------------------- پخش شدن،انتشار يافتن
اوغروندا ------------------- در راه
گئدرلی ------------------- پر رهرو
سوروملو ------------------- مسئول
اندیتور ------------------- ویراستار
قیدا ------------------- غذا
گوستریجی ------------------- نشانه
گئری،آرخا، دال ------------------- پشت،از عقب
بالتا ------------------- تبر
باشقا ------------------- دیگر،غیر
وطنداش ------------------- هموطن
ایلگیلنمک ------------------- مرتبط شدن،ارتباط برقرار كردن
سیناماق ------------------- امتحان کردن
اؤزرللیک ------------------- خصوصیت
دینجلیک ------------------- آرامش
تهلوکه ------------------- خطر
دویغو ------------------- احساس
جیهاز ------------------- دستگاه
آرخایین ------------------- امین، مطمئن
آلیزلیق خسته لیک ------------------- مریضی
سؤزجوک ------------------- کلمه
اوتمک ------------------- ترانه خواندن
آنلام ------------------- مفهوم
کاپا ------------------- مغز،سر(برای انسان)
آتلار ------------------- افتادن، گرفتار شدن
جایار ------------------- جدا شدن
کادَ ر ------------------- سرنوشت
فلک ------------------- روزگار
کییسی ------------------- ساحل
دنیز ------------------- دریا،اوقيانوس
یاناق ------------------- گونه (صورت)
ائل ------------------- قوم ، قبیله
ساوورقان ------------------- ولخرج
قارداش:داش برای پسوند با هم بودن میباشد و این کلمه در اصل قارین داش هست و بمعنیدو نفر هست که ازیک شکم با هم بیرون آمده اند (منظور مادر)
و برادر معنی آن میباشد
قارین=قارداش + داش = تجزیه
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 2:28 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Perşembe, Kasım 09, 2006
لغات 2
İkimci Sozlük

قیز»دختر----------------------گیرده یاخا:یقه گرد
اوغلان:پسر-------------------بولوز:بلوز
بؤیوک:بزرگ------------------پامبیق پالتار:لباس نخی و پنبه ای
کیچیک:کوچک-----------------آچیق یاخا:یقه باز
رازمئر:اندازه------------------تونیکه:تی شرت و شورت
آیاق قابی:کفش-----------------بوتؤو گئییم:لباس سرهم
مئشین:چرمی------------------رسمی گئییم:لباس رسمی
ایدمان:ورزش------------------تومان:دامن و شلوار زیر
آلپینیست:کوهنورد--------------دار تومان:دامن چین دار
دیکدابان:پاشنه بلند-------------دؤز کؤنیک:پیراهن راسته
قیسا دابان:پاشنه کوتاه----------گئن تومان:دامن گشاد
باغلی آیاق قابی:کفش ِ بندی----شالوار:پیژامه
باشماق:دمپائی-----------------یاتاق تونیکه:شورتِ اسلیپ
کاستیوم:اِوِر کت----------------قیچلی تونیکه:شورتِ پادار
پئنجک:کت----------------------چییمه تونیکه سی:مایو
یاغیش پنجه یی:کاپشن بارانی--لیفچیک:سینه بند
گئجه گئیمی: لباس شب---------گؤدک:کوتاه
قیسا شالوار:شلوارک----------بویلولوق گئییمی:لباس حاملگی
کؤینه:پیراهن-------------------اوزون:بلند
اوست کؤینه یی:پولیور---------اوزونگیلی:رکابدار
قاییش:کمربند-------------------آلت گئییمی:زیر پوش
خزلی پالتو:پالتوی خز دار------پیله کلی:پیله دار
کاتان:کتان---------------------اوزونان:کشی
قالستوک:کراوات--------------کؤبه:فاق
یون:پشم-----------------------اوچ بوجاق یایلیق:روسری سه گوش
جیلیقا:جلیقه-------------------چادیرا:چادر
پول بابیژنیکی:کیف پول-------قویون باببژنیکی:کیف بغل
چتیر:چتر---------------------اَل سومکاسی:کیف دستی
درسلیک:کتاب درسی---------حکایه:داستان
ایضاحلی:تشریحی------------فونکسیونئل:کاربردی
یاردیم کیتابی:کتاب راهنما----شکیللی:مصور
پیسخولوژی:روانشناسی------طب:پزشک
بیوقرافیا:زنگینامه------------صنعت:هنر
یازینچی:نویسنده--------------نشریاتچی:ناشر
گلجک بیزیمدی
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 11:18 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Çarşamba, Kasım 08, 2006
Birimci Sozlük

لغات 1

Birimci Sozlük


كلمه معني
تاوا = ماهی تابه
آز = کم
بئی = داماد
گلین = عروس
زمستان = قیش
قالوش = نوعی کفش
اَت = گوشت
یئر = جا
ده لیک = سوراخ
دورنا = درنا
آرخ = جوی آب
یاز = بنویس
سس = صدا
آشیریم = خاکریز
یاش = مرطوب
تظاهور = نمود
ایظطراب = اظطراب
فه ره = مرغ جوان
قاشیق = قاشق
یئمک = خوراکی
گیریش = مقدمه
سوموک = استخوان
آژان پاسبان
هاچان - هاواخ = چه وقت
آی = ماه
آنا = مادر
آتا = پدر
اَل = دست
قوجاق = آغوش
ایشیق = روشن
بورا = اینجا
ائو = خانه
جووت = جفت
اورَک = دل
گؤز = چشم
بوغاز = گلو

قابان = گراز
پاپاق = کلاه
ساپ = نخ
آچار = کلید

کئچی = بز حیوان
اعلا = عالی
بیدان = نهال
بوشقاب = بشقاب
کسیک = بریده
اؤلوم = مرگ
دیل = زبان
سامان = کاه
هارا = کجا
قویون = گوسفند
قورو = خشک
ائو = خانه
اؤرده ک = اردک
کؤرپو = پل
بیچاق = چاقو
فصیل = فصل
گون = روز
قوهوم = فامیل
سایلار = اعداد
چوغ = بیشتر
رسام = نقاش
ساخسی = سفال
بیلئط = بلیط
کیشی = مرد
قادین = زن
اینک = گاو
تمیز له ییجی توزو = پودر لباس شویی
صابین = صابون
آغاردان = سفید کننده
علف یاغی = روغن نباتی


ياشاسين بوتوو آذربايجان بيرليگي

bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 12:48 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Salı, Kasım 07, 2006
اطلاعاتي چند درباره تقويم
پرويز يكاني زارع
ائليار
يكي از ابتكارات عجيب و غريب ملت سومئر، خلاصه كردن هر چيز و هر شيئي در عدد و رقم شش و ده است. يعني سومئرها در هرچيز به رقم شش تكيه كرده و آنرا در همه چيز ملاك قرار مي داده اند. بطور بال، تقسيم سال به12 ماه (ضريب2 از6)، تقسيم ماه به30 روز (ضريب5 از6)، تقسيم روز به22 ساعت (ضريب4 از6)، تقسيم ساعت60 دقيقه و دقيقه به60 ثانيه (ضريب10 از ) و يا محدود كردن مقدار سفر يكروزه در شش فرسخ (هر فرسخ6 كيلومتر است) و... همه از اين مقوله هستند. عجيب اينكه قرآن مجيد هم از6666 آيه مباركه تشكيل شده است، يا خداوند متعال كل مخلوقات را در شش روز خلق كرده است، و يا امامان شيعه عبارتند از12 معصوم عليه السلام، يا بني اسرائيل از12 سِبط و دودمان تشكيل شده است، يا با اصابت عصاي حضرت موسي به سنگ،12 چشمه از سنگ جاري شده بود، و يا قبر امام حسين(ع) سرور شهيدان آنهم در سرزمين سومئريان شش گوشه است، و نيز بيت عتيق (كعبه معظمه) در مسجدالحرام شش گوشه است.
و بالاخره تعداد حروف الفباي ميخي36 (مضرب شش از عدد شش) بود. در قرآن مجيد در شش جا به نمازهاي ششگانه: (نمازهاي صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشا و نماز شب) اشاره شده است. محل نمائي كه در حج و عمريه احرام بسته مي شود، شش مكان است:(1ـ ذوالحُليفه ـ مسجد الشجره ـ مدينه 2ـ الجُحفه3ـ يَلَملَم4ـ قرن المنازل5ـ العقيق6ـ مكه)...حضانت كودك پس از طلاق شش ماه است. و نيز عالم، ماده، عناصر طبيعي از شش تشكيل شده است (جهات سته) و هر انسان از شش طرف مقيد و محصور است؛ 0شرق، غرب شمال، جنوب، بالا و پائين) حركت و تكامل و پيشرفت براي انسان و يا غير انسان در غير اين شش جهت غيرممكن است.
گفتيم كه در تقويم تركان سومئري و ديگر ملل ترك عدد شش و يا مضربي از آن كاربرد وسيعي دارد. در تقويم تركان براي هر دوازده ماه سال نام يك حيوان اطلاق شده است. البته اين اهميت دادن به برخي حيوانات را، در كتاب آسماني خود نيز شاهديم. در قرآن، عنوان خيلي از سوره هاي مبارك با نام حيواني معرفي شده است: (البقره ـ گاو، گاو نر ـ الانعام = چهارپايان ـ النحل= زنبور ـ العنكبوت ـ النمل = مورچه و...)
فلسفه عدد و رقم شش سومئريان، در مورد ماههاي سال نيز مدنظر بوده است. چون تعداد اين حيوانها مضرب دو از عدد شش بود. از آنجا كه ترتيب و تقدم و تأخر اين12 حيوان از هزاران سال پيش شروع شده، هرگز مقدم و مؤخر واقع نمي شوند و ترتيب خود را از دست نمي دهند. بدون شك اختصاص نام اين اين حيوانها به نامهاي سال نه از باب تعييني و تخصيصي، بلكه از جهت تعيني و تخصصي بوده است. بدين معنا كه تغييرات طبيعت و وضعيت كواكب موجب بروز و ظهور خصايص خوب و بد يكي از حيوانات دوازده گانه در آن سال و در آن كشور شده است و مردم به گونه اي در آن سال خير ديده و يا زيان برده اند، از اينرو آن سال در يادها مانده و بنام آن حيوان ناميده شده است. در اينمورد آقاي دكتر ابوالفضل نبي در صفحة83 كتاب خود بنام »تقويم و تقويم نگاري« نوشته است: محمود بن الحسين بن محمد الكاشغري در ديوان »لغات الترك« خود، تحت مادة »برس« مطالبي نوشته كه خلاصه آن چنين است: اقوام و ملل ترك پيش از ابداع و اختراع اين تقويم (تقويم12 حيواني تركان)، داراي تقويم دقيقي نبوده اند، تا اينكه از پادشاهان ترك، يكي از روزها در ثبت تاريخ يكي از جنگها دچار اشتباه مي شود، از اينرو به شخصيتهاي موجود در كنارش دستور مي دهد، تقويمي تهيه كنند و با مبداء قرار دادن آن در حد ممكن از اشتباه جلوگيري نمايند. درباريان پس از بحث و تبادل نظر زياد تصميم گرفتند كه تقويمي در رابطه با برجها و صور فلكي12 گانه بسازند. اما استفاده از نام برجهاي فلكي به خاطر پاره اي علل مورد قبول و تصويب قرار نگرفت. در همين اوضاع و احوال در دشت »ايلا« مراسم شكار ترتيب داده شده بود. از ميان تمامي حيوانات12 حيوان موفق شدند كه از رودخانه موجود در دشت »ايلا« عبور كرده و خود را به ساحل ديگر آن برسانند. موفقيت اين12 حيوان در گذشتن از رودخانه، باعث شد كه نام آنان بترتيب عبور از رودخانه عنوان سالها قرار گيرد. يعني آنكه اول از همه موفق به گذشتن از رودخانه شده بود، اول، و دومي دوم و بالاخره آنكه در آخر از همه گذشته بود، آخر شد.
نام اين حيوانها كه عنوان سالها قرار مي گيرند، بترتيب عبارتند از:(1ـ سيچقان، سيچان = موش2ـ اوْد، اؤكوز = گاو(نر)3ـ پارس، بارس = يوزپلنگ4ـ تشقان، دوْوشان = خرگوش5ـ ناك، ناكفا = نهنگ6ـ ييلان، ايلان = مار7ـ يوند، آت = اسب8ـ قوْي، قوْيون = گوسفند9ـ بيجين، ميمون = حمدونه10ـ تخاقوي، تويوق = مرغ11ـ ايت = سگ12ـ قوْنقوز، دوْووز = خوك)
هر كس قادر است مشخص نمايد كه، در كدام سال و زمان مربوط به كدام حيوان بدنيا آمده است و طالعش چه مي باشد. براي اينكار كافي است كه هر كس بتاريخ تولد خود عدد شش را علاوه نمايد (بطوريكه مي بينيم در اين كار هم عدد شش مشكل گشاست) و حاصل را به عدد12 تقسيم نمايد، باقيمانده هر چه باشد سال مربوط بشماره آن حيوان و عنوان سال تولد اوست. اگر باقيمانده صفر باشد، عنوان سال »دوْنقوز« يا خوك است.
بطور مثال من نويسندة اين مقاله متولد1321 هستم:
1327=6+1321
(باقيمانده)7+110=6÷1327
درباره عنوان شدن نام12 حيوان بر سالها، اعتقاد ديگري نيز وجود دارد: چيني ها، ژاپني ها، هنديها و بطور كلي بودائي ها، غير از كاركردن براساس تقويم تركان، به اين تقويم حرمت و تقدسي خاصي نيز قائل بوده اند. چون به اعتقاد بودائي ها، جناب بودا، بمانند دعوت انسانها به آئين خود، تمامي حيوانات را نيز به آئين خود دعوت كرد. اما از ميان تمامي حيوانات، فقط12 حيوان ياد شده به بودا ايمان آورده و دين او را پذيرفتند. بودا هم بدين سبب تمامي مقدرات و سرنوشت دنيا را در اختيار اين12 حيوان قرار داد. از اينروست كه بودائيان با چشم ستايش آميز به اين12 حيوان نگاه مي كنند. مثلا، در معابد بودائيان موشها از سر و كول زوّاو بالا مي روند. يعني انان همان حرمتي را كه مسلمانان به كبوتران حرم قائلند، براي موشها قائل مي باشند.
منافع و مضرات موجود در اين دوازده حيوان، در واقع با خميرة انساني درآميخته و قابل جدا كردن نيز نمي باشد. بطور مثال، انسانها ذخيرة مواد غذائي از طرف موشها را، شريك زندگي انسان بودن گاو را، منبع الهام تهور و شجاعت بودن پلنگ را براي انسان سمبل عظمت و قدرت و نيرو بودن نهنگ را در خلقت، زندگي موشيانة مار را، جولان و جذابيت و قدرت اسب را، وسيلة وفور نعمت و تأمين گذران انسان توسط گوسفند را، خلاقيت و اصالت فكري ميمون را، در هر مقوله در كنار انسان بودن مرغ و رنگين كردن سفره انسان را، وفاي سگ را ضرب المثل ساخته اند. از اينرو معرفي سالي بنام يك حيوان (از حيوانات دوازدگانة مذكور) در واقع براي ملتها تداعي كنندة يك سري ويژگيهاي اخلاقي و معنوي و رويدادها و حوادث طبيعي و سياسي و اجتماعي در آن سال مي شود.
نام ماههاي ايلامي و احتمالاً سومئري چنين بوده است:(1ـ حادوكانناس2ـ تورمور3ـ ساكورشيس4ـ كار مابداس5ـ تورناب شيش6ـ قارباسيس7ـ باگيياتيس8ـ مارقاس ناس9ـ حاسياتياس10ـ حاناماكاس11ـ ساميماس12ـ ميكانناس) و تعدادي از اين نامها از طرف هخامنشيان بطرز ناقصي مورد تقليد قرار گرفته و با زبان خودشان تطبيق داده اند.
تقويم سومئرها از عيد (نوروز) يعني از اعتدال ربيعي كه خود كاشف آن بوده اند، شروع مي شود. غير از اقوام و ملل اورال ـ آلتاي بويژه ملل ترك در فرهنگ و ادبيات هيچ قوم و ملتي عيد وجود نداشته است. چون آغاز سال در ميان فارسها از پائيز، زردشتيان از زمستان، مسلمانان از هجرت پيامبر(ص) از مكه به مدينه، و مسيحيان از ميلاد حضرت عيسي بوده است. تقويم قديم مصر نيز از اواخر پائيز و اوايل زمستان شروع مي شد. تقويمهاي بخت النصري و قبطي هم از اول ديماه آغاز مي شد. آغاز تقويم رومي هم از بناي شهر روم بود كه بعدها به تقويم مصري و سپس تقويم اسكندري تبديل شد و سرانجام از طرف پاپ به تقويم ميلادي تغيير يافت. يونانيها هم تقويم خود را از المپيك شروع كرده اند و آغازش از اول تابستان بود. يهوديان نيز مباني تقويم خود را هبوط آدم(س) قرار داده اند و شروع آن از پائيز است.
بنا به عقيده دانشمندان و پژوهشگران، از زماني كه تمدن شروع گشته، تقويم نيز آغاز شده است.
نام نخستين روز هفته (شنبه) واژه اي تركي است و در اصل »شَن به ي« و »سَن به ي« و يا بطور ساده بيگ بوده است. در رابطه با وجه تسميه اش مي توان گفت، نخستين انسانها اساساً كارهاي عمومي و عام المنفعه را به نوبت و به تناوب انجام مي داده اند. بويژه آن زمانها كه وسيلة معيشت و گذران انسانها، گاو و گوسفند و چهارپايان بود. در آن زمانها نوبتها كاملاً رعايت مي شد. بطور مثال، در نخستين روز هفته يك نفر تعيين مي شد كه گوسفندها و ديگر حيوانات را به چرا ببرد. مي‌دانيم نوبت به هر كس مي رسيد، آن شخص نوعي برتري در خودش حس مي كرد و ديگران نيز خطاب به او »شَن به ي« يا »سَن به‌ي« يا به طور ساده »به ي« مي‌گفته اند (بيگ خوش و مسرور تو بيگ هستي ـ بيگ) در اثر كثرت استعمال »شن به‌ي« و »سن به ي« فرم »شنبه« به خود گرفت و بيگهاي بعدي به ترتيب شماره تعيين مي شدند.
در فرهنگ تركي آزربايجاني نام فصلها بترتيب عبارتند از:1ـ ياز2ـ ياي3ـ گوْز4ـ قيش و نام ماههاي فصل بهار (ياز):1ـ ياز ايلكي = قوْچ = آغلار گوْلر آي2ـ ياز اوْرتاسي = بوغا = گوْلن آي3ـ ياز سوْنو = ائكيزلر = قئزاران آي.
نام ماههاي تابستان (ياي):1ـ ياي ايلكي = يئنگه ج = قوْرا پيشيره ن آي2ـ ياي اوْرتاسي = آسلان (ارسلان) = قويروق دوْغان يا قويروق دوْلان آي3ـ ياي يوْنو = باششاق = زورمار آي.
نام ماههاي فصل پائيز (گوْز):1ـ گوْز سوْنو = اوْخ آتان = آذر آيي.
نام ماههاي فصل زمستان (قئيش):1ـ قئيش ايلكي = اوْغلان = چيلله آيي2ـ قئيش اوْرتاسي = قوْوا = دوْنداران آي3ـ قئيش سوْنو = باليق لار = بايرام آيي.
نام روزهاي هفته نيز در فرهنگ تركي آزربايجاني از اينقرار است:
يئل گوْنو = يوْل گوْنو = جوما (جومه) ائرته سي -شنبه
تان گوْنو = سود گوْنو = بازار گوْنو = شنبه ائرته سي-يكشنبه
دوزگوْنو = تك آخشامي = بازار ائرته سي-دوشنبه
توْرك گونو = آرا گوْن = تك گوْنو = سالي گوْن -سه شنبه
اوْدگونو = سالي ائرته سي = تك ائرته سي -چَرشنبه = چهارشنبه
سوگوْنو = ساي گوْنو = جوما (جومه) آخشامي -پنجشنبه
ائل گونو = آيني گون = جوما (جومه) گوْنو (جمعه)منبع: برگرفته از »مقاله لر توْپلوسو، پرويز يكاني، بئشينجي جيلد (ال يازما)
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 11:19 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Pazartesi, Ekim 16, 2006
آذربايجان چه می خواهد

شصت و دو سال پس از اعلاميه ١٢ شهريور
آذربايجان چه می خواست
و امروز چه می خواهد؟

شصت و دو سال پيش در چنين روزی عده ای از ميهن پرستان آذربايجان سندی را منشتر كردند. در اين سند خواسته های مردم آذربايجان از دولت مركزی به شكل وسيع انعكاس يافته بود. انتشار اين سند برای نيروهای مختلف ايران چنان غير منتظره بود كه در سراسر كشور مثل بمب منفجر شد. نيروهای ارتجاعی حاكم بر ايران از انتشار اين اعلاميه چنان به وحشت افتادند كه حد و حصری نداشت.
آذربايجان چه می خواست كه دشمنان آزادی و دموكراسی در ايران به اين شكل به رعب و وحشت افتادند. در عين حال طبقه حاكمه ايران اولين بار بود كه با آذربايجان نه مثل هميشه، بلكه به شكل ديگری روبرو شده بود.
مردم آذربايجان در نيمه اول قرن بيستم در صف مقدم مثل همه مردم ايران عليه استبداد مبارزه كردند. اكنون وضع تغيير پيدا كرده بود. اين بار آذربايجان می خواست دموكراتيزه كردن ايران را از خانه خود شروع كند. چنين طرز برخورد به حوادث ايران برای مرتجعين تهران دور از انتظار بود. به هيچ وجه آنها تصور نمی كردند كه آذربايجان اين بار نخست درباره خودش بيانديشد. بدين جهت هياهويی راه انداختند تا ثابت كنند كه آذربايجان می خواهد از ايران جدا شود و به كشور بيگانه ملحق شود.
تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان نيروهای ملی را از نيروهای ارتجاعی جدا ساخت. ليكن اين جدايی بر روند حوادث تاثيری نگذاشت. ارتجاع ايران با پشتيبانی آمريكا و انگليس همه نيروهای خود را بسيج نمود و خواسته های اعلاميه ١٢ شهريور فرقه دموكرات آذربايجان را زير ضربه تبليغاتی قرار دادند.
آذربايجان با استفاد از فرصت پيش آمده نيروهای خود را با سرعت جمع و جور نمود و جوانان پر شور روستايی آذربايجان را مسلح ساخت و در عرض ٣ ماه جوانان مسلح فدايی تحت رهبری فرقه دموكرات آذربايجان و شخص پيشه وری زمام امور را در آذربايجان بدست گرفتند. حكومت ملی تشكيل شد و آرمانهای ملی آذربايجان به مرحله اجرا درآمد. بويژه زبان مادری در آذربايجان برسميت شناخته شد. بعد از آن مرحله ديگر مبارزه مردم آذربايجان آغاز گرديد. در اين مرحله تحكيم قدرت سياسی و نظامی آذربايجان در دستور روز قرار گرفت. برای رسيدن به اين هدف اصلاحات اقتصادی و فرهنگی آغاز گرديد. اين اصلاحات پايه اجتماعی فرقه دموكرات آذربايجان و حكومت ملی را گسترش داد و نيروهای ارتجاعی را در آذربايجان منزوی نمود. نيروهای مردمی با اراده آهنين برای دفاع از دستاوردهای نهضت دموكراتيك مردم آذربايجان خود را آماده نمودند. در اينجا سئوالی مطرح می شود مبنی بر اينكه نهضتی كه روی پايه های ملی استوار شده بود چرا نتوانست از خود دفاع كند و در مقابل ارتش شاه بايستد؟ جواب اين سئوال را نبايد در آذربايجان بلكه در جهان آنروز جستجو كرد. نيروهای آمريكا و انگليس توانستند آذربايجان را در چشم جهانيان از وجهه بياندازند و آن را وابسته به بيگانگان قلمداد نمايند و اتحاد شوروی را در شورای امنيت سازمان ملل متحد به پای ميز محاكمه بكشند و به اصطلاح به بازگرداندن آذربايجان به تحت سلطه تهران نائل شوند. بدين ترتيب آذربايجان در اوضاع جهانی آن روز تنها ماند. نه اسلحه كافی داشت تا از خود دفاع كند و نه پشتيبانان خارجی داشت كه به آنها اتكا نمايد.
چنين بود اوضاع جهان در آن روز. بعبارت ديگر مردم آذربايجان سركوب شد و قدرت تهران در اين منطقه احياء و استقرار يافت. آذربايجان ٦٢ سال است در مبارزه ضد ارتجاعی باز هم به شكل فعال شركت می نمايد، اما در اين مبارزه برای خود هنوز چيزی بدست نياورده است.
درسی كه نهضت دموكراتيك آذربايجان به رزمندگان می آموزد اين است كه:
١- در مبارزه مردم ايران برای آزادی و دموكراسی همچنان شركت نمايند.
٢- در مبارزه در راه احقاق حقوق ملی از افراط و تفريط برحذر باشند.
آگاه ساختن مردم آذربايجان عمده ترين درسی است كه نهضت دموكراتيك آذربايجان از خود بجا گذاشت. مردم آذربايجان دريافتند كه بايد متحد شوند و روی پای خود بايستند و حقوق ملی خود را در چهارچوب ايران بطلبند. حوادث اول خرداد ماه سال 1385 نشان داد كه مردم آذربايجان بويژه جوانان آذربايجان برای دست يابی به آرزوهای قانونی و ملی خود به آگاهی رسيده اند و به شكل مسالمت آميز خواسته های خود را در شهرها و روستاهای آذربايجان بگوش جهانيان می رسانند. امروز وظيفه همه مبارزين آگاه در دو سمت متمركز شده است.
١-ايران بايد دموكراتيزه شود
٢- ملل و اقوام غيرفارس از حقوق ملی خود برخوردار شوند
اين شعار عمده روز است كه اكثريت بزرگ ترکان وطن پرست آنرا درك كرده اند و بكار می بندند. در اين مبارزه به افراط گريها نيز بر می خوريم. اين افراط گريها است كه بدست مخالفين خواسته های ملی اقوام بهانه می دهد تا هر چه شديدتر بر عليه اين خواسته ها وارد عمل شوند.
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 12:40 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Çarşamba, Ekim 11, 2006
فارس ديلينده تورك سؤزلري و اوْنلارين گؤستريجيلري
فارس ديلينده تورك سؤزلري و اوْنلارين گؤستريجيلري

حسن اومود اوغلو



موختليف طايفا آدلاري ايله يئر كوره‌سينين بير چوخ حيصّه‌سينه حؤكمرانليق ائله‌ين توركلر دونيانين ان قديم ميللتلريندن بيريدير . آلتاي‌لاردان باشلانميش شومالدا بوزلو دنيزه قدر ، جنوبدا ايسه هندوستانا قدر ،‌غرب‌دن ايسه بالكانا قدر ياييلميش تورك ائتنوْسلاري دونيا مدنيتينه ان بؤيوك تأثير بوراخميش . توركلر بو گونكو ايران اؤلكه‌سينين ان قديم ساكينلريندن ديرلر . بوتون دونيا ديللرينده اولان سؤز خزينه‌لريميز بونا ان دوزگون اؤرنك اولا بيلر . هله مادلار ايرانا گلمه‌ميش بورادا توركلر باشقا ـ باشقا ائتنوس آدليقلاري آلتيندا ياشاييرديلار . ايرانين قديم و يئني جوغرافييا سؤ‍زلوكلرينده اولان توْپوْنيملر ( جوغرافي آدلار) بونو ثبوت ائله‌يير . ان قديم ايران خاقانليغي هخامنشي ، اشكاني شاهلاري آدلاريندا كي تورك آنتروْپوْنيم‌لري دانيلمازدير . دونيا ديلچي‌لري بو مودعاني تصديقله‌ييرلر . قديم ايران داش يازيلي عابيده‌لرينده (ميخي كتيبه‌لر ) آوئستا و حتي شاهنامه‌نين متنينده يئرلشن بير چوخ تورك آدلاري ، سؤزلري ، توركيزم‌لر واردير . بو مسئله‌ني حتي بئله انصافسيز فارس لئسيكوگرافلاري اؤزلريده اعتراف ائديرلر . قديم فارس لغت‌ نامه‌لردن اولان فرهنگ نظام ‌دا بئله بير قيد وار : « آميزش فارسي با تركي در همان اوايل اسلام شده است نه در اثر سلطنت مغول ، زيرا در آثار اوليه ادبيات فارسي نيز الفاظ تركي است حتي مي توان گفت آميزش تركي و فارسي خيلي قبل از اسلام واقع شده ، چه تركان قديم همسايه ايران بودند و با آن مرابطه داشتند . ايران قديم ميان ترك ها ، ‌سامي ها ( آشوري ها ) واقع شده بود و باعث آميزش سه زبان آريايي ، سامي و تركي گرديده است » .( فرهنگ نظام ، جلد دوم ، مقدمه ) دونيا لوغت شوناسلاري و تدقيقاتچيلارينين چاليشمالاري نتيجه‌سينده آدينلاشديريليب كي فارس ديلينده ايگيرمي مينه ياخين تورك منشألي سؤزلر وار . ( باخين فرانسادا جامع التواريخ رشيدينين كاتئرمئر چاپينين مقدمه‌سينه و يا خود فرانسادا همين كيتابين بولوشه چاپينا ) ايسته‌ينلر محمد عباسي طرفيندن ايراندا ايلك دفعه چاپ اولان برهان قاطع سؤزلويونون گيريش حيصه‌سينه‌ده باخا بيلرلر . بو سؤزلردن سونرا تدقيقاتچيلاريميز اوچون فارس سؤزلوكلرينده آنا ديليميزدن فارس ديلينه كئچن كلمه‌لرين علامتلريني قئيد ائديريك . قيد ائتمك لازيمدير بير سيرا استثنالاري نظرده آلماساق ، سونلوقلاري آشاغيدا كي كوْمپوْنئنت‌ ( اَك) ‌لرله بيتن سؤزلر تورك منشألي سؤزلرديرلر .



1 ـ فارسجا تلفوظونده سونو « آق » ، « آغ » ، « آك » ، « اوْك » ايله بيتن . مثلاً : اتاق ، سراغ، الك ، يدك ، چابك و ساير سؤزلر بو سيراداندير .

2 ـ فارسجا تلفوظونده سونو « مَه // مِه » ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : دكمه // تكمه ( دوگمه // دوكمه) ،( تؤكمه // توْكمه) ، قيمه ( قيمَه // قيمِه ) ، سرمه ( سوْرمه // سوْرمِه ) ، چكمه ، دلمه، چاتمه ، قاتمه ، چنباتمه و ... بو سيراداندير . ( عرب سؤزلري مستثنا اولاراق )

3 ـ « اوق » ، « اوْق » ، « ايق » ، « اوْك » عنصرلري ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : قرق ، اَغروق ، ايليق ، بولوك ، چابك // چابوك و ...

4 ـ « چي » ، « چ‎ي » عنصرلري و يا شكيلچي‌لري‌له بيتن‌لر . مثلاً : سورچي ، قورچي ، يورتچي ، ارابه‌چي ، قهوه‌چي ، يازيچي و ... سؤزلر .

5 ـ « ليق » ، « ليق » ، « لوق » عنصرلري بيتنلر . مثلاً : بوزلوق ، قارليق ، باشلوق ، اتاليق ، باشليغ و ... .

6 ـ « لاق » ، « لاخ » ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : ييلاق ، قشلاق ، باتلاق . لاخ عنصرو فارس ديلينده آرتيق شكيلچي كيمي ايشله‌نرك ، فارس سؤزلريله بيرليكده دوزلتمه سؤزلرين عمله گتيريلمه‌سينده اشتراك ائتميشدير . مثلاً : سنگلاخ ، رودلاخ ، نشيب لاخ ، سولاخ ، سوراخ ، ديولاخ و ... .

7 ـ « ماق » ، « مق » ، عنصرو ايله بيتن‌لر . مثلاً : چخماق ، قيماق ، تخماق و ... .

8 ـ « آر » ، « اَر » ايله بيتن‌لر . مثلاً : قاتار ( قطار ) ، چاپار ، آچار ، چپر ، دچار و ... .

9 ـ « اِر » ، « اوْر » ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : قاطر ، چادر ، بهادر و ... .

10 ـ « اوْل » ، « آووْل » ايله بيتن‌لر . مثلاً : قراووْل ، سياول ، قرقاول و ... .

11 ـ « داش » ، « تاش » ايله بيتن‌لر . مثلاً : داداش ، آداش ، سرداش ، كونولتاش ، يكتاش و... .

12 ـ « غَه // غِه » ، « قَه // قِه » ، « كَه // كِه » ، « گَه // گِه » ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : داروغه ، يرقه ( يورقَه // يورقِه ) ، اُلكه ( اوْكه ) ، الكا ( اوْلكا ) ، جلگه ( جوْلگه // جولگه ) و ... .

13 ـ « قي » ، « قو » ، « غو » ايله بيتن سؤزلر . مثلاً : قرقي ( قئرقي ) ، برقو ( بورغو ) ، يرغو ( يوْرغو ) و ... سؤزلر .

14 ـ كؤكونده يا خود قورولوشوندا « ق » و « چ » حرفي اولان آدلار ، سؤزلر، فعل لر تماميله تورك سؤزلري‌دير (قاچاق ، قيچي ، قاچ ، قارچ ، چاقو ) .

15 ـ كؤكونده يا قورولوشوندا « ك » و « چ » حرفلري ايشتراك ائدن سؤزلر ( كوچ ، كوچه ، كوچك ، چكول ، چاك ، چابك ، كچل و ... .

16 ـ كؤكونده ، قورولوشوندا « ق » ، « د » ، «‌ ت » ايشتراك ائله‌ين سؤ‍زلر : قاتر، قاتوق ، قره‌قات ، قوروت ، آنقوت ، قتار // قطار و ... .

17 ـ « انگ » و « نگ » سؤزلري : فشنگ ، تفنگ ، كلنگ ، سنگر و ... .

18 ـ « ي » سسيله باشلايان سؤزلر اكثر حالدا تورك منشألي‌دير : يام ، يامچي، يونجه ،يالغ ، ياله = ( بو سؤزه « پ » پروْتئز اولاراق « پياله »‌شكليني‌ده آلميش‌دير ) ، يال ، يله ، يون // يان آت معناسيندا نريون و ماديون // ماديان سؤزلرينده گورمك اولار .

19 ـ قورولوشوندا « ق » و « ز » اولان سؤزلر : قاز ، قوزك ، قوزه ، قزوين ، قوز ( بو سؤ‍ز گوژ فورماسيندا فارس ديلينده ايشلنمكده‌دير ) .

20 ـ « ت » ، « پ » و يا خود « چ » ، « پ » حرفلريله قورولان سؤزلرين چوخو يئنه‌ده تورك منشألي‌دير : چاپار ، تپش ، تپيدن ، تپه ، توپال و ... .

21 ـ « چ » و « غ » سسلرله قورولان سؤزلر اكثر حالدا تورك منشألي‌دير : بوغچا // بقچه ، غنچه ،‌ چاغ ، چوغول // چغلي و ... .

قيد ائتمك لازيمدير بير سيرا تورك منشألي سؤزلرده ترجمه يولو ايله فارس ديلينه كئچميش‌دير . بعضي بيتگي آدلاري ، حئيوان آدلاري بو يوللا فارس ديلينه كئچميش‌دير . مثال اوچون : قديم تورك ديلينده اولان « دوه‌قوش // دوه‌قوشي » سؤزون « شترمرغ » فوْرماسيندا و يا خود « سيغير ديلي » = « گاو زبان » ، « پيشيك اوْتو » = « علف گربه » ... . فارس ديلينده رنگلرله باغلي بير سيرا سؤزلر ( كوْروْنئميك آدلار ) اكثر حالدا تورك ديللريندن ترجمه اولونوب ، فارس ديلينه كئچيريلميشدير .« سياه‌گوش » ، « سيه‌رود» ، « سيه‌چشمه» ، « مسجد كبود» ، « درياي سياه » ، «درياي سرخ» كيمي آدلار توركجه « قارا قولاق » ،« قارا چاي » ، « قارا بولاق » ، « گؤي مچيد » ، « قارا دنيز » ، « قيزيل دنيز » سؤزلرينين ترجمه‌سيندن‌تؤرنميشدير . فارس ديلينده بير او قدر تورك منشألي سؤزلر وار كي قلميميز اونو قئيد ائتمكدن عاجزدير . اوسته وئريلن اؤرنكلر دنيزدن بير اوْووج‌دور . گئج تدقيقاتچيلاريميز فارس « امثال و حكم » ينده گؤز دولانديرسالار گؤرجكلر علامه دهخدانين توپلاديغي مثللرين چوخو قطعييتله دئمك اولار ياريسي تورك آتالار سؤزوندن فارس ديلينه ترجمه اولونموش سؤزلردير
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 7:18 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Pazartesi, Eylül 25, 2006
سلسله ی هخامنشیان امپراتوری شیطان

سلسله ی هخامنشیان امپراتوری شیطان!

مطلب زیر،مقاله ای است که یک محقق و هنر شناس تاریخ، به نام جاناتان جونز، در شماره ۸ سپتامبر نشریه ی گاردین لندن به مناسبت برگزاری نمایشگاه هخامنشی با نام «امپراتوری فراموش شده» در موزه ی بریتانیا نگاشته است. در دو سال گذشته لندن بزرگ ترین مرکز اورژانس برای دادن تنفس مصنوعی به سلسله ی هخامنشیان بوده که حیات رسمی آن ها را مجموعه ی کتاب های «تاملی در بنیان تاریخ ایران» به پایان برده است. اینک نفس ایران شناسی جهانی به شماره افتاده و کسانی که در ۱۰۰ سال اخیر بلامعارض دروغ ساخته اند، اینک برای جلب توجه یک نمایشگاه ایران شناسی نیز نیازمند دست به دامنی وزیر امور خارجه انگلستان اند که معلوم نیست از چّه مسیر و چه گونه متخصص تاریخ هخامنشی شده است! گرچه اطلاعات نویسنده مقاله درباره ی هخامنشیان نیز مفصلا آغشته به تصورات بزرگ انگارانه است، اما لااقل نشان می دهد که با معمولی ترین نگاه بی تعصب نیز می توان ناتوانی و غریبگی بنیادین هخامنشیان با حضور و هستی مردم شرق میانه را بازشناسی کرد.> در هفته ی اخیر بار دیگر به دیدار مراکز و مانده های تاریخی و باستانی منتسب به هخامنشیان رفتم و با نشانه های روشنی که اینک به دست دارم بدون ذره ای ابهام مدعی می شوم که تاریخ هخامنشیان پس از پوریم و مرگ داریوش اول به پایان می رسد و تمام کرونولوژی موجود در باره ی دوران تسلط خشایارشا و داریوش و اردشیر اول و دوم و سوم، و از جمله حمله ی خشایارشا به یونان، به کلی افسانه ی جاعلانه و غیرمستند است، برای هیچ یک از داده های موجود در موضوع هخامنشیان کم ترین اطمینانی نمی توان قائل شد و تنها توصیفی که برای دوران تسلط نسبی و بسیار کوتاه مدت این سلسله از نظر تاریخی قابل پذیرش است، ظهور دسته ای نظامی وحشی در اختیار یهودیان است که کم ترین آثار تمدنی، حتی در حد ضرب سکه، از خود به یادگار نگذارده اند و مانده های معماری نیمه کاره ی آنان، که به شوش و زیگورات تخت جمشید منحصر است، گواهی می دهد که به خاطر مقاومت سراسری اقوام شرق میانه، که هرگز تسلیم هخامنشیان نشدند، حتی در اتمام یک بنای کوچک قابل سکونت نیز ناتوان مانده اند. اینک مقاله ی آقای جونز را بخوانید. من این مقاله را برای تنبیه آن کسانی نصب می کنم که پیش خود گمان می کنند هیچ نظریه ای در هیچ زمینه ای تا به وسیله ی یک غربی معمولا در علوم انسانی ناآگاه و بی سواد تایید نشود، قابل اطمینان و پذیرش نیست وگرنه تمام این مقاله ارزش تحقیقاتی پاراگرافی از کتاب های تاملی در بنیان تاریخ ایران را ندارد. امپراتوری شیطان! پادشاهان پارس جنایت کاران بزرگ تاریخ بوده اند. آیا نمایشگاه موزه ی بریتانیا امروزه قصد دارد آنان را عادل نشان دهد؟ کاری از جاناتان جونز، منتقد تاریخ هنر، روزنامه ی گاردین، چاپ لندن، پنج شنبه ۸ سپتامبر ۲۰۰۵ ترجمه ی مهرداد بامدادان، شیرازعنوان این نمایشگاه گم راه کننده، «امپراتوری فراموش شده» است. هدف از برپایی این نمایشگاه احیای عظمت خارق العاده ی امپراتوری قدیم ایران عنوان شده، در حالی که شواهد تاریخی در موزه های General, Darth Vader, Sherriff Custer در ناتینگهام و بسیاری نقاط دیگر پادشاهان هخامنشی را مظهر امپراتوری شیطان نشان می دهند که باید با احتیاط از آن ها یاد کرد. آنان جنایتکاران اصلی تاریخ و مایه ی ننگ بشریت اند. از اواسط سده ی ۵۰۰ پیش از میلاد تا هنگام شکست داریوش سوم از اسکندر در سال ۳۳۱ قبل از میلاد، امپراطوری هخامنشی در قسمت پهناوری از نیل تا ایندوس حکمرانی می کردند که افغانستان تا مدیترانه را شامل می شد. آنان قدرتمند بودند، در قصرهای عظیم در شوش و پرس پلیس فرمانروایی می کردند، و بر مبنای برخی دیدگاه ها با فرهنگ و مذهب های مختلف مدارا می کردند؟! و از تمدن شرق که نقشی در ایجاد آن نداشتند سوء استفاده می نمودند. پیش از آن ها خط نوشتاری و سبک زندگی خاور نزدیک پدید آمده بود و آنان با بهره جستن از این آثار عظیم سعی داشتند تا خود را جاودانی سازند. اما در اوج تابش آن ها نام پادشاه کبیر دوران، اسکندر، در شرق میانه طنین انداز شد. پادشاهان هخامنشی از تخت رفیع پادشاهی خود مناطق آشوب زده مرزهای غربی امپراتوری را مشاهده می کردند و در همان حین یونانی ها در پی جبران مافات بودند. این نکته بسیار مهم را نباید از نظر دور داشت که هخامنشیان عامل ناامنی سایر دولت ها بوده اند. همچنین بر خلاف تصور عام، اروپاییان اولین تمدن بشری را بنیان ننهاده اند، بل که این مشرقیان و نه هخامنشیان هستند که بنیان گذار آن بوده اند. خط نوشتاری در خاورمیانه ابداع شد اما تاریخ توسط یونانی ها ابداع گردید. هردوت پدر تاریخ از موضوع حماسه برای نشان دادن تلاش ایالت یونان در آن زمان برای غلبه بر امپراتوری پارس و جنگ برای آزادی و رهایی بهره گرفت. هردوت این نظریه را نقل کرده که دموکراسی زاینده نبرد یونانیان با استبداد پارس (هخامنشی) می باشد. پادشاه هخامنشی - کورش - که با استبداد بر رعایا حکومت می کرد، با تکیه بر قدرت پوشالی خویش درصدد تصرف آنی یونان کوچک برآمد، لکن به طور غیر منتظره ای با مقابله به مثل یونانی ها مواجه شد. ایرانی ها باید به خاطر بیاورند که در نبرد ماراتون با یونانی ها شکست خفت باری خوردند. درباره نبرد ماراتون هردوت نقل کرده است که در این نبرد یونانی ها جز کشت و کشتار وحشیانه از هخامنشی ها ندیدند و در پرتو این نبرد، یونانی ها هویت مدنی خویش را باز یافتند. به طور تلویحی، تمام تئوری های سیاسی غرب - از محکومیت سنت دیکتاتوری آتلانتیک تا کاریکاتوری که مارکس از استبداد شرقی ارائه کرده است - بر خلاف روح پارس (هخامنشی) تعریف گردیده است. با پیروزی یونانی ها، هخامنشیان به طرزی قابل ترحم و سرزنش آمیز در حافظه جهان حک شدند. توصیف بسیار واضحی از امپراتوری در این نمایشگاه ارائه نشده و تنها یک موزاییک نمایش داده می شود که در پمپئی یافت شده است. این اثر امروزه در موزه باستان شناسی ناپل نگهداری می شود و بر پایه تصویر مفقوده ی اسکندر کبیر در جنگ ترسیم شده است. آشفتگی و به هم ریختگی اسب های سربازان هخامنشی ، نیزه ها و زوبین های پراکنده به وضوح قابل رویت است. در نبرد با اسکندر، داریوش تنها و بی کس بوده و بر ارابه اش ایستاده، صورت اش مانند یک خرگوش ترسیده، سربازان اش نیز مثل داریوش وحشت زده هستند. این نقاشی ها توسط نقاشان چیره دست و بر اساس نوشته های مورخان کشیده شده و در طول قرن های متمادی باز افرینی شده است. این موزاییک ها اینک قرن ها بعد از دوران طلایی قصر پمپئی و پس از سقوط داریوش کشف شده اند. فیلم اسکندر کبیر هنوز هم در گیشه ها از فروش خوبی برخوردار است. تمامی آثار این نمایشگاه درباره امپراتوری فراموش شده درصدد احیای این امپراتوری و بازگشت به مبداء تاریخی بوده و به نوعی سوء استفاده از باستان شناسی در جهان سیاست محسوب می شود. هر شیء موجود در این نمایشگاه یک موفقیت دیپلماتیک برای ایران است. شاید شما به این امر توجه نکرده باشید که پرشیای قدیم در حال حاضر ایران نامیده می شود. این اشیاء پیش از تغییر دولت در ایران و از طریق مذاکره مجدد در آخرین لحظات قرض گرفته شده اند. انتظار داشتم که دیدار از نمایشگاه آموزنده باشد چرا که با فرهنگ فراموش شده دیگری سال ها پس از سقوط و اضمحلال آن آشنا می شوم، اما چنین نشد. این آثار جز لاطائلاتی همانند آثار تلویزیونی آگاتاکریستی نبود. در این میان آثار این نمایشگاه به طور فاحشی با تبلیغات آکادمی سلطنتی متفاوت هستند و نمی شود به آن ها افتخار کرد! هر چه که بیش تر می اندیشم می بینم که می توانم به شما قول دهم از دیدن نمایشگاه خرسند نخواهید شد. شما با خنجرهای طلایی و ارابه ها مواجه خواهید شد و صحنه ای از تاریخ هخامنشی را مشاهده خواهید کرد، لکن در اولین فرصت از نمایشگاه خارج خواهید شد، چرا که وقت تان بیش از این ارزش دارد! موزه بریتانیا می خواهد فقط با نمایش قشنگ امپراتوری پرشیا به ما بقبولاند که حیثیت این امپراتوری توسط یونانی ها لکه دار شده است. می خواهد بپذیریم که این امپراتوری شیطانی واقعا شیطانی نیست و فقط توسط مورخان یونانی (مانند اکثر مورخان پارس که حکومت های بیش از هخامنشیان را بدنام کرده اند) بدنام گردیده است. تفاوت حقیقی بین نسخه یونانی و نسخه ای که پیش روی ما قرار گرفته این است که در نسخه یونانی، شرارت ذاتی پارس ها جلب توجه می کند. درباره پادشاهان هخامنشی، تعداد همسران، سربازان، وزیران و هزاران موضوع مهم چیزی ارائه نشده است از ذکر حقیقت ها بسیاری اجتناب گشته و در این نمایگاه نمی توانید از این حقایق آگاه شوید، فقط می توانید جنگ جویان را به صورت نیم رخ با ریش های مرتب ببینید. هردوت درباره عکس العمل داریوش هخامنشی در مقابل حمایت یونانیان از شورش های آسیای صغیر می گوید که وی تیری در کمان نهاد و به هوا پرتاب کرد و فریاد زد ای خدا، از من پذیرا باش، چرا که باید یونانی ها را تنبیه نمایم. می توان به افکار حقیقی پادشاه هخامنشی در لوح گلی قصر شوش پی برد. عالی جناب داریوش پادشاه گفت : اهورامزدا که نیرومندترین خدایان است مرا آفرید، مرا پادشاه شما گردانید پادشاهی این سرزمین را برای من اعطا نمود، بزرگ، صاحب قهرمانان ورزیده، صاحب مردان خردمند و... این خیال پردازی یونانی درباره سلطانی به هم ریخته، اندوهگین و طالب کمال به قدری دراماتیک است که از عهده هر آدمیزادی برآید. همین مقایسه بین یونانی ها و هخامنشی ها اجتناب ناپذیر است. وقتی شما تعمق می کنید، در این نمایشگاه با سوء استفاده های زیادی از آثار تاریخی مواجه می شوید. برخلاف انتظار ایرانی ها در قرن ۱۹ کلکسیونی از قالب های گچ برجسته یافت شد که در مورد ویرانی قصر پرس پلیس ایجاد شبهه می کند. تمامی این موارد تا هنگامی که سفری فانتزی به ایران نداشته باشید غیرقابل فهم هستند. لذت بردن از این بازآفرینی مشکوک آثار هخامنشی بسیار سخت و آزار دهنده است. می توانید افرادی که خراج می دهند ببینید، اعدادی که ارائه شده اند فقط عدد و رقم هستند و مبنای علمی ندارند و نمی توان به آن ها اعتماد کرد، حتی مجسمه های شگفت انگیز از شیرها و سگ های سنگی سیاه نگهبان که از تهران به این مکان آورده شده اند، لذت بخش نیستند. در اصل این کار برای رسانه ها در جهت اهداف خاص متعدد انجام شده است. می توان ادعا کرد که روزنامه ها طی هفته جاری خواهند نوشت: هخامنشیان بزرگ ترین تمدن تاریخ بشری را بنیان نهادند. چرا انگلستان برای برپایی این نمایشگاه انتخاب شده است؟ (اشاره به جعل تاریخ در زمان پهلوی اول و دوم به دستور انگلستان و تاریخ سازی آریا پر ستی و هخامنشی پرستی / مترجم) می توانید به Elgin Marbles رفته و کتیبه پارتنون Parthenon را که پس از انهدام وحشیانه کاخ آکروپلیس یونان توسط هخامنشیان ایجاد شده بنگرید. این شاهکار یونانی مملو از احساس و الهام از قهرمانانی است که به قدرت رسیده اند وگوساله ای ماده که باید قرانی شود. اوج هیجان هنر ایرانی (هخامنشی) در کجاست؟ زیبا و عالی است. در آرامش و سکوت عجیبی قرار گرفته است. می توانید آجرهای سنگی و پیکره های نگهبانان قصر را مشاهده کنید. این تحسین متعادل است. نکته ای که باید ذکر شود این است که در اصل این نوع از آجرهای لعاب دار تزیین شده متعلق به امپراتوری هخامنشی نیست. این آثار از امپراتوری بابل الهام گرفته شده اند و پس از غلبه هخامنشی بر امپراتوری بابل آثار هنری آن ها مورد تاراج هخامنشیان قرار گرفته است. از حماقت ماست که چنین آثاری به نام هخامنشیان معرفی شده اند. موزه بریتانیا ریسک بزرگی انجام داده تا ما را در مورد تاریخ جعلی هخامنشی و در مورد تمدن هایی که مبداء شرقی دارند و در خاور میانه شکل گرفته اند سر درگم کند و هخامنشیان را به عنوان بانی و موسس تمدنی که صاحب آن نبوده اند معرفی نماید. هخامنشیان توانستند با غلبه بر امپراتوری های آشور و بابل جدید و از بین بردن تمام آثار هنری و ابداعات آنان با نسخه برداری از این آثار، آثار جدیدی خلق نمایند. پس از دوران طلایی حکومت های آشور و بابل حکومت سلسله هخامنشی شروع شد و ما شاهد معرفی آثار نفیس این امپراتوری ها به نام هخامنشیان هستیم. این آثار با توجه به وسعت بسیار زیاد نمی توانند به نام هخامنشی نوشته شوند. در یک گردش ساده در موزه شاهد این امر را به وضوح مشاهده کرد. سلسله هخامنشی در راه جعل آثار فرهنگی و تاریخی حکومت های مغرب و آشور و بابل کوشش زیادی کرده بودند. در کشور مصر، پادشاهان هخامنشی در ظاهر به خدایان مصری ادای احترام می کردند، لکن تمامی مدیترانه شرقی و از جمله متصرفات یونان تحت حاکمیت آنان آسیمیله شد و در باطن تمامی این احترامات پوچ بودند. در این رابطه تنها یک دسته ی سبو از جنس نقره و برنز که به شکل بز کوهی و برگرفته از اساتید یونان ساخته شده کشف شده است. هیچ کس نمی داند که پارس ها واقعا چه فکری در سر داشته اند، آیا عجیب نیست که در یک دنیای باستانی آکنده از خدایان متعدد، از اوسیریس تا زئوس و یهوه، تنها یکی از خدایان با هدایای مذهبی بسیار مورد احترام قرار گرفته باشد؟ این آثار باستانی به وضوح علائم امپراتوری خود را دارند و هیچ کس نمی تواند مطمئن باشد که این آثار متعلق به هخامنشیان است. هنوز هم با نگاهی اجمالی می توان متوجه شد که ایرانی ها تمایل دارند علایق خود را از طریق تاریخ جعلی هخامنشی به ما بقبولانند. از دیدن اشیا مورد علاقه آن ها با شگفتی متوجه خواهیم شد که آن ها زندگی اشرافی را دوست داشته اند. ظروف نوشیدنی بسیار ارزشمندی، از جنس شاخ گاو و با اندود نقره و طلا تهیه می کرده اند با دیدن النگوهای طلا از این همه تفاوت در زندگی مردم عادی و پادشاهان هخامنشی حس اشمئزازی به بیننده دست می دهد. حدس می زنم که این نمایشگاه بر باستان شناسی تاثیر گذار باشد، چرا که می توان گفت در این نمایشگاه تاریخ مجعول دربرابر علم باستان شناسی قد علم کرده است. مورخ یونانی می نویسد که هخامنشیان آثار باستانی را دوباره مرمت کرده و به نام خود جا زده اند نباید فراموش کرد که برنده ی نهایی تاریخ واقعی خواهد بود. تغییراتی که امپراتوری هخامنشی در آثار باستانی پیش از خود به وجود آورده اند کاملا مشهود است. این تغییرات را هم در کاخ های مجلل و هم در کوچک ترین شی برجای مانده می توان مشاهده کرد. این حکومت خودکامه چنان که تواریخ هردوت گفته است سرانجام منهزم شد.
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 2:54 AM | xoy | 5 söz


Comments:


  • At Pazartesi, 25 Eylül, 2006, <$BlogCommentAuthor$>

    kheilyyyyyyyyyyyy nejad parast va fogholade bikari!!!

     
  • At Salı, 02 Ocak, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    age bekkham iradaye tarikhisho begam jomle be jomlast!!
    hoy yaro, savadet ta kelas chande?!
    yekam tarikkh bekhoni mifahmi che gandi zadi!

     
  • At Pazar, 03 Haziran, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    هم نوایی شما با بیگانگان نشان خود فروخته گی شماست.ولی اینرا بدانید که پوزه گرگیتان را بخاک خواهیم مالاند

     
  • At Cuma, 31 Ağustos, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    هخامنشیها اسلاو بوده اند و هرگز فارس سیاه پوست نبوده اند فارسها در سده های اخیر از افغانستان به ایران آمده اند پارس ها یا در عبری پروشیم فرقه ای از یهودیها بوده اند که قرنها قبل منقرض شده اند ساسانیها ها از اقوام آرامی بوده اند و هیچ ربطی به فارسها ندارند(فریسی ها )

     
  • At Cuma, 31 Ağustos, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    یهودیها برای مقابله با عربها لرای فارسهای بی هویت تاریخ ساختند و برای اینکار تاریخ را جعل کردند تخت جمشید را که یک زیگورات ایلامی است کاخ هخامنشیان نامیدند یا فارسهارا دارای ادبیات کلاسیک پیشرفته شناساندند در حالیکه معلوم شده حماسه به اصطلاح شاهنامه و سفرنامه به اصطلاح ناصر خسرو و بقیه آثار در قرون اخیر توسط عمال انگلیس در هندوستان نوشته شده
    البته یهودیها الان در حال جبران هستند و فهمیده اند که فارسها بدتر
    از اعراب هستند

     
Perşembe, Eylül 21, 2006
پوريايي ولي
پوريايي ولي
سالانه بودجه ای برابر با چندین میلیون دلار در اختیار میراث فرهنگی قرار می گیرد تا صرف بازسازی و مرمت و نگهداری از بناهای تاریخی و باستانی کشور شود و در این چند ساله همواره این بودجه صرف مرمت پرسپولیس ٬ آرامگاه فردوسی ( شاعر بلند آوازه ی ترک ستیز ) ٬ ویرانه های شهر سوخته در کرمان ٬ خانه های به اصطلاح قدیمی یزد ٬ آرامگاه حافظ و سعدی و … می شود . ( در مورد سعدی هم باید این نکته را یادآور شوم که در زمان تحصیل مدام در کتاب های درسی می خواندیم که شعر «بنی آدم اعضای یکدیگرند» در سر در سازمان ملل نقش بسته که بعدها مشخص شد این گفته بلوفی بیش نبود.)ا
مسلما این بودجه ای که در این موارد صرف می شود از مالیات هایی که توسط مردم ( فارس و غیره فارس) پرداخت شده بدست آمده است . پس همان مقدار که در مناصق کویری و عمدتا فارس نشین هزینه میشود باید در سایر مناطق نیز هزینه شود .
آیا آثار باستانی که در آذربایجان وجود دارند ارزش نگهداری ندارند یا شاید اهمیت نگهداری این آثار و ابنیه کمتر از گورستان فردوسی باشد !!!؟ ب

برای روشن تر شدن موضوع بهتر است چند مورد از ابنیه باستانی کم ارزش آذربایجان را نام ببریم ؟ت

تپه حسنلو در سولدوز : که شامل ساختمان های هفت طبقه است که در زیر تپه مدفون هستند و به مراتب قدیمی تر و باشکوه تر از تخت جمشید می باشد.
تخت سلیمان در تکاب و آتشکده آذرگشتسب که اولین آتشکده در جهان می باشد.
گنبد سلطانیه در زنجان که بزرگترین گنبد خشتی جهان می باشد.
مسجد کبود ٬ ارک علیشاه و خانه مشروطه که سمبل مبارزه و ایستادگی ملت آذربایجان می باشند.
مسجد جامع و برج سه گنبد متعلق به سال 580 هجری قمری در ارومیه
مساجد متعدد قدیمی ٬ مناره شمس تبریزی ٬ مقبره پوریای ولی ( در این مورد به علت ناشناس ماندنش توضیحاتی داده خواهد شد )س
حکاکی ها خان تختی سلماس
بقعه شیخ شهاب اهری در اهر
بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی در اردبیل
قلعه باستانی بابک در کلیبر
کاخ سردار باغچه جوق در ماکو
و صدها مورد دیگر ...س

چرا تا کنون هیچ کدام از این ابنیه مورد مرمت قرار نگرفته اند ٬ آیا غیر از این است که یک خواست و هدف بی شرمانه مانند از بین بردن هویت تاریخی یک ملت در پشت این بی اعتنایی ها قرار دارد

اما بحث در مورد پوریای ولی پهلوان بلند آوازه که شاید اندک کسی اطلاع دارد که وی ترک و ساکن خوی بوده است و آرامگاه ویران شده ی ولی در خوی مکانی برای زیارت اهالی می باشد اگر همت زائران این آرامگاه نبود شاید اثری از آن باقی نمی ماند
جای تامل ست که چرا شاعر نژادپرستی را که اعمال بی شرمانه ایرانیان کویرنشین در نبرد با تورانیان را حماسه نامیده و بسی حماسه سراییده !؟؟ را این چنین تکریم نموده و پهلوان حماسه آفرینی را که آوازه اش در جهان پیچیده را این گونه به فراموشی می سپارند

شرح حال زندگی پوریای ولی که توسط استاد علي صدرايي به رشته ی تحریر در آمده را برای شناسایی خفایای زندگی آن بزرگ مرد و رفع شکیات موجود مورد توجه قرار می دهیم
اولين نكته در مورد اين پهلوان اسطوره اي اين است كه در مقطعي از تاريخ دو پهلوان و عارف زندگي مي كردند كه در برخي از منابع تاريخي اين دو نفر را به اشتباه بك نفر ذكر كرده اند
الف-پهلوان پوريايي ولي يا خواجه پري يار
ب-پهلوان محمود خوارزمي قتالي كه مزارش در خوارزم است
طبق منابع موثق، پهلوان محمود قتالي فرزند پهلوان پورياي ولي بوده و با عنوان محمود قتالي بن پورياي ولي از وي نام برده شده متاسفانه در برخي از منابع متاخر كلمه«ابن» كه به معني«فرزند» است، حذف نموده و منابع معاصر نيز هر دو شخصيت را يكي فرض نموده و پهلوان محمود قتالي را مشهور به پورياي ولي ذكر كرده اند. اين اشتباه در دايره المعارف بزرگ اسلامي هم تكرار شده است. اما بايد توجه داشت كه پهلوان محمود قتالي هر چند كه عارف و پهلوان نامداري بوده و آثاري هم با يادگار گذاشته، ولي هرگز در شهرت و نام آوري به اي پدرش پهلوان پورياي ولي نمي رسيد
در مورد اينكه پهلوان پورياي ولي در خوي زندگي كرده و در همچنين شهر و در گورستان مشهور به« پيرولي » دفن شده است به 2 سند مهم تاريخي اشاره مي كنیم
الف-در يك طومار قديمي كه در عهد صفويه و حدود 400 سال قبل بر برروي پوست آهو نوشته شده، صراحتا آمده است كه پهلوان پورياي ولي از شهرستان خوي بود. متن كامل و تصوير اين طومار در كتاب « ورزش باستاني ايران» نوشته دكتر پرويز ور جاوند آمده است
ب-در كتاب خطي«مرآت الشرق» كه شرح حال 680 دانشمند شيعه قرن هاي 13و14 هجري قمري ذكر شده، زندگينامه پهلوان پورياي ولي و وجود مزارش در گورستان «پيرولي» خوي قيد شده. در اين كتاب به سنگ قبر پورياي ولي هم اشاره شده و عين سنگ نوشته، قيد شده است . در سنگ قبر اسامي 7 تن از اجداد پورياي ولي ذكر شده بود. نام پدر پورياي ولي، محمود بود و پسر وي نيز محمود نام داشته. اين رسم در بين مردم خوي و منطقه وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. كسانيكه به پدر خود علاقه بسيار دارند، براي زنده نگه داشتن نامش، فرزند خود را به آن نام مي خوانند
در آن سنگ فبر تاريخ فوت پورياي ولي سال 420 هجري قمري ذكر شده است
«كتاب مرآت الشرق» تصحيح توضيح استاد صدرايي منتشر خواهد شد
ج-مورد و سند ديگر داستاني در مورد پورياي ولي است كه مردم خوي از گذشته هاي دور اين داستان را بهصاحب بقعه پيرولي نسبت مي دهند. ما نمي توانيم از داستانهاي كه مردم بصورت سينه به سينه نقل مي كنند.، بهسادگي بگذريم. همچنان كه قبل از اينكه تحقيقات مورخين در مورد مزارشمس تبريزي منتشر شود. مردم خوي با نقل داستانهاي به مزارشمس در خوي اشاره مي كردند. بهر حال اين داستان كه در كتابهاي تاريخي هم نقل شده، علت اسطوره شدن پورياي ولي را نشان مي دهد
جواني به نام «معالق» از فقراي شهر خوي كه از نعمت پدر محرومبود. عاشق دختر حاكم اين شهر مي شود. او كه تنها فرزند مادرش بود، از شدت عشق بيمار و بستري مي گردد. مداواهاي پزشكان در علاج بيمار كارگر نمي افتد چرا كه بيماري عشق درمان جسمي ندارد. بالاخره پسر زبان مي گشايد واز عشقش به دختر حاكم مي گويد. مادرو نزديكانش وي را را نكوهش مي كنند. اما پسر بر عشق خويش پايداري مي كند و مادر به ناچار به خواستگاري دختر حاكم مي رود. خبر به گوش دختر حاكم مي رسد و وي ازدواج خود با آن پسر يتيم را مشروط به پيروزي اش بر پهلوان نامدار خوي،پورياي ولي مي كند. از آنجا كه عشق منطق ديگري دارد. پسر جوان با وجود اينكه مي داند، توان غلبه بر پورياي ولي را ندارد، براي مبارزه و كشتي گرفتن اعلام آمادگي مي كند. تاريخ مبارزه براي يكي از روزهاي جمعه تعيين مي شود
در نماز جمعه يكي از مساجد، مادر آن جوان حلواي نذري پخش مي كند. پورياي ولي كه در نماز حضور داشت. از مادر مي پرسد: نذرت جيست و او جواب مي دهد: پسرم براي ازدواج با دحتر حاكم بايد با پورياي ولي كشتي بگيرد و نذر كرده ام تا پسرم پيروز گردد
پوريا دچار ترديد مي شود. ترديد در مورد حفظ موقعيت خود به عنوان پهلوان شهريا اجانب نذر يك مادر و حركت در جهت رساندن يك جوان به آرزوي خود. اين ترديد و تصميمي شجاعانه كه مي گيرد. باعث اسطوره شدن پورياي ولي مي گردد. روز موعود فرا مي رسد. پوريا و جوان عاشق در ميدان كشتي حاضر مي شوند. جمعيت انبوهي به تماشا ايستاده اند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدني ، پهلوان نامدار شهرشان پيروز گردد. اما نتيجه چيز ديگري است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق مي كند
خود پهلوان پورياي ولي در اين مورد مي گويد: وقتي پشتم به خاك رسيد و آن جوان بر سينه ام نشست. ناگهان حجاب ديدگانم به كنار رفت و آن معرفتي و آن معرفتي را كه سالها در جستجويش بودم، در مقابل ديدگانم يافتم.
مردم، جوان پيروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاكم حركت كردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زير دست و پاي مردم نظاره گر شادي آن جوان و گريه هاي شوق مادرش بود. ديگر هيچكس پوريا را به چشم پهلوان نمي نگريست
سالها بدين منوال سپري شد و مردم زماني متوجه قضيه شدند كه پهلوان پوريا نقاب خاك بر سر كشيده يود. از آن زمان پوريا به پهلوان افسانه اي و اسطوره اي تبديل شد
د-ده فرمان مشهور جوانمردي كه از پوريا به يادگار مانده، جزو اصول ورزش باستاني است و اين ده فرمان سالها سرلوحه پهلوان
خوي بوده و هنوز هم سينه به سينه نقل مي گردد
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 11:48 AM | xoy | 0 söz


Comments:


منفی مبارزه

بيانيه "مجمع دانشگاهيان آذربايجاني" درباره
مبارزه منفي در قالب «عدم حضور در سر كلاس درس در اولين روز مهرماه»
در حالي چند صباحي به بازگشايي مدارس، دانشگاهها و مراكز آموزشي نمانده است، باز در كمال تأسف شاهد عدم تحقق آرزوي ديرينه اقوام و ملل ساكن در ايران يعني آرزوي تحصيل به زبان مادري خويش هستيم.
كودكان، نوجوانان و جوانان و در يك كلام معصومان پاكدل اقوام و ملل غير فارس­زبان در حالي قدم به سال تحصيلي و مأواي علم و دانش و رهايي از جهالت خواهند گذاشت كه عليرغم نيل به درجات عالي علمي جاهل به زبان، هويت، تاريخ و به طور كلي هستي ملي و قومي خويش بوده و خواهند بود؛ جهالتي كه تفكرات و سياستهاي مسموم در قالب شوونيسم و آپارتايد فرهنگي باعث وباني آن هستند.
فرزندان تورك و آذربايجاني در كنار ساير همنوعان خود در حالي خود را براي حضور در كلاسهاي علم و دانش آماده مي­سازند كه وعده­هاي مسئولان و نمايندگان مجلس خويش مبني بر ايجاد امكانات و بسترهاي لازم براي آموزش آنها به زبان مادري­اشان را تو خالي و پوچ مي بينند. اين مسئله فارغ از مسائل سياسي و اجتماعي، فارغ از انگ­زنيهاي رايج مبني بر داشتن انديشه­هاي پان­تركيسم و پان­عربيسم، فارغ از شعار تهديد­آميز بودن اين خواسته­ها براي امنيت ملي _امنيتي كه در قالب منافع اقليت خاص تعريف مي­شود_، نمود عيني نقض كنواسيون­ها و اعلاميه­هاي جهاني به ويژه حقوق بشر و حقوق زباني و حتي نقض قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مي­باشد.

وجدانهاي بيدار و آگاه؛
در چنين شرايطي چه بايد كرد؟! آيا نبايد فرياد اعتراض برآورد؟!
در چنين شرايطي مي­توان با مبارزه مدني در قالب «مبارزه منفي» با لحاظ تمامي جوانب به ويژه شرايط حساس كشور و منطقه آذربايجان عمل نمود كه از ديدگاه ما «عدم حضور در سر كلاس درس در اولين روز مهرماه» از بهترين، مسالمت­آميزترين و عموم­پسندترين شيوه­ها مي­باشد تا بلكه صداي فرزندان اقوام و ملل بتواند وجدانهاي بيدار و آگاه از جمله روشنفكران، سياستمداران و اهل قدرت مركزنشين را به درك واقعيتها وا داشته و اتخاذ سياستهاي مناسب مبني بر فراهم آوردن امكانات لازم براي تحصيل فرزندان ما به زبان مادري خود را فراهم آورد.
اميد است مسئولان ذيربط و نمايندگان مجلس نيز در راستاي تحقق وعده­هاي خويش جهت رسميت يافتن زبان تركي آذربايجاني و تأسيس فرهنگستان زبان و ادبيات تركي آذربايجاني اقدامات ملزومه را انجام داده و به وظيفه خويش در پيشگاه ملت آذربايجان عمل نمايند.
"مجمع دانشگاهيان آذربايجاني" از اقشار مختلف ملت آذربايجان به خصوص دانشجويان، دانش­آموزان، معلمان، اساتيد و اعضا و هواداران خويش مي­خواهد در روز يكم مهرماه به نشانه اعتراض به سياستهاي شوونيستي حاكم بر فضاي فرهنگي كشور و عدم اعطاي حقوق زباني و فرهنگي خود، از شركت در كلاسهاي درس خودداري نمايند. در اين ميان، ضمن احترام به نيت و عقايد ساير عزيزان اعلام مي­نماييم كه، فضاي كشور و منطقه آذربايجان به ويژه پس از حوادث خردادماه سالجاري به هيچ وجه مناسب ساير حركتها به ويژه اعتراضات خياباني و تجمعي نمي­باشد و چنين اقداماتي مي­تواند نتايج ناگوار ديگري براي ملت مظلوم و داغديده آذربايجان فراهم آورد.
مجمع دانشگاهيان آذربايجاني
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 1:16 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Çarşamba, Ağustos 30, 2006
احمدی نژاد




کلی معروف شدیم توسط این اعجوبه پارس؟؟!!ی
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 3:28 PM | xoy | 1 söz


Comments:


  • At Pazar, 03 Haziran, 2007, <$BlogCommentAuthor$>

    این عجوبه پارس نیست بختکی است بر سر این ملت افتاده ببیند از کجا سر در آورده؟؟
    مترسک اعرابیها وآخوندها.

     
Pazar, Ağustos 20, 2006
آذربایجان باشین ساغ اولسون
کنگرلی خوجانین دونیاسین دیشمه سینی بوتون تورک میلتینه باش ساغلیغی ده یرم
آذربایجان باشین ساغ اولسون
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 1:33 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Perşembe, Ağustos 17, 2006
زلزله
چند روز قبل در شهرستان سولدوز شایعه شد که قرار است زلزله بیاید همچین موضوعی روز دوشنبه در جنوب آذربایجان غربی و روز شنبه در خوی نیز شایع شد . این بار نوبت استان آذربایجان غربی است که مورد آزمایش پرتابهای موشکی قرار بگیرد و حکومت با انتشار شایعه سعی دارد اذهان عمومی را آماده کند. و خبر های رسیده از بیمارستانهای خوی هم حاکیست که کارمندان بیمارستانها هم در حال آماده باش هستند . دوستان عزیز در شهرستانهای آذربایجان غربی آماده دریافت خبر های تکمیلی شما برای انعکاس هستیم .....
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 1:34 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Cumartesi, Ağustos 12, 2006
نقض حقوق ترکهاي ايران براساس آيات قرآن کريم و موازين اسلام
نقض حقوق ترکهاي ايران براساس آيات قرآن کريم و موازين اسلام
حسن صفري

قبل از اشاره به وضعیت حقوقی ترک های ایران و آذربایجان در ایران ٬ بهتر است به طور مختصر نظری به شمار جمعیت و محل سکونت آنها بیافکنیم. صرف نظر از اینکه ترکهای ساکن آذربایجان و ایران بومی بوده و حتی بنا بر شواهد و دلایل تاریخی و آرکئولوژیک معتبر٬ قبل از ورود اقوام هند و اروپایی و فارس به منطقه ٬ در نقاط مختلف آذربایجان و ایران فعلی حضور داشته اند٬ اما بدلیل اینکه مبحث مذکور به بررسی وضعیت نقض حقوق ترکها در ایران می باشد٬ لذا از ذکر دیلایل و شواهد مربوطه صرف نظر کرده و اصلاً فرض می کنیم که ترکها یعنی تقریباً نیمی از جمعیت ایران در دوره رضاخان و یک روز قبل از کودتای رضاخانی٬ در عرض چند ثانیه یک دفعه ترک شدند.
دیگر چی ؟ آیا بالاخره این ترکها انسان هستند یا نه ؟ آیا آنها بعنوان مخلوقات خداوند٬ بعنوان بشر از حقوق الهی و انسانی برخوردار هستند یا نه ؟
اما بايد خاطر نشان ساخت که خود نژادپرستان و استعمارگران پارسي و مزدوران آريائي پرست آنها هم، در مورد مذکور بالاخره مجبور به عتراف حقايق شده اند. سيد احمد كسروي سالها پس از طرح و تبليغ نظريه هاي دروغين خود در رابطه با گويا آذري و فارسزبان بودن ترکهاي ايران و آذربايجان در آخر احساس پشيماني و ندامت نموده و در مقاله اي تحت عنوان «الغة التركية في ايران» مجبور به اعتراف حقايق شده است: وي در آنجا به صراحت بيان مي كند، كه "اكثريت اهالي ايران ترك است، تركزبانان ايران فرزندان تركان باستانند، تركي در ايران زباني سراسريست و تركي بر فارسي برتري دارد .محمد رضا شعار هم كه خود مخالف زبان تركي در ايران بود در كتاب خود تحت عنوان " بحثي درباره زبان آذري" مي نويسد كه از 22 ميليون (آنموقع جمعيت ايران 22 ميليون بود) جمعيت ايران يقيناً بيش از نصفش تركزبان (ترک) مي باشند."
اما از زمان کودتاي رضاخاني و قبضه حاکميت توسط وي در سال 1925، در کشور روند آسيميلاسيون و هضم ترک ها و ديگر ملل و اقوام، با وحشيانه ترين و غير انساني ترين روشها شروع شد و تا حال حاضر، صرف نظر از ايجاد نظامها و جوامع مدني در جهان، تداوم مي يابد . در طول بيش از هشتاد سال ميليون ها ترک و ديگر ملل و اقوام ساکن در کشور، در نتيجه روند آسيميلاسيون و فارس سازي اشاره شده، که برخلاف اوامر الهي و موازين حقوق بشر مي باشد، زبان و فرهنگ خود را از دست داده و آسيميله شده اند . اما عليرغم آسيميلاسيون ميليونها ترک باز هم تركها در ايران اكثريت اهالي را تشكيل مي دهند.چنانکه "بر اساس اطلاعات منتشره از طرف سازمان ملل در سال 1998 جمعيت ايران 000 758 65 نفر مي باشد كه به 69 زبان صحبت مي كنند. از اينها 5/23 ميليون نفر بزبان تركي آذربايجاني، 22 ميليون نفر به فارسي، 28/4 ميليون نفر به لري، 25/3 ميليون نفر به كردي، 2 ميليون نفر به تركي تركمني، 2 ميليون نفر به تركي قشقائي، 5/1 ميليون نفر به تركي خراساني، 2/1 ميليون نفر به عربي صحبت مي كنند.بر اساس آمار منتشره مذکور از طرف سازمان ملل، آمار تركان آذربايجاني، تركمن، قشقائي، خراساني، خلج، قزاق، سنقر و ابيورد در ايران در سال1998 جمعاً 5/29 ميليون نفر بود كه امروزه به بيش از 30 ميليون نفر مي رسد ."3
بدينصورت بر اساس اسناد معتبر تاريخي، آمارهاي رسمي و حتي اعتراف هاي خود پان فارسيست ها، ايران از قديم الايام كشوري تركزبان بوده و امروزه هم ترك ها در اين كشور در حال اكثريت مي باشند . اما همانطور که اشاره نموديم، فرض کنيم ترک ها با وجود آسيميلاسيون غير انساني هشتاد ساله که باز هم اکثريت اهالي کشور را تشکيل مي دهند .بر فرض محال فکر بکنیم شمار جمعيت ترکان نه 30 ميليون بلکه اصلاً 10 ميليون مي باشد و مثلاً براساس معجزه الهي در عرض يک روز و برفرض قبل از کودتاي رضاخاني ترک گرديدند . آيا مثلاً اين 10 ميليون ترک، بشر و مخلوق خداوند نيستند که بعنوان بشر از حقوق طبيعي و انساني برخوردار باشند؟ !
با وجود بيش از هشتاد سال ظلم و ستم ملي و سياست خشن استعماري، اگر جبران خسارتي هم در کار نباشد، باز با منظره اي روبرو هستيم که موازين الهي ( که بر عدالت تأکيد مي نمايد)، منطق انساني و نيز موازين بين المللي بر رسميت زبان ترکي لااقل همراه با زبان فارسي حکم مي نمايد . اما متأسفانه با وجود درخواستهاي مکرر از طرف ملت آذربايجان، هيچ اهميتي در جهت احقاق حقوق تقريباً نيمي از مردم کشور داده نمي شود.
در اين مبحث در نظر داريم مسئله مذکور را براساس اوامر خداوند در قرآن کريم و موازين اسلام مورد بررسي قرار دهيم . همانطور که اشاره شد، بارزترين سياستي که ترکها با پليدترين و غير انساني ترين اهداف شوونيستي از طرف دولت ايران هم در دوره پهلوي و هم در حال حاضر در جمهوري اسلامي در معرض آن قرار گرفته اند، سياست آسيميلاسيون و هضم ترکها و يا بعبارت ديگر، يکسان سازي ملي به بهاي محو و نسل کشي معنوي ملتها و اقوامي مي باشد که با اراده خداوند آفريده شده اند . چنانکه خداوند در قرآن کريم در آيه 13 سوره حجرات صريحاً بر اراده خود در ايجاد اقوام و ملل اشاره کرده و مي فرمايد :
يا أَيهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
همانا اي مردم ما شما را از نر و ماده آفريديم و شما را در ملل و قبيله ها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد . برترين شما پرهيزکارترين شماست.
بدينصورت براساس آيات قرآني وجود تنوع زباني و نژادي، نشانگر اراده و خواست خداوند مي باشد و طبيعتاً سياست آسيميلاسيون و هضم ملل که از دوره کودتاي رضاخاني شروع شده و جمهوري اسلامي ايران، قاطعانه در راستاي پايداري آن حتي خون فرزندان عدالتخواه ترک را در جاي جاي آدربايجان چون سولدوز، تبريز، مشگين شهر، اروميه و غيره به زمين ريخت و کلاً آذربايجان را به خاک و خون کشاند ، توسط رضا شاه بنيانگذاري گرديده است. چنانکه بتوانيم مبارزه و مخالفت با اراده و خواست خداوند با اجراي اينچنين سياست استعماري و غير انسان را در دوره رضا شاه که آنرا طاغوت مي ناميم، توجيه نمائيم، در حال حاضر خصوصاً در قرن بيست و يکم امکان توجيه اين اين مسئله که خلاف اراده خداوند و غير انساني مي باشد، براي دولتي مثل جمهوري اسلامي و رهبران ایران که اسلاميت را رکن اصلي حکومتي قرار داده ايم، وجود ندارد .طبيعتاً با اين کارنامه، خواه ناخواه منطق بر مخالفت و مبارزه جمهوري اسلامي ايران با اراده خداوند گواهي مي دهد . متأسفانه و يا خوشبختانه حتي در هيچ يک از کشورهائي که بقول خودمان غير مسلمان و کافر شمرده مي شوند به موردي که بدينصورت آشکارا مخالفت با اراده خداوند باشد، برنمي خوريم .
متأسفانه کراهت مسئله به اين هم ختم نمي شود و سياست آسيميلاسيون در هرکجا که اجرا گردد با اهداف استعماري يکسان سازي زباني و فرهنگي، محو زبانها و فرهنگها را همراه دارد . اما خداوند در قرآن کريم آشکارا و بطور صريح در آيه 22 سوره روم تنوع و گوناگوني زباني و غيره را از نشانه هاي خود مي شمارد و مي فرمايد :
وَمِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِّلْعَالِمِينَو از نشانه هاي او آفرينش آسمانها و زمين و گونه گوني زبانها و رنگهاي شماست
در اينجا هم اين سؤال مطرح مي گردد، آيا در حاليکه حتي کشورهايي بقول خودمان غير اسلامي و کافر اگر در جهت حفظ و پايداري آن مواردي که خداوند صريحاً در قرآن کريم نشانه خود معرفي کرده، قوانيني را تصويب و به اجرا مي گذارند، مي توان اقدامات غير اسلامي، غير انساني و استعمارگرانه کشورمان در جهت محو نشانه هاي خداوند را که بقول خودمان حافظ اسلام و قوانين الهي مي باشد، توجيه کرد؟!! ديگر من حرفي ندارم. چونکه چيزي که عيان است چه حاجت به بيان است . البته اين در حاليست که در سازمان يونسکو طرحي بنام لينگواپاکس موجود مي باشد و هدف اين طرح حمايت از زبانهاي زنده دنيا بويژه آسيب پذيرترين آنهاست. کلاً در جوامع بين المللي جهت حفظ و پايداري زبانها خصوصاً زبانهائي که در معرض نابودي قرار دارند برنامه هائي در حال انجام مي باشد و بنا به گفته فيليکس مارتي رئيس کميته بين المللي لينگواپاکس صلح جهاني"زبانها از گرانبهاترين گنجينه هاي بشريت اند."
مسئله سوم در اين موضوع که بيشتر جنبه غير انساني و ضد بشري دارد و متأسفانه و يا خوشبختانه خصوصاً در قرن 21 بغير از کشور ما جمهوري اسلامي ايران در هيچ جاي دنيا بچشم نمي خورد، اقداماتيست که ابعاد مختلف تبعيض چون تبعيض نژادي، تبعيض زباني، تبعيض اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و غيره را در بر مي گيرد .از جمله اين تبعيضات بطور خلاصه مي توان به عدم رسميت و عدم تدريس زبان اکثريت مردم کشور يعني زبان ترکي در ايران، تحقير ترکها، تعلق امکانات و ثروتهاي عمومي کشور که نصف آن از آن ترکهاست به تبليغ و گسترش زبان فارسي و فرهنگ فارسها به بهاي محوو نسل کشي معنوي ترکها، انکار هستي ترکها، تحريف تاريخ آنها جهت تصاحب ثروتها، هستي مادي و معنوي آنها و به عبارت ديگر تلاش در جهت فارس سازي و محو معنوي ترک ها که نوعي نسل کشي محسوب مي گردد، تغيير اسامي مناطق، شهرها، روستاها، رودخانه ها، کوه ها و حتي محلات و غيره، ممنوعيت نامگذاري مناطق ترکها بزبان ترکي ، ممنوعيت استفاده زبان ترکي در نامگذاري فرزندان ترک و ممنوعيت استفاده زبان ترکي در ادارات، مؤسسات و ديگر امورات مربوطه و ده ها مورد ديگر .همه اين موارد علاوه از ارتکاب ظلم و ستم ملي و بي عدالتي، ابعاد مختلف تبعيض و نهايتاً تبعيض نژادي را شامل مي گردد. حال آنکه خداوند در قرآن کريم بدفعات تبعيض نژادي و برتري براساس نژاد و زبان را رد کرده است .چنانکه در سوره حجرات آيه 13 (در بالا ذکر شد 4) و ديگر سوره ها از جمله آيات 8-7 سوره انبياء و غيره آشکارا بر عدم برتري انسانها بجهت زبان و نژاد و رنگ تأکيد مي نمايد .همچنين پيغمبر اکرم(ص) در حجة الوداع فرمود :" ايهاالناس ان ربکم واحداً و ان اباکم واحد، کلکم من آدم و آدم من تراب، لافضل لعربي علي عجمي بالتقوي"يعني اي مردم خداي همه يکي، پدر همه يکي است، همه فرزند آدم هستيم، آدم هم از خاک بوجود آمده، پس همه از خاک بوجود آمده ايم، ملاک شرافت جز تقوا چيزي نيست، عربها خيال نکنند که نژاد عرب بر عجم برتري دارد . هيچ نژادي بر هيچ نژادي فضيلت ندارد. برتري فقط و فقط به تقوا و درستي است .باز پيامبر اکرم (ص) در اين خصوص فرموده است : "الناس کاسنان المشط سواء" يعني مردم همچون دانه هاي شانه با يکديگر برابرند .
در عين حال اجراي سياست تحقير ازکليه رسانه هاي گروهي و ارگانهاي رسمي دولت ايران برعليه ترکها، علاوه از جنبه غير انساني بودن، مغايرت و تضاد اقدامات مذکور با موازين حقوق بشر و حتي عرف وعادت و بلاخص با اوامر خداوند مي باشد. چنانکه خداوند در قرآن کريم در آيه 11 سوره حجرات در خصوص منع آن مي فرمايد :"يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يكُونُوا خَيراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يكُنَّ خَيراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ "
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند ; و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند; و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد ; و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند
بله گرچه اشاره به اين مسئله دردآور است اما متأسفانه بايد اعتراف کرد که اين سياست غير انساني توسط ارگانهاي رسمي کشوري به اجرا در مي آيد که سيستم و نظام آن جمهوري "اسلامي" ناميده مي شود .
يکي ديگر از جنبه هاي ماهيت مسئله جنبه بي عدالتي آن مي باشد که به بيان ساده و بطور خلاصه مي توان گفت که شامل مجموعه اقدامات غير انساني و ظلم و ستم به ملت آذربايجان و کلاً ترکهاي ايران، محروم نمودن آنها از ابتدائي ترين حقوق انساني و طبيعي و هر گونه اقدامات نژادپرستانه برعليه ترکها در ايران را شامل مي گردد که در نهايت هدف تصاحب هستي مادي و معنوي ترکها توسط فارسها و يا قرباني هستي مادي و معنوي ملت ترک بنفع ملت فارس را دنبال مي کند.اما علاوه از جنبه هاي مختلف مسئله که ذکر شد، جنبه بي عدالتي مسئله هم کلاً برخلاف قوانين و اوامر الهي مي باشد . بطوريکه خداوند صريحاً در جاي- جاي قرآن کريم به عدالت دعوت و از بي عدالتي نهي کرده و حتي در آيه 25 سوره حديد مي فرمايد:
"لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَينَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيعْلَمَ اللَّهُ مَن ينصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِي عَزِيزٌ "
ما پيامبران را با دلايل روشن فرستاديم و همراه کتاب و مقياس و وسيله اندازه گيري فرستاديم تا مردم بر ميزان عدالت عمل کنند. آهن فرستاديم که فلزي محکم و با صلابت است و منافعي براي حيات بشر در بردارد . علت ديگر فرستادن پيغمبران اين است که آمدن آنها وسيله امتحاني باشد و معلوم و روشن شود که چه کسي به ياري حق و اهل حق مي شتابد و چه کسي نمي شتابد. خداوند نيرومند و غالب است.
همانطور که از اين آيه شريف صريحاً تفهيم مي گردد خداوند هدف کلي اديان آسماني را هم برقراري موازين عدالت ذکر مي نمايد. حال اينکه در کشوري اسلامي وجود کمال بي عدالتي نسبت به ترکها غير قابل توجيه بوده و دوباره مخالفت با خواست و اراده خداوند از طرف نظام اسلامي محسوب مي گردد.
در آيه ديگر خداوند متعال صريحاً به انجام و رعايت عدل امر مي کند . بطوريکه در قرآن کريم در آيه 90 سوره نحل مي فرمايد:"إِنَّ اللّهَ يأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَينْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْي يعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ "خداوند امر مي کند به عدالت و نيکي و کمک و صله ارحام و نهي مي کند از کارهاي زشت و بد و ظلم. خداوند پند مي دهد تا شما متذکر بشويد.
همچنين خداوند در آيه 29 سوره اعراف بر امرش مبني بر اجراي عدالت و رعايت به آن تأکيد کرده و مي فرمايد :"قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ"بگو: «پروردگارم امر به عدالت كرده است و توجه خويش را در هر مسجد و به هنگام عبادت به سوى او كنيد ! و او را بخوانيد، در حالى كه دين خود را براى او خالص گردانيد! و بدانيد همان گونه كه در آغاز شما را آفريد - بار ديگر در رستاخيز- بازميگرديد
باز خداوند در آيه 58 سوره نساء هم صريحاً دعوت به عدالت نموده و مي فرمايد:" إِنَّ اللّهَ يأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَينَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعاً بَصِيراً "خداوند به شما فرمان مىدهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد! و هنگامى كه ميان مردم داورى مىكنيد، به عدالت داورى كنيد ! خداوند، اندرزهاى خوبى به شما مىدهد! خداوند، شنوا و بيناست .
خداوند متعال حتي به عدل و عدالت آنقدر اهميت مي دهد که ايمان آوردگان را کاملاً قيام به عدالت دعوت نموده و در آيه 135 سوره نساء مي فرمايد : "يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَينِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يكُنْ غَنِياً أَوْ فَقَيراً فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرا ً " اى كسانى كه ايمان آوردهايد! كاملا قيام به عدالت كنيد ! براى خدا شهادت دهيد، اگر چه (اين گواهى) به زيان خود شما، يا پدر و مادر و نزديكان شما بوده باشد ! - چرا كه- اگر آنها غنى يا فقير باشند، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند .بنابراين، از هوى و هوس پيروى نكنيد; كه از حق، منحرف خواهيد شد ! و اگر حق را تحريف كنيد، و يا از اظهار آن، اعراض نماييد، خداوند به آنچه انجام ميدهيد، آگاه است.
همانطور که ملاحظه مي فرمائيد خداوند صريحاً در اين آيه ايمان آورندگان را کاملاً قيام به عدالت دعوت مي کند هرچند که به زيان خود، پدر و مادر و نزديکانشان که حتي فقير باشند تمام شود و تذکر مي دهد که از هوا و هوس پيروي نکنيد که از حق منحرف خواهيد شد .در اين آيه خداوند از هوا و هوسي نهي مي کند که در جهت رفع فقر و احتياج مي تواند اتفاق افتد. البته شايد با منطق برخيها بتوان مسئله رفع فقر و زيان و احتياج با ناديده گرفتن عدالت را توجيه نمود، اما خداوند از آن هم نهي مي کند.در حاليکه هوا و هوس در خصوص مسئله بي عدالتي همه جانبه نسبت به 30 ميليون ترک آذربايجاني در ايران با هدف محو و نسل کشي معنوي آنها جهت تصاحب هستي مادي و معنوي و ثروتهاي آنها مي باشد و ديگر نمي توان در اين مورد از آن نوع هوا و هوس صحبت کرد .چونکه آن هوا و هوس که خداوند آنرا حتي نهي نموده در جهت رفع فقر مي توانست رخ بدهد و با هوا و هوسي که در مورد ترکان آذربايجان در جمهوري اسلامي ايران مرتکب مي شوند زمين تا آسمان فرق دارد و اين هوا و هوس يک اقدام ضد الهي و ضد انساني مي باشد .
باز خداوند متعال در آيه 8 سوره مائده قرآن کريم مي فرمايد: "يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ "
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! همواره براى خدا قيام كنيد، و از روى عدالت، گواهى دهيد ! دشمنى با جمعيتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند! عدالت كنيد، كه به پرهيزگارى نزديكتر است ! و از – معصيت- خدا بپرهيزيد، كه از آنچه انجام ميدهيد، با خبر است.در اين آيه هم خداوند حتي بر عدم ترک عدالت نسبت به جمعيتي که با دشمني موجود مي باشد تأکيد مي نمايد.در اينصورت ترک عدالت و انجام اشد بي عدالتي نسبت به نيمي از مردم کشور (ترکها) که نيمي از تمامي ثروتهاي مادي و معنوي آن مي بايستي مخصوص به آنها باشد چگونه مي تواند توجيه گردد؟
همچنين خداوند در سوره رحمان در آيه هاي 7، 8 و 9 نيز مي فرمايد: " وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ {7} أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ {8} وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ" خداي رحمان آسمان را برافراشت و ميزان را قرار داد. تا در ميزان طغيان نكنيد. بر پايه عدالت وزن كنيد و در وزن كم نگذاريد.
در آيه هاي 181 و 182 سوره اعراف هم مي فرمايد : "وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يعْدِلُونَ {181} وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآياتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيثُ لاَ يعْلَمُونَ "و از آنها كه آفريديم، گروهى بحق هدايت مىكنند، و بحق اجراى عدالت مىنمايند. و آنها كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج از جائى كه نمىدانند، گرفتار مجازاتشان خواهيم كرد .
خداوند متعال در عين حال در آيه هاي 21 و 22 سوره آل عمران مي فرمايد : "إِنَّ الَّذِينَ يكْفُرُونَ بِآياتِ اللّهِ وَيقْتُلُونَ النَّبِيينَ بِغَيرِ حَقٍّ وَيقْتُلُونَ الِّذِينَ يأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ {21} أُولَـئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ"
كسانى كه نسبت به آيات خدا كفر مىورزند و پيامبران را بناحق مىكشند، و - نيز- مردمى را كه امر به عدالت مىكنند به قتل مىرسانند،و به كيفر دردناك - الهى- بشارت ده ! آنها كسانى هستند كه اعمال - نيكشان، به خاطر اين گناهان بزرگ - در دنيا و آخرت تباه شده، و ياور و مددكار- و شفاعت كنندهاى - ندارند .
همانطور که از فرمايشات خداوند در آيات سه سوره اخير و آيه هاي قبلي آشکارا و بصورت صريح استنباط مي گردد. خداوند ضمن بيان اينکه ميزان را آفريد تا به عدالت داوري نمايند . حتي علت و هدف از فرستادن پيامبران و اديان آسماني را در اجرا و قيام به عدالت بيان نموده و در سوره اخير ضمن بيان جزاي کسي که پيامبران و عامران عدالت را به قتل مي رسانند به کيفر دردناک الهي بشارت داده است . در واقع بدينصورت حتي مقام و منزلت آمران و دعوت کنندگان به اجراي عدالت را با مقام پيامبران يکي دانسته است. با دقت به آيات فوق و تطبيق و مقايسه بي طرفانه آنها در قيام عمومي خرداد ماه امسال ملت آذربايجان، مي توان به اين نتيجه رسيد که، ملت عدالتخواه آذربايجان در جهت احقاق حقوق الهي و انساني ترکهاي ايران و آذربايجان و در نهايت در جهت امر به عدالت و جهت قيام به عدالت دست به اعتراضاتي زدند ولي از طرف کساني که خواهان تداوم اجراي بي عدالتي و و استعمار در راستاي برتري طلبي فارسي و نيز تداوم ظلم و ستم ملي بر ترکها بودند بطرز فجيعي بشهادت رسانده شدند .اما خداوند تمامي کسان حقيقي و حقوقي که عدالت خواهان را کشته، زخمي، دستگير، شکنجه و زنداني مي کردند به جزاي دردناک بشارت داده است.علاوه از قرآن و اوامر الهي، در فرمايشات پيامبر و امامان هم در رابطه با لزوم اجراي عدل و عدالت مطالب زيادي موجود مي باشد.پيامبر اسلام مي فرمايد :"الملک يبقي معي الکفر و لايبقي مع الظلم"يعني اگر يک جامعه عادل و متعادل باشد قابل بقا هست هرچند مردمش کافر باشند .اگر ظلم و تفاوتها و بلنديها و ناهمواريها در جامعهاي پيدا شد آن جامعه باقي نمي ماند هرچند مردمش برحسب عقيده مسلمان باشند . تصادفي نيست که ما امروز شاهد هستيم که مثل و مانند همان اعتراضاتي که در آذربايجان، خوزستان، بلوچستان، کردستان و ديگر مناطق ايران برگزار مي گردد، در کشورهايي مثل سوئيس که داراي چند زبان رسميست، کانادا داراي دو زبان رسميست برگزار نمي گردد و حتي افغانستان عقب مانده و بي صاحب هم بعلت رسميت چند زبان از چنان وفاق ملي و وحدت ملي برخوردار مي باشد که در ايران بعلت بي عدالتي از آن وفاق و وحدت سخني هم نمي توان بميان آورد . جالب است که در کشورهاي مذکور و نيز ديگر کشورهائي از اين قبيل، از مسائل امنيتي که در ايران بجهت تبيعض نژادي، زباني، اقتصادي و سياسي و نيز بجهت وجود بي عدالتي در جنبه هاي مختلف براي ملل و اقوام غير فارس، موجود نمي باشد .در حاليکه هزاران سال ترکها بر ايران حکومت نموده اند و بيش از ملل ديگر خصوصاً فارسها صاحب اين ديار و اين کشور مي باشند .راستي در طول چند هزار سال پيش، زماني که ترکها به بهاي خون ميليونها فرزندان خود اين کشور را تأسيس و حفظ نمودند، اين نژادپرستان فارس کجا بودند؟؟؟حالا جهت توجيه اقدامات نژادپرستانه، غير انساني و استعمارگرانه خود به ترکها که دوباره جهت حفظ اين مملکت در راستاي حق و عدالت دست به مبارزه زده اند، مارک تجزيه طلبي زده مي شود .در حاليکه واقعاً مردم از اين بي عدالتي ها ناراضي مي باشند و اين بي عدالتي و ظلم و ستم را خصوصاً از دولتي که بر پايه اعتقاد به اسلام تأسيس يافته نمي توان با وجود اينقدر نقض اوامر و احکام الهي تحمل کرد .بدون رعايت عدالت و احقاق حقوق ملت آذربايجان و کلاً تمامي ترکهاي ايران، اين آتش زير خاکستر هيچ وقت خاموش نشده بلکه هر روز بيش از پيش شعله ورتر خواهد شد و نهايت ... چنانکه حضرت علي (ع) مي فرمايد: "ان في العدل سعة و من ضاق عليه فالجور عليه اضيق"عدالت بيش از هر چيز ديگر گنجايش دارد که همه را راضي کند . يگانه ظرفيت وسيعي که مي تواند همه را در خود جمع کند و زمينه عموم گردد عدالت است.پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) هم در اينزمينه مي فرمايد:" استووا تستوقلوبکم" يعني معتدل و همسطح باشيد و ميان شما ناهمواريها و تبعيضها وجود نداشته باشد تا دلهاي شما به هم نزديک بشود و در يک سطح قرار بگيريد .يعني اگر در کارها و موهبتها و نعمتهاي خدا بين شما شکاف و فاصله افتد بين دلهاي شما هم قهراً فاصله مي افتد.البته نبايد از ياد برد که " يك نفر مسلمان، از بديهيات اوليه انديشههاي اسلامي اجتماعي اش، اين بوده كه امام و پيشوا و زعيم بايد عادل باشد، قاضي بايد عادل باشد، شاهد محكمه بايد عادل باشد، شاهد طلاق يا رجوع بايد عادل باشد، و از نظر يك مسلمان شيعي، امام جمعه و جماعت نيز بايد عادل باشد .هر مسلمان همواره در برابر پستهايي كه يك مقام عادل بايد اشتغال كند احساس مسؤوليت ميكرده است. اين جمله رسول اكرم زبانزد خاص و عام بود: «افضل الجهاد كلمة عدل عند امام جائر »"

در مسئله اعتراضات و قيام عمومي خرداد ماه آذربايجان هم دقيقاً اين مسئله حائز اهميت بوده است.بطوريکه در مقابل تبعيضات و بي عدالتي هاي همه جانبه که متأسفانه حتي از طرف مقامات کشوري و مجريان قوانين اسلامي (؟؟؟)در کشور اعمال مي گردد ( با سند و دلايل معتبر منتشر شده از طرف خود دولت در بخشهاي ديگر اشاره خواهد شد) چاره اي جز قيام وجود نداشت و ندارد .چنانکه حضرت علي (ع) ازحضرت رسول (ص) نقل مي کند:فاني سمعت رسول الله (ص) يقول في غير موطن "لن تقدس امه لايخذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متتعتع " از پيامبر بدفعات شنيدم که مي گفت ملتي که حق فرودستان از فرادستان نگيرد هرگز رستگار نمي شود.طبيعتاً در مقابل اينهمه اقدامات ضد الهي و ضد انساني براي هر انسان آزاده و مسلمان واقعي راهي جز قيام و اعتراض وجود ندارد و همانطور که از آيات و روايات پيامبر و امامان ملاحظه مي گردد اسلام هم در اين شرايط به قيام و اعتراض فرا مي خواند .چنانکه "درباره تصلب علي ( ع) در امر عدالت، که از نظر و تعبيري بايد گفت عدالت و از نظر و تعبير بايد گفت حقوق بشر، همين بس که فلسفه پذيرفتن خلافت را بعد از عثمان، بهم خوردن عدالت اجتماعي و منقسم شدن مردم بدو طبقه سير و سير و گرسنه و گرسنه ذکر مي کند و مي فرمايد :<لولا حضورالحاضر، و قيام الحجة بوجود الناصر، وما اخذالله علي العلماء ان لايقاروا علي کظة ظالم و لاسغب مظلوم، لألقيت حبلها علي غاربها، ولسقيت آخرها بکأس أولها >
اگر نبود که عده اي بعنوان يار و ياور به در خانه ام آمدند و برمن اتمام حجت شد، ديگر اينکه خداوند از دانايان و روشن ضميران عهد و پيمان گرفته که هر وقت اوضاعي پيش آيد که گروهي آن قدر اموال و ثروتها و موهبتهاي الهي را به خودشان
اختصاص بدهند و آن قدر بخورند که از پرخوري بيمار شوند و عده اي آنقدر حقوقشان پايمال بشود که مايه سد جوعي هم نداشته باشند، در همچو اوضاع و احوال، اين دانايان و روشن ضميران نمي توانند بنشينند و تماشاچي و حداکثر متأسف باشند.
اگر همچو وظيفه اي در حال حاضر احساس نمي کردم کنار مي رفتم و افسار خلافت را در دست نمي گرفتم و مانند روز اول پهلو تهي مي کردم ."
اما سخن آخر اينکه عدل يکي از اصول دين و يا بعبارت ديگر اصول مذهب ما شيعيان مي باشد.چنانکه به گفته شهيد مطهري "اصول دين را 5 چيز مي شماريم: توحيد، عدل، نبوت، امامت، معاد .عدل و امامت اختصاصاً در شيعه از اصول دين شمرده شده و گاهي ايندو را اصل مذهب مي نامند که البته مقصود اينست که از نظر اسلام شناسي اين مذهب و از ديد پيشوايان اين مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است .پس معلوم مي شود از نظر مذهب و طريقه ما اصل عدل بسيار مهم است و در رديف مسائلي از قبيل مسائل اخلاقي نيست."طبيعتاً تخطي از اصول اسلام و دهها مورد نقض، مخالفت و حتي مبارزه بي امان با اوامر و نشانه هاي خداوند متأسفانه مسلمان بودن ما و هر مسئول اجرائي در کشورمان را بشدت زير سؤال مي برد . تازه براساس اصل اول قانون اساسي کشورمان "حکومت ايران جمهوري اسلامي است که ملت ايران، بر اساس اعتقاد ديرينهاش به حکومت حق و عدل قرآن، ..."و
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 4:01 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Perşembe, Ağustos 10, 2006
سپاه پیشتاز در تشکیل استان مرزی خوی
افشای جریانات پشت پرده
سپاه پیشتاز در تشکیل استان مرزی خوی

اواخر اردیبهشت امسال کمی قبل از تظاهرات خیابانی مردم در شهرهای آذربایجان خبرهایی مبنی بر سفر قریب الوقوع احمدی نژاد به استان آذربایجان غربی در محافل مطرح بود. من که امسال در دانشگاه تبریز مشغول تحصیل در مقطع دکترا در یکی از رشته ها هستم، ( از این که نمی توانم دقیقا رشته ودانشگاهم را بگویم از برادران سپاهی و اطلاعاتی عذر می خواهم تا آنجا که می دانم حتی دردینی که برادران به آن مشرف هستند، حفظ جان جزو واجبات است.) به همراه هم اتاقی های میاندوابی و مراغه ای خبرهای آنرا پی گیری می کردم. در همین روزها بود که دوست میاندوابی خبر جالبی از شهر خود برایمان آورد. این خبر آمادگی مردم میاندواب با شعار « احمدینی ساغ اولسون میانداب استان اولسون» بود. این خبرهر چند که برایم جالب بود اما تکرار قضایی است که نمایندگان مجلس و شورای شهر معمولا در شهر خوی ( یادم رفت بگویم خویی هستم) برای خود شیرینی در آستانه ی انتخابات در بوق و کرنا می کنند وبعد از انتخابات فراموششان می شود. در این تبلیغات مرکز استان نماد اهریمن معرفی می گردد که بودجه های چند میلیاردی حق شهرستان ها را بالا می کشد و دوستان عزیز کاندیدا قول می دهند که با استان کردن شهرشان سنگاپور یا هنگ کنگ دیگری بیافرینند. همین روایت را دوست مراغه ی نیز بارها برایمان از استان شدن مراغه و دغل بازی های مهرعلیزاده ها و... تعریف کرده بود. تظاهرات مردم در شهرهای آذربایجان باعث گردید احمدی نژاد به جای سفر به استان آذربایجان غربی از تبریز سر در بیاورد. به یمن حضور رییس جمهور ما خبرهایی از استان های در شرف تاسیس در شهرهای دیگر استان همانند اهر وحتی مرند شنیدیم. خبرهای موثق از اهر از حمایت نیروهای نظامی و بسیجی از طرح استان شدن اهر خبر می داد و خبرهای مراغه نیز موید آن بود هرچند که به خاطر مشغله های درسی این خبر و خبر مرند را پیگیری نکردیم.

هم اکنون چند هفته ای از این قضایا می گذرد و خبر سفر قریب الوقوع احمدی نژاد جزو اخبار مهم استان آذربایجان غربی است. اما این بار بنظر می رسد قضیه ی استان شدن شهر خوی و شهرهای مدعی مهاباد ومیاندواب به صورت بسیار متفاوتی در حال پیگیری است. بنابراین وظیفه ی خود میدانم تا خبرهایی که مستقیما یا از طریق دوستان نزدیک به این محافل بدست آورده ام را خدمت مردم این شهرها عرض نمایم هرچند که افشای این توطئه نیازمند همراهی همه ی دوستان می باشد.

همانطور که قبلا نیز عنوان کردم قضیه ی استان شدن خوی به سالها پیش بر می گردد. قبلا حامیان این طرح را سه گروه تشکیل می دادند.

گروه اول: عباتنداز نمایندگان وکاندیداهای مجلس وشورای شهر. از پیش قدمان آن می توان به کامل عابدین زاده نماینده ی سالهای پیش شهر که سعی می کرد با جنجال برای خود رای جمع کند را نام برد. اما مهمترین فردی که در شورای شهر سعی در جنجالی کردن آن در آستانه ی انتخابات شوراهای شهر را دارد، زمین خوار مشهور شهر آقای رنجبر می باشد.ایشان عضو علی البدل شورای شهربودند که به هر دغل بازی که بود و به صورت بسیار مشکوک خود را به جمع شورای اصلی رساند. ایشان صاحب امتیاز هفته نامه ی خوی هستند که کاری جزچاپ سخنان وزین امام جمعه شهر ندارد. این فرد که در انتخابات علاوه بر مورد فوق گارد روشنفکری نیز می گیرد در قضایای زمین خواری های مختلف که عالم وآدم از آن مطلع هستند متهم بوده و به کمک خداوند متعال بارها از آن تبرئه شده است .(هر چند کسی او را تاکنون محاکمه نکرده است) البته الطاف خداوند تنها به این جا ختم نمی شود وایشان به خاطر همین الطاف سالها از دفتر یکی از ادرات دولتی بصورت رایگان استفاده نموده اند و حتی وقتی این افتضاح تیتر نشریات محلی شد هرگز محاکمه یا بازخواست نشده اند.

گروه دوم: مربوط به چند تن ازافراد علاقمند به وضع شهر می شود که سعی آنها صادقانه برای پیشرفت شهر می باشد وچون خود فاقد نفوذ وقدرت در شهر واستان هستند دست به دامان گروه اول می شوند وهمیشه ابزار دست این گروه می گردند. از فعال ترین آنها چهراقی دبیر سابق آموزش وپرورش و از همکاران هفته نامه ی خوی می باشد. افراد دیگری نیزجزو این مجموعه هستند که به زودی آنها را معرفی خواهیم کرد.

گروه سوم را نیز مردم عادی تشکیل می دهند که عده ای به شیادان مطرح کننده آشنایی دارند و آنرا جدی نمی گیرند وعده ی دیگر نیز با باور این سخنان تا حدودی نسبت به ارومیه بدبین شده اند.

دو گروه اول با پخش گسترده ی اعلامیه وشعار وجمع آوری امضاء در تدارک استقبال از رییس جمهور هستند. در یکی از این اعلامیه ها نوشته شده است :" مردم خوی برای گرفتن حق خود از ارومیه متحد شویم". در اعلامیه ی دیگر شعارها یی تنظیم شده و از مردم خواسته شده است تاهمگی این شعارها را مطرح کنند. از شعارها میتوان به " انرژی هسته ای حق مسلم ماست استان مرزی خوی در خواست مردم ماست" ویا " احمدی نژاد ساغ اولسون خوی گرک استان اولسون" ... اشاره کرد.

گروه چهارم : گفتیم که سه گروه یاد شده همواره در این قضایا بوده اند و کاری از پیش نبرده اند اما تفاوت این دوره از جنجال به خاطر ورود علنی گروه چهارم به این ماجراست و آن چیزی جز فعالیت بسیار علنی سپاه، بسیج، و چند تن از روحانیون و اعضای شورای نگهبان سابق شهر نمی باشد. اولین زمزمه های ورود این گروه را سال قبل بعد از پیروزی احمدی نژاد در انتخابات شنیدم. یکی از نزدیکان و طرفداران دو آتشه ی احمدی نژاد آخوندی جوان با نام شیخ شهرام می باشد که درمسجد شیخ وحجتیه عنوان کرده بود ؛ به خاطرنزدیکی به احمدی نژاد و در ازای تبلیغ او قول استان شدن خوی را از او گرفته است. ده روز پیش نیز در مراسم بزرگداشت یکی از شهدای شهر خوی و به هنگام سخنرانی استان دار سپاهی در مسجد مطلب خان یکی از بسیجیان دو آتشه و دوستان محفلی شیخ مزبور به یک باره از وسط جمعیت فریاد زد :" برای استان شدن خوی صلوات" که اکثر مردم حاظر در آنجا از ورژن جدید صلوات بسی متعجب شدند و البته صلوات بسیار کوبنده ی دوستان محفلی باعث تعجب وانبساط خاطربیشتر حضار شد. چند روز قبل نیز شنیدم که در جلسه ی توجیهی در پایگاههای خوی یکی از دوستان حاضر که به حذف نام آذربایجان از شهر خوی در این طرح اعتراض کرده بود توسط برادران چنان گوشمالی شده که حذف نام آذربایجان را جزو واجبات ملی ودینی خود قرار داده وحتی در تقرب به خداوند عامل موثر میدانند. گام موثر بعدی جمع آوری امضاء ازمردم ومساجد وتهیه ی تومار درخواست استان شدن خوی از جانب شیخ شهرام وانصارشان میباشد. در آخرین اقدام وی این تومار را برای تحویل به دفترآیت الله خامنه ای به تهران برده است. این تومار در دیدار بسیجیان با خامنه ای در روز ولادت امام علی در تاریخ 17/5/85 به وی داده خواهد شد.

آنچه که در بالا آمد به همین ترتیب در شهرهای دیگر آذربایجان با پیشگامی برادران عضو نهاد های سیاه حکومتی در حال پیگیری است. اما حمایت از طرح تاسیس این استان ها چرا اینچنین مورد حمایت عوامل حکومتی قرار گرفته است؟ آنچه که نویسنده از این قضایا برداشت می کند در ادامه خواهد آمد اما تحلیل های دقیق تر به اطلاعات بیشتر از شهرهای دیگر آذربایجان بستگی دارد.

آنچه مسلم است طرح این درخواست ها به خاطرغیر عملی بودن در اکثر موارد به نتیجه ای نخواهد رسید اما تاثیر بسیار بدی در استان خواهد گذاشت. به نظر می رسد پس از قیام مردم آذربایجان حاکمیت بسیار هراسان گردیده و با اینکار در صدد منحرف کردن اذهان مردم از ناعدالتی هایی است که عامل آنها را حاکمیت و مرکزنشینان میدانند. بنا بر تحقیقات و آمار خود دولت استان آذربایجان غربی جزو پنج استان عقب مانده ی کشور است( دوستان عزیز می توانند به سخنان نماینده راستی ارومیه در سال قبل که در نشریه ی نوید آذربایجان به چاپ رسیده است وهمچنین پایان نامه های سعید شریفی و احمد مبارکی در دانشگاههای اصفهان وتهران مراجعه کنند) اما آنها این عقب ماندگی را به تخصیص نادرست بودجه از طرف ارومیه تقلیل میدهند.

برای مثال هم اینکه در اعلامیه های پخش شده در خوی چنین عنوان می شود که " مردم خوی برای گرفتن حق خود از ارومیه متحد شویم" علنا دشمنی بین شهر های آذربایجان ترویج می گردد. از طرف دیگر فرض کنید استان خوی تشکیل شود کدام شهرها جزو استان خوی خواهند شد. آیا مردم ماکو حاضر به قبول استان خوی خواهند شد ؟ آیا این موجب تشدید کینه ها در منطقه نخواهد گردید؟ از شهرهای دیگر که سخن از قرار گرفتن آن در ترکیب استان مرزی خوی به میان آمده شهر مرند از استان آذربایجان شرقی است که خود جدیدا مدعی استان شدن شده است؟ کینه شهرهای همسایه تنها دستاورد ما و از دست دادن فرصت تاریخی حاضر آذربایجان بهترین دستاورد استعمارگران تهران نشین خواهد بود. حال این فرض را برای شهر مدعی میانداب در نظر بگیرید. چون مهاباد خود مدعی و دارای جمعیت کرد می باشد مردم حاضر به هم استانی با آنها در استان خیالی جدید میاندواب نخواهند بود، بنابراین ادعای شهر مدعی مراغه را دارند در حالی که مراغه خود مدعی میانداب خواهد بود... ودر آخر به سرنوشت عروس شهرهای آذربایجان شهر اورمیه فکر کنیم.

حتی اگر ایجاد استان ها عملی گردد باز حکومت مرکزی دست آورد دیگری در محو نام آذربایجان ویکپارچگی آن به دست آورده و اینبار دیگر هیچ هراسی از آذربایجان نداشته وبا خیال راحت می تواند سیاست تبعیض اقتصادی و آسمیلاسیون قومی خود را دنبال نماید. باید به هوش بود.
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 3:04 AM | xoy | 0 söz


Comments:


Salı, Ağustos 08, 2006
سلماس ایگیدی جواد عباسی

نظري ( دبيرستان ) نين ايلك ايلي دي بو ايل منيم عومرومون دئمه لي بير اؤنملي واقتلاريندان بيريدي نيه كي بيلمه ين شئي لري بيلديم، اويانديم، گؤزوم له گؤردوم نه له ر باشيميزا گه ليب هئچ اوزوموزده بيل مه ميشيك اما....بير عربي موعلليمي واريدي او مدرسه يه گله نده اوشاقلار اونا چوخ احتيرام قويوردولار بيلميرديم نيه اما ائله بير اؤيرنجي لره اؤنملي بير شخص ايدي، من اونو تانيميرديم دوستلاردان سوروشدوم او كيمدي ؟دئدي:بيلميره م اما ائله بيل عربي موعلليمي دير .من اونون قيافه سينه باخديم دوزون سوزو قورخدوم اوجا بوي و جيددي بير قيافه سي واريدي .تانيشلاردان سوروشدوم كي اونو تانيرلار يا يوخ؟ بيرسي دئدي : او كونگ فو اوستادي دي . منيم قورخوم چوخالدي، قورخاق بشر دئيله م اما موعلليم جيددي اولاندا شاگرد گره ك درس اوخويا، منده كي ماشا الله ائله اوخويان اوشاق دئييرديم.اما سونرا اوندان خوشوم گلدي نيه كي بير ايدمانچي موعلليميدي.او شاگيرده يانيردي او ايلي بيزه چوخ زحمت چكدي ياخشي درس دئدي.اما او بونا باعيث اولدوكي من اويانام . هميشه كيلاسدا توركون ديلينده ن سوز آپاراردي و اونون معنوياتيندان و اولو اولماغيندان دانيشاردي، منده بئله ديققت له قولاق وئره رديم سؤزله رينه، خوشوم گه له ردي بئله سؤزله رده ن. كيلاسا گيرمه كله ايسترديك تورك ديلي و تورك خالقيندان بيزه دئسين .اودا باشلاييب دئيردي البته درس ده ن سونرا .نئچه آي او ايل ده ن گئچمه ميشدي ... بو ائله بيزه هرزامان واقت اولسايدي تورك ده ن ،آذربايجان دان دانيشاردي بيزده قولاق آسارديك اما بعضي سؤزلريني باشا دوشمه ييب من و باشقا شاگيرد لر اوندان چوخلو سؤال لار سورارديك . دا ائله اولموشدو كي بو نه دئيير دي بيز گيج له ر كيمين يالنيز اونون اؤزونه باخيرديق بو هر يولودان بيزي باشا سالماقا چاليشيردي. بير گون ددي : " بوروس لي " ده تورك دور ،اوندا بيرده ن كيلاسدا هاممي گولدو اما سونرا من بير كيتاب دا اوخودوم كي چين ده 30 ميليون دان آرتيق اويغور توركو ياشايير .هه او ايلين آخيرلاري دير كي دا او موعلليمله بتر آرا سازلاميشديك يالان دئمه ييم اما منيم آراسازلاماغيمين بيرينجي دليلي عربي درسينده نومره آلماق ايدير . بير گون مدرسه ده منه دئدي: نومره يه خاطير كيلاسا گلير سن ،من قيزارديم ياني عومرومده ايله شرمنده اولماميشديم من دينمه ديم ،اوندا بيلديم بو نه بويوك كيشي دير كي او بويدا منه زحمت چكيردي.دا بيزيم كيلاس ائله اولموشدو كي فارسي كلمه له ري اوردا آز ايشله نيردي شايد ده اصلا ايشله نميردياو ايل باشا چاتديي. من ايكيمينجي ايل ده چوخ چاليشديم او موعلليمين كيلاسنا دوشه م اما اونو بيزيم مدرسه يه وئرمه ديله ر . ناراحات اولودق هم من و هم دوستلاريم . ائله او ايل ده يدي كي ائشيتديك آشاقي مدرسه ده كيلاسدا ياريم ساعات دا تورك ديليني اؤيره دير هاميميز حسرتله اوردا اوخويان دوسلاريميزا دئييرديك كفينيز اولسون كاشكي بيزه ده دئيه ردي هه له او ايلده اوجور باشا چاتدي.من رياضي فيزيكين اؤچونجو ايلينده يديم داها هئچ او موعلليمي ده بيلدير ده ن بويانا گورمه ميشديم آنجاك هميشه سؤزو واريدي . ائشيتديك او ايل قاييديب بيزيم مدرسه يه اوشاقلار سئوينديلركي ايسته ديي موعلليم قايديب دي او ايل ده ائله بيزيم موعلليميميز اولدو و بيزيم بيلگي لريميز گئچميشده ن داها چوخالدي.بيزه دئيردي كي اؤز خالقينيزي، اؤز ديلينيزي و اؤز وطني زي ياشادين دئيردي كي حاقلارينيزي آلين قويمايين سيزين حاقلارينيزي يئسين له ر. او ايلي من بالا بالا آذربايجانين دردين و آذربايجانا اولان ظولم له ري بيلديم. بيلديم كي بيزي نه گؤنده ساخلاييب لار و ساخ لاييرلار .قانون اساسي له تانيش ائله دي بيزي دئدي كي بونلار حاتتا اؤز دئديك له ريني ده ائله مير له ر. ائله واقت اولموشدو كي بيزيم كيلاسا مامور قويموشدولار اونون سوزلريني گئديب دئسين و اونو اوتورسون له ر ائشيه .يا بير گون كيلاسدا دانيشيردي بيرد ه ن گوردوك قاپينين آرخاسيندا بيري دؤروب قولاق آساير. او ايلده دا او كيلاسين وضعينه خاطير بيز سؤزله ريميزي راحات جا دانيشانميرديق. اؤ گؤنله رين بيرينده ائوينده اولان ايطيلاعاتين ايشله ريني گوسته ر دي . بيزه اينانمالي دئيلدي حاتتا اونا بو ايزيني وئرمه ميشديلر كي اؤزونه موستقيل ائوي اولسون. چتيندي آدام اؤز ائوينده هميشه گؤز آلتيندا اولا....او ايلده باشا چاتدي ائشيديك بو مو علليمي ايستير لر سالماسا وئره له ر هاممي ناراحات اولدوق آخيردا دا بو ايش اولدو و او گئتدي .او ايللرده بو موعلليم هه رده ن كيلاسا گلميردي. بيزده الله دان ايسته ميش دوروب گئده رديك . سونرالار بولوندو كي او گونلر بازداشت اولونوردو .... او و عاييله سي چوخ فيشار آلتيندايدي . حاتتا اونون باشگاها گئتمه سينينده قاباغين آلديلار و باشقا ايشله ركي بورادا دئمه يه گلمير....من اؤچونونجو ايلين سونراسينداكي ايلده اينترنت ده بير وئبلاگ آچديم او وئبلاگدا توركو شعر مقاله سؤزلر و او اوستاد دان ائشيدييم سؤزلري يازيرديم. ايندي ايسه ده او بيلديرده ن فيلتر اولدو و نئچه آي فيلتر اولاندان سونرا دا كؤكونده ن باغلاديلار. بو او زامانلارايدي كي مين له ر جه وئبلاگ و سايت تورك لره جوك دئييب و اونلاري مسخره ائله ييرديلر اما اونلار باغلانميردي . بيلميره م نيه سيز دئيين؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!هه او ايل ده ن سونرا بير گؤن يايذا او موعلليمي شهريميزين بازاريندا گؤردوم سئوينديم قاباقا گئتديم و گؤروشدوك - 1 ساعاتجا دانيشديق سونرا آيريلدق . هه رده ن بير گه لير دي بيزيم شهره اما تئز قايداردي . دئمه لي بونا دئييب له ركي اير اؤز شهرينده ن چيخماسين اما او بيزه خاطير و تامام دوسلارينا خاطير گليردي.قالانين واقتلاريدي بير گؤن خبر گلدي اوستادي توتوبلار - بورادا هم بيز و هم اونون ايدمان شاگيردلري كدرلنييب ناراحات اولموشدوق - بيلديك كي آذربايجانا خاطير خالقينا خاطير حبس اولوب.سالماسدا دا قيز اؤيرنجي لري اونا خاطير اعتيصاب الييب و مدرسه له رينه گئتمه ميشديلر بو خبر بيزي سئويندير دي و اونون بويوك اولدوقونو چوخ حيسس ائتديك....نئچه واقت بوندان قاباق فاشيست روزنامه له رين بيرينده آذربايجانين تورك ميلله تينه بويوك بير توهين اولموشدور كي شهرلرين هامميسيندا بيلدينيز كيمياعتراضلار اولدو، او تظلاهوراتين ايلك گونله رينده خبر يئتيشدي كي اوستاد توتولوب ناراحات اولدوق ائشيتديك كي عاييله سينده اذيت ائلييبلر داها چوخ ناراحات اولدوق .....ايندي ايسه بو بويوك اوستاد، ايدمانچي موعلليم، بير خالقينا يانان بشر ،فاشيستين دوستاقلاريندادير و اونون عاييله سي اوشاقلاري گئجه لري آتا سيز شام يئييب ياتيرلار.سايت لاردا خبر گليب چاتيب كي بو موعلليمين بوغازيندا اولان خسته ليي اغيرلاشيب و عمله نيازي وار اما بونا اهمييت ويريلمير(دئمه لي دير بو خسته ليك اونون ايلك حبسينده و دوستاق دا اولوب دور)
"بوعزيز و ديرلي اوستاديميزا تانريدان اؤزگورلوك آرزيلاييريق."
تانري دان ايگيد اوغلانلارا، خالقينا خاطير محبوس اولانلارا، جاواد بي عباسي يه - جان ساغ ليغي و اونون يولوندا اولان خالقا باشاريلار ديله ييريك.
بير دوست يوخ بير هميشه شاگيرد طرفينده ن

bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 2:19 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Pazartesi, Ağustos 07, 2006
ینی آرکاداشیم
وب سیته نین یازارلارینا تزلیکده بیر آرکاداش آرتیب و ((جنبش ها و قیام های مردم آذربایجان در قرن بیستم)) یازی سیدا اونا آیددی من بو آرکاداشیما ایشلرینده باشاری دیلییه رک یازیلارینین دوامین آرزولویورام. منیم قانداشیم دومان بیرلیک سون بَی اوز وب سیته ین خوش گلیب سن .......ی
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 4:05 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Pazar, Ağustos 06, 2006
جنبش ها و قیام های مردم آذربایجان در قرن بیستم
جنبش ها و قیام های مردم آذربایجان در قرن بیستم

جنبش شیخ محمد خیابانی 1299 شمسی
این جنبش در 19 فروردین 1299 با صدور بیانیه آزادیخواهان تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی برای تشکیل منطقه خودمختار "آزادیستان" و با شعار" برقرار داشتن آسایش عمومی" و " از قوه به فعل آوردن رژیم مشروطیت" شروع و در حدود یک ماه کنترل سراسر آذربایجان به دست خیابانی افتاد و در 3 تیرماه عفو عمومی از طرف خیابانی صادر و با هجوم قزاقها به شهر تبریز به دستور مخبرالسطنه نماینده حکومت مرکزی در 22 شهریور 1299 و کشته شدن خیابانی به پایان رسید.

جنبش فرقه دموکرات آذربایجان 1324 شمسی
در 12 شهریور 1324، اعلامیه فرقه دموکرات آذربایجان با امضای 48 نفر در 12 ماده منتشر شد در این بیانیه فرقه خواستار خودمختاری خلق آذربایجان ضمن حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و احیای زبان آذربایجانی و افزایش سهم نمانیدگان آذربایجان در مجلس شورای ملی و تضمین انتخابات آزاد در سراسر کشور و مبارزه با ارتجاع و فئودالها و مستبدین شد.
بعدا کنگره ملی آذربایجان که با امضای 150 هزار نفر و شرکت 700 نماینده تشکیل شده بود خود را مجلس موسسان مجلس ملی آذربایجان نامیده و هیئت ملی متشکل از 39 نفر را برای اداره امور داخلی آذربایجان، اجرای مسئول اجرای انتخابات مجلس ملی آذربایجان و مجلس شورای ملی نمودو قطعنامه ای در 29 آبان 1324 منتشر شد در این قطعنامه، کنگره بر جدایی ناپذیری خود را از ایران، حفظ برادری با تمام خلق های ایران، رد تهمت تجزیهء آذربایجان از ایران و یا الحاق آن را به کشور دیگر و وفاداری خلق آذربایجان به اصول مشروطیت و تلاش برای اجرای اصول مترقی قانون اساسی و تدریس اجباری زبان آذربایجانی در تمام مدارس تاکید کردند
در 21 آذر 1324، مجلس ملی آدربایجان آقای پیشه وری، رئیس فرقه دموکرات آذربایجان را برای ریاست دولت انتخاب و مامور تشکیل کابینه کرد. و در همان روز کابینه پیشه وری به مجلس ملی معرفی و به تصویب رسید. حکومت ملی نیز در برنامه اش موارد زیر را اعلام کرد:
"به رسمیت شناساندن خودمختاری ملی در سطح جهان، تامین دوام و قوام آن و مذاکره برای رسمیت یافتن آن با مقامات ذیصلاح، بدون اخلال در تمامیت ارضی و استقلال ایران، برپاداشتن دولت ملی در اذربایجان بر اساس بنیانهای دموکراتیک"، "رسمیت دادن به آموزش زبان ملی مان در تمام مدارس"، "مبارزه با بی سوادی"، "اصلاحات ارضی"
در 16 دیماه 1324، دولت ملی آذربایجان جزئیات مصوبه مربوط به رسمیت زبان آذربایجانی را اعلام کرد. براساس این دستور، تمام اسناد دولت، اعم از مالی و نظامی و قضایی می بایست به زبان آذربایجانی باشند. البته، اقلیتهای ملی مقیم آذربایجان مجاز به تدریس زبان ملی خود در مدارس اختصاصی بودند.
در 18 بهمن 1324، پیشه وری در یک سخنرانی در باره خدمت نظام ملی در اداره وظیفه ملی ضمن تاکید بر لزوم آمادگی نظامی نیروهای جنبش تهدید که که در صورت هجوم ارتجاع مرکزی برعلیه جنبش" مجبوریم تهران را تسخیر و یک حکومت آزاد و مردمی برپا بداریم و آزادی مردممان را از این طریق فراچنگ آوریم."
در 23 خرداد 1325، توافق نامه ای بین نمایندگان آذربایجان و دولت قوام امضاء می شود که عقب نشینی بیشتر دولت قوام در برابر جنبش فراگیر مردم آذربایجان را نشان می داد. در این بیانیه وعده استخدام فدائیان آذربایجان در ژاندارمری، و
اختصاص 75 درصد عواید اذربایجان به هزینه های محلی داده شد. و اصلاحات ارضی تا حدی به رسمیت شناخته شد ولی کنترل انجمن ایالتی آذربایجان بر زنجان و سایر مناطق به غیر از آذربایجان شرقی و غربی را به رسمیت نشناخت. در ضمن بر برابری حقوق زن و مرد و انتخابات مخفی و دموکراتیک در سراسر کشور تاکید کرد.
35 روز بعد از امضاء موافقت نامه، پیشه وری در نطقی رادیویی دست آوردهای جنبش ملی آذربایجان را در زمینه صلاحات ارضی، احترام به زبان ملی آذربایجان و حق انتخاب کارگزاران دولتی توسط مردم آذربایجان را بیان کرده و گفت: ما خلق های ایران را به انجام انقلاب دعوت نمی کنیم، بلکه، آنها را به اجرای قوانین و اصول دموکراتیک در همه جای ایران فرا میخوانیم.

سقوط جمهوری خودمختار آذربایجان

علیرغم امضاء توافق نامه بین نمایندگان سیاسی فرقه دموکرات آذربایجان و دولت قوام السلطنه، مذاکرات سران نظامی فرقه دموکرات و مقامات نظامی ارتش شاهنشاهی به بن بست رسید. مقامات نظامی ارتش شاهنشاهی و محمد رضا شاه از پذیرفتن خواسته های نظامیان فرقه دموکرات آذربایجان خودداری کردند و شاه دستور می دهد که " بلافاصله اقدامات اساسی و فوری برای نجات آذربایجان و سراسر مناطق شمال شروع و ریشه فساد برکنده شود." و همه فعالیتهای سیاسی و مسالمت آمیز برای راه حل مسئله آذربایجان کنار گذاشته شد و راه حل نظامی برای پایان دادن به حکومت خودمختار آذربایجان انتخاب گردید. در تاریخ اول آذرماه 1325، نیروهای تقویتی ارتش از تهران به پادپان قزوین، در جاده قزوین-زنجان به حرکت درآمد وبدون مقاومتی وارد زنجان شد. و در 16 آذرماه 1325، عملیات نظامی برای فتح تبریز آغاز گردید و بعد از درهم شکسته شدن مقاومت فدائیان دموکرات در جبهه قافلانکوه، در 21 آذرماه، نیروهای نظامی در شهر میانه مستقر شدند. به روایت حمید ملازاده، خبرنگار مشهور تبریزی، در روز 21 آذرماه و قبل از ورود ارتش به تبریز، سقوط دولت دموکراتها آشکار شد و "با بالا آمدن آفتاب، اغتشاش ر گوشه و کنار شهر ظاهر شد و دسته های مسلح به راه افتادند هرکجا از فرقه چی و مهاجر سراغی می گرفتند دنبالش می رفتند از دم تیغ می گذراندند، در گذرگاههای شهر اجساد بیگناهانی دیده می شدند که افراد فرصت طلب بی رحمانه آنها را قتل عام کرده بودند، تا ورود ارتش به تبریز فجایع زیادی روی داد. خانه غارت گردید. به ناموس مردم تجاوز شد و افراد زیادی دست از خانه و زندگی خود شستند و فرار کردند، رادیو تبریز مارش نظامی و سرودهای ای ایران و ای خاک تو مهد آزادگان را می نواخت. تبریز بعد از غائله آذربایجان پی آمدهای حاکمیت یکساله دموکراتها را توام با فشار پذیرا شد، در شش ماه اول، بعد از شکست دموکراتها، بگیر و ببند با شدت بیشتر آغاز گشت، محیط تبریز مملو از کینه و خشم شده بود، فرماندهان ارتش فاتح با مردم مانند دشمن مغلوب رفتار می کردند، با زدن انگ متجاسر، چپاول اموال مردم وتعدی به حقوق دیگران از نظر مامورین رژیم رسمیت پیدا کرد...


قیام مردم تبریز در 29 بهمن 1356 شمسی
در دوران بعد ار کودتای 1332، اختلاف نظر آذربایجانیها کمتر از اختلافات فکری 6 شخصیت مشهور و سیاسی آذربایجان ( مهندس مهدی بازرگان، صمد بهرنگی، محمد حنیف نژاد،اشرف دهقانی، آیت الله سید کاظم شریعتمداری، آیت الله قاضی طباطبایی) نبوده است ولی دوستداران همه این شخصیتها در آفرینش حماسه 29 بهمن 1356 تبریز در کنار هم قرار گرفتند و عامل متحد کننده هزاران تبریزی شورشگر در 29 بهمن، علیرغم افکار سیاسی متضاد، چیزی جز نفرت آذربایجانیان از سیاست های ضد ترک و سرکوبگرانه پهلوی نبود. دکتر رضا براهنی، نویسنده و شخصیت نامی آذربایجان قیام29 بهمن 1356 تبریز را جهت دهنده انقلاب ایران، عامل پیوستن انقلاب 1357 به انقلاب پیشه وری در 1324 و انقلاب مشروطه 1285 دانسته و تحمل ستم مضاعف توسط ملیتهای غیرفارس را عامل این قیام می خواند.

جنبش خلق مسلمان آذربایجان 1358 شمسی
بعد از سقوط رژیم پهلوی در 22 بهمن 1357، علیرغم تلاش روحانیون تبریز به انتقال مسالمت آمیز قدرت و مذاکرات شبانه روزی با سرلشگر بیدآبادی فرمانده پادگان تبریز، در 24 بهمن، صبر جوانان انقلابی تبریز به پایان رسیده و پادگان تبریز مورد هجوم قرار گرفته و اسلحه های بسیاری به دست مردم و هواداران فدائیان و مجاهدین خلق و سایر گروهها افتاد. مردم آذربایجان و جوانان تبریز خود را پرچمدار جنبش انقلابی در سراسر کشور می دانستند وبا سیاستهای انحصارطلبانه اطرافیان خمینی به شدت مخالفت می کردند. کردها، اعراب، ترکمنها و بلوچها خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق ملی خود بودند." آذربایجانیها و هواداران آیت الله شریعتمداری خواستار به رسمیت شناختن حقوق ملی یک سوم "جمعیت کشور" بوده و با تشکیل حزب خلق مسلمان برای طرح خواسته های خود پشت سر آیت الله شریعتمداری بسیج شدند. در مدت کوتاهی حزب خلق مسلمان بشدت رشد کرد و از قول رهبران حزب شایع شد که حزب خلق مسلمان 3 میلیون هوادار دارد. در ادارات و نهادهای ارتشی آذربایجان، طرفداران شریعتمداری در اکثریت بودند. با توجه به احساس قدرت هواداران شریعتمداری و حساسیت آنها به رهبری انحصاری هوادران خمینی، مقاله صادق خلخالی در روزنامه اطلاعات بر علیه آیت الله شریعتمداری، بهانه ای برای انفجار خشم خلق مسلمانیها شد. تظاهرات عظیمی در تبریز برعلیه خلخالی و در دفاع از شریعتمداری راه افتاد. جنبش خلق مسلمان با اشغال رادیو و تلویزیون تبریز در آذرماه 1358 توسط هواداران شریعتمداری به اوج خود رسید ولی در دیماه 1358 با خلع سلاح هواداران شریعتمداری سرکوب گردید. تنها عامل وحدت نیروهای مختلف جنبش، شخصیت سیاستمدارانه آیت الله شریعتمداری و مشهور بودن وی به داشتن اندیشه ملی آذربایجانی و مخالفت همه نیروها با انحصارطلبی هواداران خمینی بود. "حزب خلق مسلمان شعار نیروهای استانی میداد و منظور آن همان قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی دوران مشروطیت بود که متاسفانه هرگز اجرا نشده بود... انگیزه ملی طرفداران شریعتمداری سالم ترین و برحق ترین انگیزه در جنبش یود. این انگیزه بطور بالقوه همچنان در آذربایجان باقی است."

اول خرداد 1385 شمسی
از 22 اردیبهشت ماه سال 1385، به دنبال درج یک کاریکاتور و متن بغایت متعفن و کثیف علیه زبان و ادبیات تورکی، دانشجویان آذربایجانی دانشگاههای آذربایجان و نیز سایر نقاط ایران عکس العملهای شدیدی از خود نشان دادند. در برابر این اهانت نفرت انگیز قرن، نخست دهها هزار دانشجو در شهرهای تبریز، اردبیل، قزوین، خوی، مرند، مراغه، بناب، اورمیه، خلخال، میانه، قیدار، زنجان، موغان شهر، تهران، توفارقان، قوچان، بیرجند، رشت، آمل، کرمان،همدان، سراسکند، سویوق بولاق، اهر... اقدام به برگزاری میتینگهای مستمر و جسورانه ای کردند. در این تجمعات اعتراض آمیز، آپارتاید فارس به شدت مورد هجوم قرار گرفت و دانشگاهیان خواستار رفع مظالم ملی علیه آذربایجان مظلوم شدند.. بدنبال این اعتراضات وسیع و اولیه روزنامه ایران توقیف شد و عوامل فارس زبان آن که به دروغ آذری زبان معرفی شده بودند راهی زندان شدند! متعاقب اعتراضات دامنه دار دانشجویان، مردم رشید آذربایجان نیز به امواج دانشگاهیان پیوستند.
نخستین قیام شهری در خوی برگزار شد.هزاران نفر در یک میتینگ بدون مجوز، در خیابانهای اصلی شهر تجمع کرده و به تظاهرات پرداختند. در پی حمله نیروهای ضد شورش جمع کثیری از مردم زخمی و مجروح شدند. اهالی خوی یک صدا خواهان نابودی سیستم آپارتاید و برابری حقوق ملی تورکها با فارسها و رسمی شدن زبان تورکی آذربایجانی بودند. در این قیام دهها نفر بازداشت و زخمی شدند. قیامیون شعار می دادند: هارای هارای من تورکم.... آذربایجان میللتی چکمز بئله ذیللتی. قیام خوی به منزله طلیعه انقلاب سراسری ملت آذربایجان بود. سپس خلخال و میانه به پا خاستند. تجمعات مسالمت آمیز مردم بدون درگیری به پایان رسید.اما اعتراضات به سرعت گسترش می یافت. شهرستان مرند آتش بجان شد. هزاران جوان مرندی اعم از زن و مرد به خیابانها ریختند. نیروهای سرکوبگر به انها حمله ور شدند. مردم ایستادند و قهرمانانه از شرف و غیرت آذربایجانی و تورکی خویش دفاع کردند.
نوبت به قیام خیره کننده و عظیم تبریز رسید. در اول خردادماه دیگ سنگی تبریز جوشید. صدها هزار نفر با سردادن شعارهای هویت طلبانه وارد خیابانهای اصلی شهر شدند. از میدان ساعت تا میدان آبرسان، جمعیت خشمگینانه علیه رژیم دیکتاتور، نظام آپارتاید و شوونیزم فارس شعار می دادند و خواستار رسمی شدن زبان تورکی ، اعاده نام آذربایجان و دیگر اسامی ملی بر اراضی تاریخی و همچنین فعالیت رسانه های گروهی به زبان مادری خود بودند. تاریخ تبریز چنین جمعیت باشکوه، رشید، مبارز، شجاع، متحد، هویت طلب، اصالت گرا و فرهنگ پروری را بخود ندیده بود. می گویند غیر از فواصل آن دو میدان یاد شده، محلات دیگر تبریز نیز شاهد اعتراضات وسیعی گردیده بود. کسانی که قیام شاه شکن 29 بهمن سال 1356 تبریز را دیده بودند قیام یک خرداد سال 1385 را عظیمترین و هویت طلبانه ترین قیام شهری خاورمیانه طی صده گذشته معرفی می کردند. جالب آنکه سرعت همبستگی مردم تبریز با قیامیون، به حدی سریع و عمیق بود که شاید بتوان گفت تبریز از نظر سرعت و قدرت شکل گیری یک قیام ملی، نخستین رتبه را در جهان دارا است. اما به رغم مسالمت آمیز بودن این قیام ، نیروهای ضد شورش، لباس شخصی ها، برخی از سپاهی ها و بسیجی های عمدتا غیر بومی ، به سوی مردم حمله ور شدند. صدها گاز اشک آور و هزاران گلوله پرتاب و شلیک شد. فرزندان غیور آذربایجان یکی بعد از دیگری بر خاک می غلطیدند. تعداد نامشخصی از اولاد فداکار آذربایجان به شرف شهادت نائل آمدند. در این تظاهرات بیش از هزار نفر بازداشت شدند.شعله های قیام تبریز تا فردای آنروز زبانه کشید. نیروهای غیر بومی ای که روز قبل از طریق هواپیما و از شهرهای کرمان، اصفهان و فارس آمده بودند قادر به اطفای هیجان آتشین قیام نشدند. در چنین شرایطی قیام می رفت تا به انقلاب تبدیل شود.
درست همزمان با تبریز شهر غیور زنجان شاهد قیام صد هزار نفری تورکهای هویت طلب بود. زنجان و تبریز شانه به شانه هم علیه آپارتاید فارس شعار می دادند. قیام اهالی زنجان رژیم آپارتاید را دچار هراس شدیدتری کرده بود.آنها می پنداشتند که تجرید زنجان از آذربایجان به معنای ایجاد تفرقه در میان ملت بزرگ آذربایجان خواهد بود. اما قیام زنجان آنچنان آگاهانه و شجاعانه بود که توانست به مثابه فانوس دومی برای انقلاب ضد آپارتاید ملت آذربایجان شناخته شود. در حالیکه عوامل رژیم می کوشیدند تا با جمع کردن نیروهای مزدور و ترتیب دادن ضد تظاهراتهای مضحک، آتش قیام شهرهای آذربایجان را خاموش کنند ملت آذربایجان همچنان به تداوم قدرتمندانه قیام ملی خود می اندیشید. اورمو(اورمیه) قد علم کرد. جمعیتی بالغ بر صدو پنجاه هزار نفر در خیابانهای شهر سرازیر شدند. شعارهای هویت طلبانه شهرهای تبریز و مرند و میانه و خلخال و خوی تکرار شد. همه علیه فاشیزم فارس به پا خاسته بودند. دفتر روزنامه ایران و صدا وسمیا به اتش کشیده شد. اهالی اورمو درگیر جنگهای خیابانی با نیروهای ضد شورش شدند. اکنون دیگر قیام به انقلاب تبدیل شده بود. شهرهای آذربایجان یکی بعد از دیگری به پا می خاستند. شهرهای سولدوز و قوشاچای نیز وارد عرصه انقلاب ضد آپارتاید ملت آذربایجان شدند. جوانان ناموس پرست سولدوز، آنچنان مقاومتی از خود نشان دادند که شهر برای ساعاتی آزاد شد و سولدوز خونین شهر آذربایجان گردید. این شهر نه چندان بزرگ، نزدیک به یک هفته در برابر نیروهای به شدت وحشی رژیم آپارتاید مبارزه کرد و شهدای کثیری را تقدیم آذربایجان نمود.
مشکین شهر نیز ناگهان برآشفت. قیام مسالمت آمیز مردم به سرعت هدف حمله ناجوانمردانه نیروهای فاشیزم قرار گرفت.این اقدام وحشیانه، خشم ملت را برانگیخت. تا چندین روز مشکین شهر نا آرام بود. بعد از خی یو، شهرهای اهر، کلیبر، سراسکند، یامچی، زنوز و ماکو نیز وارد جریان انقلاب آنتی آپارتاید ملت آذربایجان شدند. در این شهرها کوچک نیز تظاهراتهای بزرگی بر پا شد و ملت به درگیری با نیروهای اشغالگر فارس پرداختند. اکنون چشمها به اردبیل دوخته شده بود. صبح روز 6 خرداد ماه رژیم با براه اندازی یک ضد تظاهرات چند هزار نفری در شهر و پخش مکرر آن در رسانه های گروهی سراسری، سعی کرد تا انرژی انفجار احتمالی اردبیل را تخلیه کند. مردم غیرتمند اردبیل با همراهی جوانمردانی از شهرهای آستارا، نمین، خی یو، سرعین، نیار، انزلی، هشتپر، طالش و خلخال و نیز با شجاعتی کم نظیر، همچون سیلی بنیان کن وارد خیابانهای اصلی شهر شدند. قریب به صد هزار نفر در خیابانهای شهر حاضر شدند و به نبرد با ایادی سرکوبگر شوونیزم پرداختند. اتش قیام به حدی شعله ور شد که طی 24 ساعت تمام مراکز اداری، نظامی و مالی این شهر طعمه حریق شدند. در نبردهای خیابانی، دختران اردبیلی دوشادوش پسران می جنگیدند. بیش از 1500 تن بازداشت شدند که در بین انها نزدیک به 100 دختر و زن مبارز نیز وجود داشت.
روز هفتم خرداد فرا رسید. تهران آماده تجمع در برابر مجلس شورا در میدان بهارستان می شد. از صبح زود هلی کوپترهای رژیم بر فراز مناطق ترک نشین به پرواز درامده بودند. موعد تجمع در ساعت 10 صبح بود. دهها هزار نیروی ضد شورش از خیابان مخبرالدوله تا میدان بهارستان را تحت محاصره خود درآورده بودند. در زیر زمین و پارکینگ اکثر ادارجات دولتی، نیروهای یگان ویژه در آمادگی کامل مستقر شده بودند. دستگاههای پارازیت زای رژیم تمام موبایلها را از کار انداخته بود. حتی گوشی تلفنهای همگانی را به فاصله چندین کیلومتر بریده بودند. ایستگاههای متروی مجاور میدان تعطیل بود. بخش مرکزی تهران به مانند یک قلعه نظامی در آمده بود. اما به رغم همه این تمهیدات ضد ملی، هزاران تن از آذربایجانی ها به سمت میدان بهارستان سرازیر شدند. تجمع شروع شد و طنین شعارهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان به اسمان برخاست. ناگهان نیروهای ضد شورش به مردم حمله کردند و صدها تن اعم از زن و مرد را به اسارت گرفتند. تظاهرات تهران تیتر اول خبرگزاریهای مستقل جهان شد. سرکوبهای رژیم با شدت ادامه داشت. مقامات مدعی مختومه شدن پرونده آذربایجان بودند. ناگهان تمام آذربایجان داخل انقلاب شد. در این روز اکثر شهرهای آذربایجان مجددا به خیابانها ریختند. اهالی زنجان،اردبیل، مغان شهر، گرمی، تبریز، اهر، کلیبر، ماکو، مرند... خیابانها را به تصرف خود درآوردند. رژیم از سلسله قیامهای شهرهای آذربایجان مبهوت مانده بود. مقامات محلی می کوشیدند تا با برگزاری سلسله ضد تظاهراتهای نمایشی، مانع از برگزاری قیامهای ملی شوند. اما هیچ کس اعتنایی به آنها نداشت. سولدوز همچنان شهید می داد و تبریز همچنان در آتش خشم می سوخت. قشقائیها در شیراز به تجمعات اعتراض آمیز پرداختند. آنها از پیام ضد آپارتاید انقلاب آذربایجان دفاع کردند. دهها بیانیه از سراسر جهان در تایید انقلاب آذربایجان صادر شد. تورکهای خراسان و تورکمن نیز سلسله قیامهای برادران آذربایجانی و تورک خود را موکدانه تایید کردند. اگرچه اکنون آتش انقلاب آذربایجان تا حدی فروکش کرده اما این انقلاب تبدیل به نهضت ملی و ضد آپارتاید عمیقی شده که بی تردید تا امحاء کامل آپارتاید و استیفای همه حقوق ملت تورک آذربایجان ادامه خواهد داشت
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 9:24 PM | xoy | 0 söz


Comments:


آذربایجان دا اینترنت سانسورو ایله موباریزه کمیته سی
اوزگورلوک یارادان تانرینین آدی ایلهایران ایسلام جمهوریتینین اینسان حاقلاری پوزونتوسو چر چه وه سینده آپاردیغی سیاست لر او جمله دن اینترنت ده فیلترینگ اویغولاماسینا قارشی دورماق و اونونلا موباریزه آپارماق یولوندا " کمیته مبارزه با سانسور اینترنت در ایران ، ایران دا اینترنت سانسورو ایله موباریزه کمیته سی " یاراندی . آدی کئچن قوروم سایه سینده ایران دا فیلترینگ پرابلئمی گوزه گلیر درجه ده آزالدی ، و بونونلا یاناشی بیز آذربایجان خالقی نین آزادلیق و اینسان حاقلاری یولوندا آپاردیغی موبارزه یه دستک وئرمک اوچون بو قوروم دان بیر قول آییریب و آدینی ایسه " آذربایجان دا اینترنت سانسورو ایله موباریزه کمیته سی " سئچدیک .اومیدیمیز وار کی بو یولدا بیزلره قوشولوب و بیرلیکده فیلترینگ ه قارشی موباریزه آپاراق .فیلتر سیندیران سیته لردن یارارلانماق ایسته ینلر کمیته نین ایمیل قروپوندا اویه اولمالیدیرلار :http://groups.yahoo.com/group/azerproxy
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 2:16 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Pazar, Temmuz 30, 2006
نظر يك خواننده

اين كامنتي است كه توسط يك خواننده ارسال شده است من نه تاييد مي كنم نه تكذيب
بسي رنج بردي در اين سال سي
بري گنج از اين پارسي
به شوق درم نظم آراستي
به دنيا نيفزودي و دين كاستي
دو من مثنوي بهر زر ساختي
به تركان و تورانيان تاختي
نيامد خوش آنرا به سلطان ترك
كه بد گفتي از ايل و خاقان ترك
زرت را ندادند و گفتند سيم
اگر چه نهادند نامت حكيم
جز ايران و افغان نديدي كسي
كه صحبت نمايد بدين پارسي
به نظم آفريدي هزاران دروغ
پر از كين و توز و تهي از فروغ
نمودي پر از نام رستم جهان
به صد مكر و نيرنگ چون روبهان
ز زال و فريدون يلي ساختي
حسين بر نهادي و دين باختي
هزاري ز سالت شد اكنون ببين
چه كردي جوانان ايران زمين
همه سخره گيرند و گويند سب
هزاري ز غيبت ولي بي سبب
نه رسم مسلماني است اين نه گبر
بنازم به اين ترك و اين حلم و صبر
ترا گفته اي اين چنين ناسزد
ز تركان نباشد كسي را خرد
كسي كو زعلم و حكمت تهيست
هر آنكس حكيمش بخواند ابلهيست
تو حكمت ز پير خراسان بجوي
همانند او از ديانت بگوي
به روح حكيم خراسان درود
نگر آنچه را خاص حاجب سرود
الهي! او كوش حمد ايور من سانا
سنين رحمتيندن اومار من اونا
تو هم شعر مهر و محبت سراي
حسد را و كين را زخود بر زداي
رها كن كه ايران و توران چه گفت
دمي بنگر آنرا كه قرآن چه گفت
دو صد السنه بهر خلق آفريد
همان را ز اعجاب خود آوريد
كرامت به تقوي بود پيش يار
نه قوم و زبان و نژاد و تبار
نيارد زبان فخر از بهر كس
كه شايد بزرگي به دين است و ايمان و بس؟؟؟!!!
duman birliksevan saq ol gardaş
bu postu balatarin websitasina yolla: Balatarin  
yazir haray at 1:59 PM | xoy | 0 söz


Comments:


Perşembe, Temmuz 27, 2006
فردوسي شاعر ملي وروانشناسي زن
فردوسي شاعر ملي وروانشناسي زن
با شما زنان هستم آیا نباید این ننگ نامه را سوزاند؟

امسال نيز روز 25 ارديبهشت بعنوان روز بزرگداشت فردوسي مراسم ويژه‌اي در سراسر كشور برگزار گرديد. وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز با تمجيد فراوان از شاهنامه، فردوسي را بعنوان شاعر ملي و نجات‌گر فرهنگ و زبان ايرانيان معرفي كردند. در كنار پرداختن به ابعاد ادبي و اسطوره‌اي ماندگار شاهنامه، ضرورت دارد نگاهي نيز به ابعاد اجتماعي آن به ويژه حقوق زن و ديدگاه وي در مورد خشونت عليه زنان بيندازيم چه بسا در طي تجارب باليني با موارد متعدد مردان آزار‌گر مواجه مي‌شويم كه در برابر قانون و درمان، به اشعار بزرگاني چون فردوسي استناد مي‌كنند. پرداختن به نوع نگاه شعرايي از اين دست مي‌تواند در تعديل جامعه‌پذيري خشونت و تغيير نگرشهاي اجتماعي نسبت به زنان مثمرثمر باشد.
عدم تبعيض جنسي نسبت به زنان با حضور مساوي زنان جامعه در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي و... نمود پيدا مي‌كند، در اشعار شاهنامه هر جا سخن از زنان به ميان مي‌آيد در نقش مادر، دختر، معشوقه، كنيز و در نهايت همسر نشان داده مي‌شوند، با صفت پوشيده‌روي و پوشيده‌ موي توصيف گرديده و هيچ‌‌گونه حق رفت و آمد و اجتماعي را ندارند. در واقع زنان در خدمت مردان بوده و بدون جنس مذكر فاقد هويت وجودي تلقي مي‌گردند، احساس سرخوردگي و نوميدي ناشي از بي‌عدالتي و نابرابريهاي اجتماعي و نگرش منفي به نقش اجتماعي زنان نيز با توجه به ايدئولوژي مردسالاري در شاهنامه بارز مي‌باشد. به عنوان مثال:
چه آموزم به شبستان شاه
به دانش زنان كي نمايند راه
منبع 1 ص 491

نگاه فردوسي به عشق و ارتباط عشقي نگاهي ابزاري، تحقيرآميز و غيرعاطفي، توأم با خشونت خاص مردسالارانه مي‌باشد و زن در حكم مايملك مرد تلقي مي‌شود كه براحتي قابل جايگزيني عاطفي مي‌باشد.
چو فرزند شايسته آمد پديد
زمهر زنان دل ببايد بريد
منبع 1 ص 62

در دوره اساطيري از عهد كيومرث تا فريدون، با حضور زنان در شاهنامه روبرو نيستيم در واقع در دوره كيومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشيد هيچ زني حضور ندارد و حدود 1000 سال بعد از جمشيد يعني 1800 سال از آغاز تاريخ به روايت شاهنامه دختران جمشيد يعني شهرناز و ارنواز بعنوان همسران ضحاك و فريدون معرفي مي‌گردند كه وظيفه‌اي جز پسرزاييدن، رفع نيازهاي روزمره شوهران و به طور كلي در خدمت شوهربودن ندارند. زنان حاضر در دورة پهلواني و دوره تاريخي شاهنامه نيز نقشي غير اين ندارند. در واقع فعاليتهايي كه در دوره برتري زنان شكل گرفته است مثل رام‌كردن حيوانات، بافندگي اوليه يا زراعت اوليه نيز به طبع غيبت زنان به مردان نسبت داده مي‌شود كه با واقعيات تاريخي سازگاري نداشته و نگاه مردسالارانه شاهنامه را تجلي مي‌دهد.
سومين زن مطرح شده در شاهنامه كه فرانك مادر فريدون مي‌باشد نيز در حكم سياهي لشگر مي‌باشد، از ايل و تبار وي ذكري به ميان نمي‌آيد و صرفاً جهت نماياندن تبار فريدون از وي ياد مي‌شود جالب اينجاست كه فاقد نقش تربيتي در بزرگ‌كردن فريدون است چرا كه فريدون را گاو ملون و طاووس رنگ بزرگ مي‌كند و گاو نقش دايه مهربان را بازي مي‌كند.
سه سالش همي داد زان گاو شير
هشيوار بيدار زنهار گير
منبع 2، ص 18

زپستان آن گاو طاووس رنگ
برافروختي چون دلاور پلنگ
منبع 2، ص 19

زن در مجموع نقش تربيتي ندارد و وظيفه وي به دنيا آوردن پسر قوي هيكل و شجاع دل مي‌باشد.
زنان را همين باشد هنر
نشينند و زايند شيران نر
منبع 2، ص 25

فردوسي تولد دختر را شوم و نحس مي‌داند وي ابراز مي‌دارد كه پادشاه يمن تولد دختر را بسيار ناخشنود مي‌داند و موارد متعدد ديگر كه مجال آن در اين گفتار نيست. تا جايي كه حتي تولد دختر را به زيرسئوال رفتن غيرت و ترس از به رخ‌كشيدن اين عيب توسط ديگران مي‌داند.

زكينه بدل گفت شاه يم
ن
كه از آفريدون بد آمد يمن
بد از من كه هرگز مبادم نشان
كه ماده شد از تخم فره‌كيان
به اختر كسي دان كه دخترش نيست
چو دختر بود روشن اخترش نيست
منبع 2، ص 25
تنها اميد وي در دختر